953

B 1398 دی 19 پنجشنبه T: (905) 889-2526 January 09 , 2020 Salam Toronto Weekly 58 واستون بگه که الحق بعضی از ماها جونم غریبه پرستیم. اصلا اگه دستمون رو پر عسل بکنیم و بگذاریم تو دهن همدیگه، آخرش مرغ همسایه برامون غازه. حالا بیا و ثابت کن که بابا بخدا گاهی مرغ خونه خودمون از صد تا اردک همسایه هم بهتره، کیه که اهمیت بده. بعضی از ماها اگه قرار باشه بین دو مغازه که یکیش ایرانی باشه و دیگری غیرایرانی، یکی رو انتخاب کنیم و از اون خرید کنیم سراغ مغازه خارجی میریم و جالب اینجاست که با صد ناز و افاده هم باد میندازیم تو سینه مون و میگیم: «ما با ایرانی ها نمیخوایم کار کنیم.» بعد هم موقع حرف زدن بیشتر از هر کسی گلوی خودمون رو برای ایرانی و موفقیت ایرانی پاره می کنیم. به خدا که صد حیف و حیف و حیف و افسوس و سه «اوف» گنده! چند روز پیش با اصغر سه دندون رفته بودم یه رستوران ایرانی. راستی یادم رفت بگم، با اصغری تازه آشنا شدم، بچه خوبیه فقط مثل کلاه قرمزی وقتی میخواد صحبت کنه، میاد تو صورت آدم. آدم فکر میکنه که الانه که ماچش کنه. حالا که فعلا قراره با هم بیشتر آشنا بشیم تا بعد ببینیم چی میشه. آخه میدونید چیه؟ مد شده! تازگی ها هر دختر و پسر یا زن و مردی رو با هم میبینی میگن داریم با هم آشنا می شیم. بعضی هاشون رو من بیش از پنج ساله می شناسم، اما طفلی ها هنوز هم دارند با هم آشنا میشن. بگذریم بابا، چقدر حرف میزنم. الان میگید این ثه سه نقطه حتما صبح کله پاچه خورده که مثل ور ور جادو حرف میزنه. نه صبح کله پاچه نخوردم، فقط زبون خوردم، اونم زبون گوسفند سفت و نپخته. اما آن روزی که با اصغری رفته بودیم رستوران ایرانی، کله پاچه خوردیم، جای شما خالی، من که کم مونده بود انگشتام رو هم باهاش بخورم. حال این همه رستوران و کله پاچه ما چه می کنیم، که اینو بگم: تو رستوران تعداد خارجی هایی که اومده بودن بیشتر از ایرانی ها بود. انگار اونا برای ساپورت بیزینسهای ایرانی بیشتر از ما دلسوزی می کنند. صاحب رستوران میگفت که بیشتر درآمدشو از همین مشتریهای خارجی در میاره. میگفت بابا بعضی از ماها حتی وقتی میبینیم طرف ایرانیه و داره فارسی حرف میزنه، سریع سرمون رو کج میکنیم و دنبال عینک آفتابی می گردیم که خودمون رو پشت او قایم کنیم، دیگه چه برسه به اینکه از بیزینسهای ایرانی خرید کنیم و ضمن تهیه احتیاجاتمون، آنها رو هم حمایت کنیم. راستی دوستای خوب من، بعضی از ماها چرا اینجور هستیم؟ اگه قرار نباشه ما هوای همدیگه رو داشته باشیم، کی میخواد هوای مارو داشته باشه؟ تو این مغازه ها، رستورانها، فروشگاههای ایرانی آدم میره، والا به خدا هنوز وارد نشده قر تو کمرش می پیچه. اکثرشون با نوارهای شاد و شیش و هشتی و یه لبخند آشنا چنان بهت سلام می کنن که آدم فکر میکنه تو ناف تهرونه و تا حالا با زندگی تو غربت و تنهایی و بی کسی آشنا نبوده. شاید یه سری کمبودها و مشکلات وجود داشته باشه، اما جیگر طلاها، ماها باید در کنار هم و با کمک به هم این کمبودها رو جبران کنیم. با قایم شدن زیر عینک آفتابی و همدیگه رو کوبیدن که چیزی درست نمیشه. سین ث نقته میگویید «نه»، امتحان کنید. طنز هفته بعضی از ما ایرانی ها

RkJQdWJsaXNoZXIy MjY5MDY=