داستان

haji

حاجی آقا – ۲۲

(بعد از عمل جراحی بواسیر، در عالم کابوس و برزخ) حاجی آقا از جا در رفت: زنیکه بی حیا سوزمانی، خفه شو، لال شو،…

haji

حاجی آقا – ۲۱

(حاجی بعد از دادن چک به حجت الشریعه گفت: ) ـ اشتباه نکنید، این پول را «انجمن» تصویب کرده و باید به مصرف تبلیغات…

hajiagha

حاجی آقا – ۲۰

(حاجی) دستمال را برداشت و دماغ محکمی گرفت: مقصودم اینه که لپ مطلب را به شما بگم، تا چشم و گوشتان باز بشه و…

hajiagha

حاجی آقا – ۱۹

حاجی رنگش کبود شده بود و ماتش زده بود، به طوری که درد ناخوشی را حس نمی کرد. منادی الحق بلند شد و در…