حاجی آقا – ۲۰

(حاجی) دستمال را برداشت و دماغ محکمی گرفت: مقصودم اینه که لپ مطلب را به شما بگم، تا چشم و گوشتان باز بشه و دانسته اقدام بکنید! قدیمی ها همه اینها را می دانستند. پس مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند، تا مطیع ما باشند! اگر بچه فلان عطار درس خواند، فردا به جمله های من ایراد می گیره و حرف هایی می زنه که من و شما نمی فهمیم؛ آن وقت خداحافظ حاجی آقا و حجت الشریعه! ما باید به جای او قوطی کبریت بفروشیم. اگر بچه مشدی تقی علاف باهوش و با استعداد از آب درآمد و بچه من که حاجی زاده است تنبل و احمق بود، وامصیبتا! پس ما به نفع خودمان و برای خودمان اقدام می کنیم. دنیا داره عوض می شه، این همه جنگ و کشتار که در اروپا درگرفته، بیخودی نیست، برای اینه که مردم چشم و گوششان واز شده و حق خودشان را می خوان. در این صورت ما باید مانع پیشرفت مردم این جا بشیم. تا دنیا به کام ما بگرده، وگرنه سپور سرگذر خواهیم شد. خوشبختانه این جا زمینه برای ما مساعده! وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم، تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند! حالا فهمیدید! من فردا میرم مریضخونه می خوابم، شاید زیر عمل آب به آب شدم. کسی که از عمرش سند پا به مُهر نگرفته! اگر امروز تمام مطلب را صاف و پوست کنده به شما میگم، برای اینه که دانسته اقدام بکنید! سرنوشت من و شما و بچه هایمان بسته به این اقدامه، حالا جامعه می خواد درست بشه، می خواد هرگز سیاه هم درست نشه! به من چه، به شما چه! عجالتا جامعه گاو شیرده ماست و دنیا به کام ما می چرخه، بگذارید ادامه پیدا بکنه! همیشه در این آب و خاک دزدها و قاچاقچی ها همه کاره بوده اند؛چون که مقامات صلاحیتدار خارجی این طور صلاح دیده اند. شما این رجال و اعیان مملکت را نمی شناسید، من می دانم زیر دمشان چقدر سسته! مشدی حسن خرکچی از آنها بهتر چیز سرش میشه، اما به نفع ماست که همین رجال سر کار بمانند، اوف، اوف!

ـ در این صورت باید شعائر مذهبی را تقویت کرد!

ـ اشتباه نکنید، ما نمی خواهیم که شما بروید و نماز و روزه مردم را درست بکنید، برعکس، ما می خواهیم که به اسم مذهب، آداب و رسوم قدیم را رواج بدهیم. ما به اشخاص متعصب سینه زن و شاخ حسینی و خوش باور احتیاج داریم، نه دیندار مسلمان! باید کاری کرد که برزگر و دهقان خودش را محتاج من و شما بداند و شکرگذار باشد! برای این که ما به مقصود برسیم، باید او ناخوش و گشنه و بی سواد و کر و کور بماند و حق خودش را از ما گدایی بکند! باید سلسله مراتب حفظ بشه، وگرنه همه مردم مثل منادی الحق هرهری مذهب می شوند. من سر تیپ الله وردی را که سرم را کلاه گذاشت، به امثال منادی الحق ترجیح می دهم؛ چون از خودمان است و منافع مشترک داریم؛ اما فراموش نکنید که ظاهرا برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد، چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را درآورد! یک حرف هایی است که مد میشه و این حربه ماست. مثلا امروز باید بگیم که علـوم و معارف خرابه، رضاشاه هم همین را می گفت، اما آیا به نفع مردم کار کرد؟ در عمل بایـد مانـع بشیـم و خرابکـاری بکنیم. هیچ می دانید که ما بیشتر احتیاج به گدا داریم، تا گدا به ما، چون ما باید صدقه بدیم، اعانه جمع بکنیم، غصه خوری بکنیم، تا نمایش داده باشیم. به علاوه وجدان خودمان را راحت بکنیم؛ وگرنه سگ کنار کوچه با گدا پیش من چه فرقی داره! در هر صورت مسئولیت مهمی به گردن ماست. نباید در چنین روزی آنها را به حال خودشان بگذاریم، برای همینه که خیال وکالت به سرم زده. آیا در خور شان منه، نه برای اینه که بهتر آنها را دهنه بزنیم، اوف، اوف!



آگهی

ـ تصدیق بفرمایید که امر بسیار خطیری است، چون در دوره رضاخان عقیده و ایمان مردم را تضعیف کردند و مردم به راه ضلالت منحرف شدند و حال هم مطلق العنان بار آمده اند و به شعائر دینی استخفاف را جایز می شمارند!

مراد استکانی چای آورد. حاجی آقا بلند شد، رفت از توی دولابچه سه حبه قند کوچک آورد. مراد دوباره بیرون رفت.

