957

February 06, 2020 Salam Toronto Weekly 63 1398 بهمن 17 پنجشنبه جکهای خنده دار یارو ازم پرسید کارت چیه گفتم تو کار فرش و تلوزیونم گفت یعنی چی گفتم رو فرش میخوابم تلویزیون نگاه میکنم **** مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت :باید چیزی را به تو بگویم زن:لازم نیست مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم آسوده بمیرم و عذاب وجدان رهایم نخواهد کرد زن:باشه بگو مرد: من زن دوم دارم زن با خونسردی گفت : میدونم همین امروز فهمیدم ... حالا آروم باش تا مرگ موش کارشو بکنه... **** شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه توشو که نگاه کردم دیدم نوشته: هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی **** پدر به دختر:پاشو دخترم یه لیوان آب واسه بابا بیار دختر: ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور برای منم بیار **** ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ . “ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟» ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ. ازش پرسیدم:ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟ گفت:ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه ینی قوه تخیلش هلکم کرد!!!! **** با این وضعیتی که قیمت گاو و گوسفند پیدا کرده تا چند وقت دیگه جلوی پای عروس و داماد ” تن ماهی ” باز میکنن ! **** جوک بسه دیگه یکم معلوماتتونو ببرم بالا فواید آبلیمو تُرشه **** آقا پیراهنِ پاره مُد شد... شلوارِ پاره مُد شد... شالِ پاره مُد شد... ما موندیم چرا جوراب پاره که ما زیاد داریم، مُد نمیشه... **** نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز 3 ساعت کردم دنبال چیزی میگشتم بابام سرشو از زیر پتو درآورد گفت:یه لیوان شیر هم بخور من که به کل تعجب کرده بودم که چطوره که به فکر منه پرسیدم چرا؟؟؟ گفت:تاریخش تا امشبه

RkJQdWJsaXNoZXIy MjY5MDY=