«ایران را از یاد نبریم»

شکار شیر، گوزنست و، آنِ یوز آهو
و مرد بخرد را علم و حکمتست شکار
که مرد علم به گور اندرون نه مرده بود
و مرد جهل ابرتخت بر بود مردار

ما ایرانی ـ کانادایی ها در یک تقاطع تاریخی قرار گرفته ایم. نیاکان ما طی یک دوره تاریخی چند هزار ساله، گنجینه ای یگانه از ادب و هنر و حکمت و پند به یادگار گذاشته اند.

مجتبی مینوی از نویسندگان معاصر حدود پنجاه سال پیش نوشت: «سه چهار هزار جلد کتـاب فارسـی داریـم کـه مجموع آنها را می توان عصاره ذوق و قریحه و فکر و معرفت ایرانیان شمرد. اینها میراث عقلانی و یادگار معنویست که از اجداد ما به ما رسیده است.»



آگهی

ما میراثی چند هزار ساله در ستایش پاکی و نیکی داریم که به ما توصیه به همگرایی و پرهیز از خشونت می کنند. حال چقدر با آن آشناییم نمی دانم ولی می دانم بسیار مفید و قابل طرح هستند و با استقبال روبرو خواهند شد. حال اگر همین جا کنار چشم و گوش ما بزرگترین روزنامه کانادا تورنتواستار همین هفته در مطلبی به اهورامزدا و اهریمن اشاره می کند و اسطوره نبرد مداوم نیکی یا بدی را ریشه گرفته از تعالیم زرتشت می داند و به اختصار آن را تشریح می کند، حتما ما هم می توانیم نه فقط خواننده که نویسنده و مروج چنان میراثی باشیم که یک گوشه اش تعالیم زرتشت است، و گوشه دیگرش منشور حقوق بشر کوروش کبیر؛ یک سمتش حماسه های جهانشمول فردوسی است و سمت دیگرش نوع دوستی سفارش شده توسط ملک الشعرای بهار.

گنجینه ای که رودکی و فردوسی و خیام و مولوی و حافظ و سعدی برایمان به ارمغان گذاشته اند.

اما آن تقاطع تاریخی که اشاره کردم، محل پیوستن دو شاهراه است، شاهراه دیگرش کانادا و میراث کانادایی و گنجینه ای از ارزشهای کانادایی است که یک جلوه اش منشور حقوق و آزادیها و جلوه دیگرش حاکمیت قانون است که نمونه ای از آن را در احکام قضات در بی گناه شناختن مایک دافی و ژیان قمیشی دو متهم دو پرونده بسیار حساس و پرسر و صدا از تمامی اتهامات، مشاهده کردیم. صرف نظر از آنکه کی چه تصور می کرد و چه انتظاری داشت، احکام قضات این دو پرونده استقلال کامل دستگاه قضایی کانادا را به ثبوت رساند.

جلوه دیگری از ارزشهای کانادایی را این هفته در صدور بیانیه دولت کانادا به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات شاهد بودیم (متن بیانیه را در صفحه 2 ملاحظه می کنید.)

دفاع قدرتمند و بدون هر گونه شبهه کانادا از آزادی مطبوعات در این بیانیه، تاریخی و مثال زدنی است:

«مطبوعات مستقل، علاوه بر آگاه کردن مردم، کمک می کنند تا دولتها خود را جوابگو بدانند. کسانی که شغلشان پیگیری و به اشتراک گذاشتن اطلاعات است نقشی ارزشمند در ترویج و مراقبت از حقوق بشر و بقای جامعه باز و چابک ایفا می کنند. هر حمله ای به حق رسانه ها برای ابراز آزادانه نظرات، حمله ای به خود جامعه است.»

ایرانی تباران کانادایی برای حفظ گنجینه میراث تاریخی ایرانی خود، و برای حفظ و صیانت و بهره گیری از گنجینه ارزشهای کانادایی می توانند نقشی ممتاز ایفا کنند.

بی اعتنایی به نواهای طالب جنگ علیه ایران ـ که برادر و خواهرکشی و رنج و آلام باز هم بیشتر میلیونها مردمان عادی ایران زمین را در پی خواهد داشت ـ خلاف پندهای اهورمزدایی است، خلاف پندهای کوروش مدار است، همان پندهایی که آن همه نویسنده و گوینده و حکیم و عارف و فرزانه، از فردوسی تا ملک الشعرای بهار، از کوروش کبیر تا امیرکبیر برایمان به ارمغان گذاشته اند.

برچسب زدن به کسانی که از صلح و یکپارچگی برای ایران دفاع می کنند و برای مردم رنج دیده و ستم کشیده ایران، روزهای روشن و سعادتمند طلب می کنند، به جانب داری از یا لابی گری برای این یا آن رژیم، ناقض آن توصیه هاست، و علاوه بر این ناقض آزادیها و ارزشهای کانادایی ما:

«هیچ شخصی نباید هرگز از اینکه آزادانه صحبت کند، هراسان باشد. هیچ شخصی نباید هرگز به خاطر اظهارنظر، با تهدید، آزار، و … مواجه شود.»

اجازه دهید مقاله را با جملاتی از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن (ایران را از یاد نبریم) به پایان برسانم:

«حمله تازیان، شاهنشاهی ساسانی را از هم فروریخت، کاخ ها خراب شد و گنج ها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید.

ایران، طی قرن ها به دست فرمانروایان غیرایرانی حکم گزاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند که چند صباحی بر سر سفره ایران نشستند؛ اینان آمدند و رفتند، بی آنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. از همان زمانهایی که پیکر ایران لخته لخته شده بود و هر پاره آن در سلطه حاکم خودی یا بیگانه ای بود، روح او پهناور و تجزیه ناپذیر مانده بود. ایران واقعی تا بدانجا گسترده می شد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت. ایران همواره استوارتر و ریشه دارتر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران، قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص می داشته اند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست؛ مابقی وقایع گذرنده ای هستند که ارزش آنها سنجیده نمی شود، مگر در کمکی که به بهبود زندگی و تامین رفاه مردم زمان خود کرده اند. تاریخ واقعی، تاریخ سیر بشریت به سوی ارتقاء است. از این رو، ما چون به گذشته خود نگاه می افکنیم، چندان بدان کاری نداریم که در فلان عهد چه کسی بر ایران فرمان می رانده، یا مرزبانان ایران در کدام خطه پاسداری می کرده اند.»

Amini
fit4vip
fit4vip

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید