Untitled-2

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱

ماجرا از اونجا آغاز شد که دوستم استیو گفت عاشق یه دختر ایرونی شده ولی پدر و مادر دختره حاضر نیستن دامادشون خارجی باشه. استیو که اشک تو چشاش جمع شده بود از من کمک خواست. خدایا چیکار کنم؟ چه جوری به استیو کمک کنم؟ سالها بود می شناختمش و می دونستم چه آدم ساده…

Untitled-11

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برای ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چگونه ایرونی بشه. در جلسه قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم و اینک ادامه داستان: **** گذاشتم استیو خوب گرسنش که شد قدری چلوکباب…

Untitled-11

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسه قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم و اینک ادامه داستان: **** از غلامحسین پرسیدم از پدر و مادرت…

Untitled-20

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم. ادامه داستان: **** قرار بود بیاد با هم به موزه بریم. چن…

Mohsen Rafiee

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم. ادامه داستان: **** شبی استیو با قرار قبلی اومد با هم به…

Untitled-8

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم، اینک ادامه داستان: **** روزی طبق قرار قبلی استیو اومد که به…

Untitled-6

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۷

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** در قسمت بعدی درس رانندگی به استیو رفتیم سراغ…

Untitled-10

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۸

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** یه روز صبح…

Untitled-28

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۹

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** یه روز غلامحسین…

Untitled-18

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۰

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** در حالی که…

Steve

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۱

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** بعداز برنامه درس…

steve12

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – 12

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** چن ساعت بعد…

Untitled-14

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۳

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** روزی قرار شد…

Steve

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۴

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** به گالری که…

Karikatour

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۵

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** یه روز با…

Steve

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۶

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** تو خونه نشسته…

Steve

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۷

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** چن روزی بود…

Steve

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۸

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** بالاخره استیو رو…

Pizza

طنز ایرونی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۱۹

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** داشتم با استیو…

Traveler

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۰

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** صبح بود، داشتم…

aeroplane

طنز ایرونی ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۱

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** در راه آژانس…

eating

ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۲

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** هنوز به در…

Airport

ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۳

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** تو راه فرودگاه…

Closed_box

ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۴

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** در حالی که…

Untitled-8

ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۵

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** پرواز ما در…

soup

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو–۲۶

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** اومدیم از پارتی…

fu7565

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۷

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** شب قبل از…

Airplane

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۸

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** قبل از اینکه…

plane

طنـز ایـرونـی : ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۲۹

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** از وسط هواپیما…

Karikatour

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۰

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** تو صف گمرک…

Clothes

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو– ۳۱

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** خوب که تو…

steve

طنـز ایـرونـی : ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۲

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** استیو پرسید: ـ…

kar

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۳

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** شب برا مهمونی…

proposal

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو– ۳۴

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** تو مهمونی قنبر…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو– ۳۵

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** شب جمعه با…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۶

خانوم طلادوست با سشوار وارد شد و شروع کرد فرش چینی خیس شده اشو با سشوار خشک کردن، آقای تورمی گفت: ـ ما یه فرش کاشون داشتیم مال تبریز بود، یه بار پسر برادرم آقا مذی که فالوده خورده بود و زیادی دویده بود یهو حالش خراب شد، چشمتون روز بد نبینه، خلاصه کارشو رو…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۷

در وسط حرفامون در مجلس خواستگاری، جوونی مو بلند و ژولیده با شلواری که چن جاش پاره بود، در حالی که بلند بلند پای تلفن دستیش صحبت می کرد وارد شد. وسط حرفاش که مارو دید تلفنشو قطع کرد و اخم آلود گفت: ـ این دو تا دیگه کی اند؟ مادر نازناز گفت: ـ پسرم…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۸

چن روز از مهمونی خونه خانوم و آقای طلادوست گذشته بود که استیو دیگه طاقت نیاورد و پرسید: ـ خوب پس چی شد این بعله برون؟ من که از صبر کردن خسته شدم. ـ زیادی تند نرو، بابای نازناز به من گفت قبل از هر چیزی باید از پدربزرگ نازناز اجازه بگیری. ـ اجازه چی…

steve2

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۳۹

خانوم سرچین مادر نازناز به پسر کوچیکش بهنام گفت: ـ پسـرم بـدو بـرو دو تا سنگک بگیر بیار الان می خوایم ناهارو بکشیم مهمونا مُردن از گشنگی. ـ مامان من سنگک دوست ندارم. ـ برا تو نیست، پسرم برام مهموناست. ـ مامان مهمونا هم نمی خوان، مگه نه غلامحسین خان؟ استیو گفت: ـ چرا من…

phone

طنـز ایـرونـی : ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۰

دوستم استیو سخت عاشق یه دختر ایرونی شده و برا ازدواج با او قصد داره ایرونی بشه. اسمشو به غلامحسین تغییر داده و از من خواسته بهش یاد بدم چه جوری ایرونی بشه. در جلسات قبلی بعضی از آداب رو مث مهمونی رفتن و رانندگی کردن بهش گوشزد کردم، ادامه داستان: **** خانوم طلادوست شروع…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۱

از اونجایی که قرار بود آخر هفته با نازناز و خونوادش برا پیک نیک به دربند بریم و ماشین نداشتیم، استیو تصمیم گرفت یه ماشین بخره. قنبرخان چون نمی خواست پیش غریبه بریم که سرمون رو کلاه بذاره، مارو فرستاد پیش یکی از دوستاش، اون دوستشم مارو فرستاد پیش یه دوست دیگه اش و گفت…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۲

روز جمعه با ماشین جدید ولی بی نام استیو به در خونه نازناز اینا رفتیم که بریم به پیک نیک. آقای سرچین بابای نازناز نیگاهی کرد و گفت: ـ اِ ماشین جدید کشیدید بیرون؟ استیو گفت: ـ نه بابا نکشیدیمش چون خودش راه میره. ـ این حالا چه جور ماشینیه؟ ـ سفیده. ـ خوب می…

steve4

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۳

منزل آقای طلادوست بودیم و داشتیم با آقای طلادوست حرف می زدیم که صدای در اومد. آقای طلادوست بلند گفت: ـ خانوم کلاف السلطنه؟ خانوم کلاف السلطنه؟ لطفا درو باز کنید. خانوم کلاف السلطنه خدمتکار مسن خانه بود، صدایی نیومد، چون کس دیگه ای تو خونه نبود، آقای طلادوست خودش بلند شد و گفت: ـ…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو– ۴۴

من و استیو از اتاق مهمونخونه اومدیم بیرون که بریم خانوم کلاف السلطنه رو اسکورت کنیم و به پیش خواستگار مشتاق بیاریم. خانوم کلاف السلطنه نشسته بود و به نصیحت های خانوم طلادوست گوش می داد. ـ آخه خانوم جون تا کی تنها باشی؟ ـ نمی دونم مادر تا کی تنها باشم خوبه؟ ـ نه…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۵

روز جمعه خونه پدر و مادر نازناز دعوت داشتیم، با آقا و خانوم طلادوست و خانوم کلاف السلطنه و استیو سوار ماشین شدیم و به طرف خونه اونا رفتیم. آقای طلادوست گفت: ـ عزیزم کت و شلوار مشکیمو دادی خشک شویی؟ فردا دارم میرم بازار جواهرفروشا میخوام بپوشم. ـ نه کت و شلوار قهوه ای…

steve1

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو –۴۶

خانوم کلاف السلطنه خدمتکار پیر خونواده طلادوست وقتی صدای زنگ درو شنید گفت: ـ ای وای، مث اینکه باز برا من خواستگار اومده، من برم موهامو سشوار بکنم. درو که باز کردن یه آقایی که قبلن ندیده بودیم وارد شد. بهنام برادر کوچکتر نازناز داد زد: ـ عمو جون، عمو جون، و دوید طرف آقای…

dash-mashti

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۷

تازه از مهمونی برگشته بودیم که دم در ساختمونمون با دو نفر مواجه شدیم، یکی شون قد بلند بود و سبیل کلفتی داشت و قدری درشت و چاق و دگمه های پیرهنش رو نبسته بود و یه کت روی دستش انداخته بود. اون یکی هم خیلی شبیه اولی ولی یه مدل پایین تر. قد بلنده…

Steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۸

همراه آمرشد و آمیتی به طرف ماشینشون رفتیم که بریم با بهرام صحبت کنیم. اون طرف خیابون یه مرسدس بنز 180 مال 68 زنجیر شده بود به تیر چراغ برق. آمرشد از توی جیبش یه چاقو درآورد و با نوک اون قفلو باز کرد. استیو پرسید: ـ مگه کلید نداره؟ آمرشد گفت: ـ کلید؟ حاجیت…

Steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۴۹

آمرشد ناگهان ماشینو وسط خیابون نگه داشت و پیاده شد و گفت: ـ تا شماها همین جا نشستید من یه دقه کار دارم. آمیتی گفت: ـ کجا میری آمرشد؟ ـ میرم اون کفاشی کفشمو واکس بزنم. و بعد کفش مشکی نوک تیز و پاشنه طلایی شو بالا آورد و گفت: ـ ببین، حاجیت هیچ وقت…

Caricature

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۰

سوار بنز 180 مدل 68 آمرشد داشتیم می رفتیم که آمرشد جلوی یه قهوه خونه زد رو ترمز، ولی جای پارک نبود. آمرشد قدری غرغر کرد و به روزگار فحش داد و سپس راه افتاد و پیچید تو یه کوچه تنگ که یه تابلو جلوش بود: «ورود اکیدا ممنوع.» آمرشد تو کوچه رفت جلوتر و…

onion

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۱

تو قهوه خونه نشسته بودیم و چایی دبش قند پهلو می خوردیم که مشتی گفت: ـ خوب براتون چی بیارم؟ آمرشد گفت: ـ فعلن یه دیزی دبش بیار ببینیم چی میشه. پیازم یادت نره ها، پنج شیش تا درشتشو سوا کن بیار. آمیتی گفت: ـ واسه منم یه دیزی دبش بیار. منم گفتم: ـ آره…

elephant

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۲

از قهوه خونه که برمی گشتیم آمرشد گفت: ـ یه بوی عجیبی میاد. آمیتی گفت: ـ آمرشد، این بوی حیوونات باغ وحش که داریم از بغلش رد میشیم. استیو گفت: ـ من سالهاست باغ وحش نرفتم. آمرشد گفت: ـ پس باید بریم بهت نشونش بدیم. مگه نه آمیتی؟ آمیتی گفت: ـ نه آمرشد من باغ…

zoo

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۳

سلادین به آمرشد گفت: ـ شماها بی خودی تا دیدید من نیستم سرتونو انداختین پایین رفتین تو قفس. اگه بفهمن ممکنه کار دستمون بدن. آمرشد یه خرده سلادین رو نگاه کرد و سلادین یه خرده به آمرشد و بعد هر دو زدن زیر خنده. آمرشد گفت: ـ آره اینا همونقدر کار دستت میدن که شهرداری…

sandwich

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۴

آمیتی گفت: ـ خوب حالا کجا بریم. آمرشد گفت: ـ چطوره بریم یه سری به زرافه ها بزنیم ببینیم از دفه پیش تا حالا قد کشیدن یا نه. راه افتادیم که بریم سلادین از پشت داد زد: ـ ساندویچ مغز من یادتون نره. آمیتی گفت: ـ همون مگه اینکه به ضرب ساندویچ یه خرده مغز…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۵

بغل قفس شیرا وایستاده بودیم که استیو گفت: ـ آمرشد؟ ـ جون آمرشد؟ ـ این شیرا سفیدن؟ ـ نه داداش اینا قهوه ایند. ـ پس چرا جای اینکه بهشون بگن شیر کاکائو میگن شیر؟ ـ بابا توم که خیلی عمیق فکر می کنی، معلومه همه اش داری کتابای آلوندولون و گرگوری مارک میخونی، جای این…

eis

طنـز ایـرونـی: عید دیدنی – ۵۶

نوبت ما شد. شهره خانم ـ فروشنده آژانس ـ با ما دست داد و برامون چایی آورد. استیو چاییشو مزه مزه کرد و گفت: ـ خانوم شما گرمتونه؟ ـ نه چطور مگه؟ ـ هیچی خواستم بگم هر وقت گرمتون شد یک چایی دیگه بیارین که سرد باشه. این یکی خیلی داغه. ـ باشه چشم. خوب…

steve1

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۷

سوار ماشین شدیم زن دایی که داشت تو آیینه دستی نیگا می کرد و به لباش چیزی می زد از دایی پرسید: ـ سبزه رو آوردی که بندازیم دور؟ دایی رو به خشایار کرد و گفت: ـ خشایار باز تو یادت رفت سبزه رو بیاری؟ خشایار گفت: ـ بـابـا مـن کـه مـی خواستـم بیارم تو…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۸

رسیدیم به پارک سیزه بدر و با دیگ و قابلمه از ماشین پیاده شدیم و راه افتادیم. از طرف مخالف عده زیادی با دیگ و قابلمه خود می رفتند. دایی سیروس دلخور شد و گفت: ـ دیدی عزیزم، اونقد لفتش دادی که آخر سیزده بدر رسیدیم چون همه دارن برمی گردن. استیو نیگاهی کرد و…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۹

استیو از گره زدن برگشته بود و داشتیم با هم حرف می زدیم. دایی سیروس و زن دایی و بچه ها رفته بودن قدم بزنن. یه طرفمون یه عده داشتن آهنگ بندری می زدن و می رقصیدن. یه طرف دیگه مون چن تا آقای مسن داشتن تخته نرد بازی می کردن پرسیدم: ـ خوب با…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۰

داشتم میومدم خونه که سر راه دیدم همسایه مون آقای فضلی داره به چن تا اردک غذا میده. سلام کردم و پرسیدم چیکار می کنید آقای فضلی؟ ـ دارم این اردک ها رو چاقشون می کنم، چون اردک برای سبزی پلو خیلی خوشمزه میشه. ـ شما می خواید این اردک ها را بخورید؟ ـ خوب…

kalagh

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۱

یه روز استیو اومد و پرسید: ـ من چند روز پیش از یه نفر شنیدم می گفت یه چیزی یه کلاغ چهل کلاغ شده، یعنی چی؟ ـ آهان، یه کلاغ چهل کلاغ یکی از سرگرمی های خیلی خوب ایرونیه، داستان اون به طور خلاصه اینه که نفر اول به دوستش میگه یک کلاغ دیده، دوستش…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۲

دو ساعتی از گودبای پارتی گذشته بود که خانوم قفلی یعنی همون خانومی که روز سیزده بدر می خواست دختر برادرش افسانه رو نامزد غلامحسین بکنه وارد شد و نشست پهلو دست آقای فندقی. خانوم قفلی قبل از اینکه چیزی برداره یا بذاره گفت: ـ خوب غلامحسین خان شنیدم دارید تشریف می برید؟ ـ بله…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۳

خانوم قفلی رو به من کرد و گفت: ـ از آقا غلامحسین بپرسید افسانه رو می خواد برا ماه عسل کجا ببره. پدر افسانه یعنی آقای مهندس گفت: ـ ماه عسل چیه خانوم، من بچمو دست گرگایی مث این تخم شیطونا نمیدم، تا وقتی بدونم کارشون چیه، در ضمن آقا پسر فکر نکنی من چک…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۴

صدای زنگ در که اومد به طرف در رفتم. آقای فضلی گفت: ـ درو باز نکنی ها! ـ برا چی آقای فضلی؟ ـ آخه من یه فیلم دیدم توش یکی در میزنه، درو که باز می کنن پشتش یه قاتل با یه هفت تیر سیاه وایستاده، اینه که ممکنه اینم یه قاتل باشه. ـ نه…

steve

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۶۵

با استیو رفتیم به آژانس پرواز چون که شهره خانوم به استیو تلفن زده بود که بلیطش حاضره و زود بره بگیره وگرنه ممکنه کس دیگه ای بخردش. به اونجا که رسیدیم باز آقای تفاسد اونجا نشسته بود و داشت چونه می زد: ـ پروانه خانوم، این بلیطو من چک کردم، آژانس مسافرتی ملخ همین…