از آن دیار در این دیار

دسته گل شوکت خانم 
سال ۱۳۴۳، من در یکی از شهرهای استان چهارمحال و بختیاری مدرس فیزیک بودم. در همین سال هم ازدواج کردم و به همراه همسرم خانه ای در شهر بروجن اجاره کردیم.من در دبیرستان شهاب بروجن فیزیک درس می دادم و همسرم در دبیرستان دخترانه ژاله ادبیات فارسی تدریس می کرد. خانمی به نام شوکت خانم که از اهالی همان منطقه بود، در کارهای خانه به ما کمک می کرد.

یکی از روزهای سرد زمستان وارد کلاس شدم. عادتم این بود که پیش از شروع درس، ابتدا طول و عرض کلاس را طی می کردم. چون سرما خورده بودم دست در جیبم کردم تا دستمالی درآورم و بینی ام را پاک کنم. دستم به صورتم نرسیده بود که بمب خنده در کلاس ترکید. وقتی به خود آمدم دیدم به جای دستمال جوراب ساق بلند خانمم را در دست دارم. شوکت خانم دسته گل به آب داده بود و جوراب ساق بلند خانمم را به جای دستمال در جیبم گذاشته بود. این اتفاق باعث شد که از آن به بعد حواسم بیشتر به کارهای شوکت خانم باشد.

روایت: نام محفوظ
گردآورنده: شیرین مشیرپور



آگهی
Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید