sharfearz

 

 

dastan

شرفِ عرض – ۴

مديريت رئيس شركت پشت ميز بزرگي نشسته است،‌ كارمندي مي آيد و در را باز مي كند.رئيس:‌ چطوري مهندس اصلاني؟اصلاني:‌ خوبـم قربـان، بـه مرحمت…

dastan

شرفِ عرض – ۹

مسابقهدر دفتر نشسته بودم، منشی بمن خبر داد که علی آمده است. گفتم بیاید تو. علی با حالتی گرفته و عصبی وارد شد. گفتم…

dastan

شرفِ عرض – ۱۰

نوه آقابلیط اتوبوس را به راننده دادم. نگاهی به اسمم کرد و پرسید: با مرحوم آقا چه نسبتی داری؟ پدر بزرگم بود. صندلی پشت…

dastan

شرفِ عرض – ۱۱

عروسیآقای دکتر اعتماد به عروسی دختر خواهرش در پاریس دعوت شده است. جشن عروسی در یکی از قصرهای حومه پاریس برگزار می شود. دکتر…

dastan

شرفِ عرض – ۱۳

ازدواجهمه مدارکم همراهم بود: مدارک تحصیلی، شناسنامه، سند خانه، سند ماشین، دسته چک… زنگ زدم: خانمی در را باز کرد و با بی تفاوتی…

dastan

شرفِ عرض – ۱۵

مسئله آلودگی هوای تهران چگونه حل شد به علت تصادف های زیاد در جاده های ایران، مسئولین ترافیک بعد از سالها بررسی به این…