حاجی در حالـی کـه چای دیشلمه را سر می کشید: بله، شما اشتباه می کنید! رضا خان خودش نمی دانست چه می کند! مطابق دستور رفتار می کرد. یعنی اگر در ظاهر کلاه را عوض کرد، برای این بود که ممالک همجوار اسلامی را برنجاند! اما کمک به اتحاد اسلام می کرد. آسوده باشید، همین اتحاد عرب که زمزمه اش راه افتاده، بعد تبدیل به اتحاد اسلام خواهد شد و بعد هم دم ما را توی تله خواهند انداخت. تمام دستگاه آن وقت و اقدامات سیاسی ای که انجام می گرفت، برای مجزا کردن ایران از همسایه هایش و از بین بردن اختلاف شیعه و سنی بود. آیا در زمان شاه شهید خدا بیامرز کسی می توانست «شرح حال حضرت عمر بن خطاب» را در ایران چاپ بکند؟ اما حالا صلاحه که اقدامات رضاخان را پیراهن عثمان بکنیم و به او فحش بدیم و ناسزا بگیم، برای این که بهتر به مقصود برسیم اوخ، اوخ!

ـ خب، از دست بنده چه کاری ساخته است؟ خاطر مبارکتان مسبوق است که آن چند ماموریتی که از طرف حضرتعالی رفتم، کارها کاملا بر وفق مراد انجام گرفت.

ـ «انجمن» از شما قدردانی خواهد کرد. شاید در این سفر وظیفه دشوارتری به عهده شماست. صاف و پوست کنده به شما خاطرنشان می کنم که فقط به وسیله شیوع خرافات و تولید بلوا به اسم مذهب می توانیم جلو این جنبش های تازه را که از طرف همسایه شمالی به این جا سرایت کرده، بگیریم! بعد هم یک نره غول برایشان می تراشیم، تا این دفعه حسابی پدرشان را دربیاره! این آخرین اسلحه برای ماست. در صورت لزوم ما با اجنه و شیاطین هم دست به یکی خواهیم شد، تا نگذاریم وضعیت عوض بشه! عوض شدن جامعه، یعنی مرگ ما و امثال ما، پس وظیفه شما رواج قمه زنی، سینه زنی، بافور خانه، جن گیری، روضه خوانی، افتتاح تکیه و حسینیه، تشویق آخوند و چاقوکش و نطق و موعظه بر ضد کشف حجابه! باید همیشه این ملت را به قهقرا برگردانید و متوجه عادات و رسوم دو/ سه هزار سال پیش کرد! سیاست این طور اقتضا می کنه. آسوده باشید، یکی از این ملت باهوش از خودش نمی پرسه که چرا جاهای دیگر دنیا همین کار را نکردند! اگر ناخوش میشند، جن گیر و دعانویس هست. چرا دوای فرنگی بخورند که جگرشان داغون بشه! چرا چراغ برق بسوزانند که اختراع شیطان فرنگی است؟ پیه سوز روشن بکنند که پولشان توی جیب هم مذهبشان بره! مخصوصا سعی بکنید که در مجامع عمومی و در قهوه خانه ها رسوخ بکنید، و بخصوص فراموش نکنید که شهرت هایی بر ضد روس ها بدید. بعد هم سینما، تئاتر، قاشق و چنگال، هواپیما، اتومبیل و گرامافون را تکفیر بکنید! در این قسمت دیگر خودتان استادید! مثل دفعه قبل که شهرت دادید رادیو همان خر دجاله که یک چشم به پیشانی داره و از هر تار سیمش هزار صدا میده و از این قبیل چیزها. بی دینی زمان رضاشاه را تقبیح بکنید، چادر نماز و چادر سیاه و عمامه را بین مردم تشویق و در صورت لزوم توزیع بکنید!

از معجزه سقاخانه غافل نباشید! این دفعه باید توی دهات رخنه بکنید؛ چون تو شهرها به قدر کافی دست داریم، همین قدر سر بسته به شما میگم که ما تنها نیستیم و دستگاه بزرگی از ما حمایت می کنه! علاوه بر این که دستگاه حاکمه و زور و قشون و قانون از خودمانه!

پولدار هر جا باشه، کورکورانه از ما پشتیبانی خواهد کرد. چون پولدار شامه تیزی داره و خطر را حس می کنه، در این صورت حرف آزادیخواهها و انقلابی ها نقش بر آب میشه!

بعد دست کرد و چکی از جیب جلذقه اش درآورد به مبلغ هشت هزار و دویست تومان و به دست حجت الشریعه داد. او گرفت، نگاه کرد و چشمهایش برق زد و با دست لرزان آن را در جیبش گذاشت و گفت: خدا سایه حضرتعالی را از سر بنده کم نکنه!

****

«حاجی آقا» از مشهورترین آثار نویسنده شهیر ایرانی صادق هدایت است. چاپ و انتشار این اثر معمولا در ایران ممنوع و یا بسیار سخت بوده. هدایت در این اثر، داستان کسانی را تعریف می کند که برای رسیدن به خواسته های خـود پـا بـر روی ارزش هـای اخلاقـی و اجتماعـی می گذارند، اما در ظاهر خود را مبرای از نقص و خطا جلوه می دهند. 

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید