موش ها و آدم ها: قسمت دوم

روزي در حياط خانه بازي مي كردم، ناگهان صداي مادرم را از داخل اطاق شنيدم كه با صدای بلند مي گفت: «الله اكبر، الله اكبر» وقتي وارد اطاق شدم او را بر سر سجّاده نماز ايستاده ديدم كه با انگشت خود سجّاده را نشان مي دهد و مي گوید: « الله اكبر، الله اكبر.»

فكـر كـردم مهر نمازش را فراموش كرده و مي خواهد برايش از روي رف اطاق بياورم ولي وقتي به سجّاده نگاه كردم موشي را در ميان آن ديدم كه مشغول جويدن مهر نماز او بود، وقتي ورود مرا دید سریعاً تکانی به خود داده آماده فرار شد، لنگه کفشی را برداشتم تا آن را بر سرش بکوبم، تكاني به خود داده سريعاً فراركرد و در یکی از سوراخ هاي ایجاد شده در کنار دیوار ناپدید شد.

پس از رفتن موش مادرم الزاماً نمازش را قطع كرد تا از مهر و سجاده ديگري استفاده كند زيرا معتقد بود كه مهر و سجاده او در اثر تماس با پوزه موش نجس شده و در آن موقع قابل استفاده نمی باشد.



آگهی

با وجود موش فراوان در خانه ها و اماکن، طبعاً گربه هاي محلّه نمي بايستي دغدغه اي از بابت غذا داشته باشند ولي قيافه هاي مظلوم و گرسنه و ملتمس آنها در كنار سفره هاي غذا كه ظهر و شب گسترده مي شد نشان از آن مي داد که رابطه آن ها با موش ها چندان هم حسنه نيست.

در پشت خانه ما يك دهنه مغازه بقّالي بود كه مايحتاج اهالي محل را تهيّه و مي فروخت، اين مغازه جزء ملك خانه ما محسوب میشد، انتهاي مغازه با يك دريچه آهني به صندوقخانه اطاق ما ارتباط داشت و مادرم اغلب بدون اين كه از خانه خارج شود بعضي از اقلام كوچك و ضروري خود را از طريق همين دريچه از بقّال دريافت مي كرد.

موش ها از طريق راهروها و نقب هاي خود با اين مغازه نيز در ارتباط بودند، خرده هاي پنير و گردو و بادام و ساير مواد خوراكي كه اغلب در گوشه کنار صندوقخانه ما يافت ميشد نشان مي داد رابطه موش ها با مغازه مزبور بسيار گرم و صميمانه است.

بقّال از دستبرد موش ها به اجناس مغازه سخت ناراحت بود و اغلب به صاحب ملك از اين بابت شكايت مي كرد ولي صاحبخانه نيز مثل تمام اهالي محل راهي براي دفع موش ها به نظرش نمي رسيد.

به كرّات مي ديديم كه گربه ها با ديدن موش ها راه خود را كج مي كردند و در جهت خلاف حرکت موشها می رفتند گويا از ديدن آن ها بدشان می آمد، تله موش ها نيز چندان كارساز نبودند چون در مقابل سيل بي امان موش ها كاري از پيش نمي بردند، در این میان موش ها نيز پی برده بودند كه «زيركاسه نیم کاسه ای است» به این معنی که خوراکی های روی تله ها چندان هم ارزان به دست نمي آيد.

بالاخره با مشورت اهالي و ريش سفيدان محل كه آن ها هم از آسيب موش ها در امان نبودند قرار شد جلسه اي تشكيل داده طرحي برای جلوگيري از فعّاليّت موش ها تهيّه كنند.

چون موضوع اضطراری بود چیزی نگذشت که با حضور معمّرين و ريش سفيدان و بقّال محلّه جلسه ای تشكيل شد و طرح هاي زيادي برای نابودی موشها ارائه گردید ولي چون هركدام از طرح ها دارای موانعی غیر قابل اجرا بود و انجام آن راحت به نظر نمي رسيد ناچار تمام آنها كنار گذارده شد.

به عنوان مثال يكي از حاضرین پیشنهاد کرد هركدام از اهالی دهانه سوراخ موجود موش ها را در خانه خود مسدود نماید تا موش ها به تله افتاده از گرسنگي هلاک شوند. اين طرح فوري رد شد زيرا با توجه به ازدياد موش ها همه مي دانستند پس از مدتي كوتاه موشها سوراخ دیگري در كنار سوراخ هاي قبلي ایجاد خواهند کرد.

پيشنهاد دیگری ارائه گردید مشروط بر اینکه بر تعداد تله موش ها در خانه ها افزوده شود و مواد خوراكي داخل آن ها را نیز تغییر دهند تا موش ها فريب خورده به دام افتند. اين طرح نيز قديمي بود وعدم کارآئی آن در عمل ثابت شده بود چون اولاً اين روش فقط چند روزي آن ها را فريب داده و بعد عادي مي شد مضافاً اين كه تله موش ها براي ساكنين عائله مند كه بچّه هاي كوچـك داشتند خطر جدّي ايجاد مي كرد زيرا نمي شد به بچه ها فهماند اين وسيله تنها براي صيد موش ها است نه براي بازي آن ها.

دفتر دكتر محلّه آمار زيادي از مجروح شدن انگشت و يا دستان بچه ها در ارتباط با تله موش ها نشان مي داد. حتي بزرگترها نيز از آسيب تله ها در امان نبودند.

طرح ديگري ارائه شد به اين ترتيب كه براي دفع موش ها گربه هاي ديگري از محلات اطراف بياوريم چون فكر مي كردند گربه هاي جديد عكس العمل شديدتري نسبت به موش ها نشان خواهند داد و چون هنوز قرارداد عدم تعرض با آن ها نبسته اند مسلماً در جهت انهدام موش ها نتيجه بهتري به دست خواهد آورد.

اين طرح نيز پس از بررسي هاي چندي رد شد چرا كه اولاً در تمام محلات اطراف ما، موش ها حضوري فعّال داشتند و به طور قطع گربه هاي آن نواحي نيز دلشان از خوردن موش به هم مي خورد و در ثاني حتماً قرارداد عدم تعرض به امضاي آن ها نيز رسيده بود، هيچكـس به درستـي نمي دانسـت در كجا مي توان گربه اي را يافت كه از خوردن موش سير نشده باشد زيرا تا آن جا كه اطلاع داشتم در تمام خانه هاي شمال و جنوب و شرق و غرب تهران موش ها حاكم برخانه ها بودند.

بقّال محل پيشنهاد كرد در سوراخ موش ها از چند جهت قيرمذاب بريزند تا موش ها داخل آن گرفتار و كشته شوند و چنان چه ديده شد موش ها مدخل ديگري ساخته شروع به فرار میکنند آن جا را نيز با قير مذاب پركنند، به اين ترتيب پس از مدتي اثري از موش ها برجای نخواهد ماند.

معتمدین محل اين طرح را هم نپسنديدند و معتقد بودند بوي قير تا مدت ها باعث عذاب ساكنين خانه ها خواهد شد، تازه از كجا معلوم كه باعث مرگ تمام يا قسمتي از موش ها شده غائله تمام گردد.

چون نتیجه های گرفته شده از جلسه آن روز به جائي نرسيد حاضرين به خانه هاي خود رفتند تا چنان چه طرح جديدي به نظرشان رسيد بعدا» به ديگران اطلاع دهند.

روز بعد بقّال كه از دستبرد موش ها بيش از ديگران متضرر مي شد با صاحب ملك ما جلسه اي تشكيل داد و تصميم گرفتند طرحي را كه به نظر آنها رسيده بود مستقلاً و بدون كمك ديگران به مورد اجراء بگذارند.

از روز بعد با كمك چند كارگر هر جا دهانه سوراخی را می دیدند شروع به گشاد كردن دهانه سوراخ می کردند. البته سوراخ هائي را انتخاب می كردند كه به نظر مي رسيد گالري هاي اصلي عبور و مرور موش ها باشند.

چون مغازه بقّالي با صندوقخانه اطاق ما ديوار به ديوار بود و تصور مي شد موش ها از خانه ما واز طريق نقب هاي زير اين ديوار به مغازه او رفت و آمد دارند اغلب دهانه هائی كه وسيع می شد زير ديوار اطاق و صندوقخانه ما قرار داشت، از اين رو قبل از شروع كار مجبور شديم لوازمی را که در صندوقخانه و اطاق جنبی ما با بقالی قرار داشت و مانع شروع کار می شد را جمع کرده موقّتاً به خانه همسايگان ببريم.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید