تصویرگری های او بر روی بوم و بر پرده

مصاحبه با بنفشه عرفانیان

بنفشه عرفانیان در تهران به دنیا آمد و به کار هنری حرفه ای پرداخت. او کارشناسی ارشد خود در رشته تصویرسازی و کارشناسی اش را در رشته ی گرافیک از دانشگاه هنر تهران دریافت کرده است. او هنرمندی تجسمی با بیش از ده سال سابقه در نقاشی و تصویرگری است و جوایزی در ایران وجهان در رشته ی تصویرگری از آن خود کرده و تاکنون در چندین جشنواره، مسابقه و نمایشگاه گروهی در این دو رشته شرکت کرده است. جوایز او شامل جایزه اول دومین جشنواره تصویرگری کتاب های درسی ـ ایران، جایزه ی سوم هنرهای ملی ـ ایران، جایزه ی تشویقی پانزدهمین جشنواره ی تصویرگری کنکور نوما ـ ژاپن می گردد. پس از پایان تحصیلاتش در رشته ی تصویرگری کار تصویرسازی کتاب برای بزرگسالان و نوجوانان و کودکان را به شکل حرفه ای آغاز کرده و به نقاشی پرداخته است .در کارنامه ی کاری او تصویرسازی بیش از بیست کتاب و مجله به چشم می خورد: از جمله ، «کرم ابریشم درگلدان» نوشته ی «شان حکیم» ـ کانادا، «غراب چشم» مجموعه ی اشعار عاشقانه نوشته ی «جو اِلِت» ـ کانادا، مجموعه ی «هزار و یکشب» ـ به بازآفرینی «نرگس آبیار»- انتشارات سفیر اردهال، «نامه های منتشر نشده ی مجنون» ـ نوشته ی اسماعیل فیروزی ـ نشر حوض نقره، «پروانه پر» ـ سروده مریم حسینی ـ انتشارات منادی تربیت، «ارداویرافنامه» ـ نشر نظر.

آیدین آغداشلو درباره عرفانیان چنین نوشته است که: مجموعه تصویرگری های خانوم بنفشه عرفانیان از تخیل، مهارت فنی قابل توجهی برخوردار است.شیوه کار او در عین تشخص و هماهنگی،جستجوی متمادی و متنوعی را بنیاد میگذارد که از روش های اجرایی گوناگونی برخوردار میشود. این شیوه از لکه های پیاپی رنگی تا قطر پاستل های روغنی افزوده بر سطح های رنگین تا خراش های هاشوری سریع و نیرومند شکل میگیرد.



آگهی

او میگوید : آثار خانوم عرفانیان،با ظاهری ساده و حتی کودکانه از پختگی و انسجام بسیاری حکایت میکند. موضوع این کارها در جایی ساده و آزاد انتخاب شده اند و جاهایی به تصاویر و طرح های موجودات غربی-مینوتورها- و در جاهایی به نمونه های شرقی و ایرانی- فرشته ها، «رخ ها»- رجوع کرده اند که در هر گونه، همچنان بازگو کننده جهان ذهنی تصویرگرند. آغداشلو این طور نوشته خود را پایان میدهد که: نسل جدیدی از تصویرگران هنرمند و لایق در راهند که فردای تصویرگری این سرزمین را رقم خواهند زد. خانوم بنفشه عرفانیان از امیدهای اصلی این نسل به شمار می آیند.

بنفشه در چهل جشنواره و نمایشگاه در ایران و جهان شرکت کرده است. از جمله نمایشگاه گروهی نقاشی و تصویرگری او در تورونتو کانادا می توان به شرکت درگالری های «ایندکس جی» «رابرت کنانج»، «مانیکر»، «کویین»، «دیستیلری دیستریکت»، «فرهنگ خانه ی ایرانی» اشاره کرد. آثار اخیر به نمایش در آمده او در نمایشگاه رابرت کنانج به نام های «اوهام» و «من مالک تو هستم»می باشد که تکنیک به کار رفته در هر دو ترکیبی است.

اوهام، مفهوم گزاره ها و روایت هایی که به صورت های گوناگون مانند آیین ها، رسوم، عقاید و حتی اساطیر به ما رسیده اند را مورد پرسش قرار می دهد. تشخیص این که آیا تمام این روایات که مانند احکام زندگی پذیرفته ایم و برایمان حکم اصول تردید ناپذیر زندگی را دارد چقدرمطلق وازلی و ابدی است به این بازمی گردد که خرد پرسشگردر کجای زندگیمان ایستاده است. وقتی این خرد زنده اما خاموش را به کار بیندازیم گویی در خواب یقین به سر می برده ایم. دراین اثر به مفهوم این خواب و قرار گرفتن انسان در پوسته ی تخم مرغ به عنوان نماد امنیت حاصل ازاعتقاد و جهان بیرون از آن که ادراکی است غیر از آنچه پذیرفته ایم اشاره شده است.

من مالک تو هستم، برداشتی است از وضعیت انسان معاصر و شرایطی که در آن دست و پنج نرم میکند. انسانی که در مکعب هایی یک شکل و همسان اسیر گشته است و نه می تواند از آن بگریزد ونه آن را تغییر دهد. شرایطی که جهان سرمایه داری بر انسان تحمیل می کند و آن را به شکل بسته بندی های اغواگربرای انسان به ارمغان آورده است. به تمامی این مظاهر فریبنده به مدد تبلیغات رنگ شادایی بخشیده که مثل شبحی نقابداراست که همیشه لبخند به لب دارد و در حقیقت مالک روح و جسم انسان گشته است. در جهانی اینچنین همه چیزهمچون ابزاری است برای سود رساندن به این هدف. حتی نماد های فرهنگی در این جهت به خدمت گرفته شده اند. به همین منظوربه شخصیت های تلفیقی متعلق به داستان های کهن اشاره کرده ام که در این فضا سرگردانند. مانند آن ها که در تصویرگری های چاپ سنگــی دوران قاجــار مشـاهده می کنیم.

به بهانه ی شرکت او در نمایشگاه رابرت کنانج، که از 5 دسامبر تا 4 ژانویه برپا بود، با او مصاحبه ای داشتیم که از نظر خوانندگان خواهد گذشت:

در یکی از مقاله هایی که خودت ترجمه کرده ای « اهمیت تصویر سازی» نویسنده میگوید که کلمات میتوانند تصاویر را به منابع غنی روایی تبدیل کنند اما فقط از آن روی که آن ها به چنان روش متفاوتی با تصاویر ارتباط برقرار میکنند که معنای تصاویر را تغییرمی دهند و به دلیلی مشابه تصاویرهم میتوانند ضربه روایی واژگان را تغییر بدهند.سوال من این است که آیا تصاویر موجود در یک کتاب میتوانند معنی متن را دستخوش تغییر کند و هم این که اهمیت تصویر سازی چیست؟

برای این که جواب این سوال را بدهم،ب اید ابتدا تعریف تصویر سازی را بگویم .تصویرسازی هنری است بسیار وابسته به متن و ادبیات . تصویر سازی هنری نوظهور نیست. از زمانی که متن ها و روایت ها نوشته شد، تصویر سازی وجود داشته است. بنابراین، طبق یک تعریف کلی، هر روایتی که به تصویر درآید به آن تصویر سازی میگویند. بنابراین خیلی از نقاشی هایی که روی دیوارها روایت گر داستان هایی بودند، به نوبه خود شروع تصویرگری بودند. در دوره ساسانی متون و داستان هایی بوده که طبق آن روایت ها، نقاشی ها و تصویر گری هایی صورت می گرفته است. ما حتی مانی را داشتیم که کتاب منظو م و مصور ارژنگ را نوشته است. اما بعد از گذشت زمان های متمادی، تصویر سازی مدون شد، تعاریف علمی تری پیدا کرد و دسته بندی های مختلفی صورت گرفت. کاری که من انجام میدهم تصویر گری کتاب کودک،نوجوان و بزرگسال است. تصویر گری کتاب کودک و نوجوان بازار گسترده تری نسبت به تصویرگری کتاب های بزرگسال دارد. به این دلیل که تصویر به کمک متن میآید و این ابزار برای بچه ها به ویژه برای اهداف آموزشی لزوم بیشتری دارد تا افراد بزرگسال. و سوالی که درباره اهمیت تصویرسازی پرسیدی، متن به دقت خوانده میشود و ما انتخاب میکنیم که چه قسمت هایی از متن تصویر سازی شود و این انتخاب بسیار مهم است . من به شخصه ، نقاط اوج و صحنه هایی را انتخاب میکنم که پتانسیل بیشتری برای تصویر شدن دارند و برای مخاطب و خودم الهام بخش هستند. انتخاب صحنه های داستان برای تصویرگری باید به نوعی انتخاب شود که متنوع باشد و نقاط مشترک تکراری نداشته باشند.یک تصویرگر بسیار وابسته به متن است، و مجبور است که مغز داستان را به خواننده برساند. حتما ما باید در همان مسیر حرکت کنیم و همان مفهوم را به نمایش درآوریم اما در صورتی که متن پتانسیل برداشت آزاد داشته باشد، تصویر ساز هم میتواند برداشت خودش را به داستان اضافه کند.

چه قصه هایی را دوست دارید بیشتر تصویر سازی کنید؟ داستان هایی که بیشتر نزدیک به واقعیت هستند یا داستان های خیال انگیز، رویایی و سورئال ؟

داستان های اساطیری، فوکلور و مدرن که البته در تصویرگریشان، رویکرد مدرن را دنبال می کنم. من به تخیل بسیار اهمیت میدهم و حتی موقع نقاشی، کاری که انجام میدهم دوست دارم مرتبط با تخیلات خودم باشد. برای این که این حیطه،حیطه ای است که برای من آنقدر شخصی و دوست داشتنی است که در آن فضا است که می توانم اثر خوب خلق کنم. و این فضا، فضایی است که من از کودکی با خودم حمل میکنم و در این فضا هم پیش خواهم رفت.

به عنوان کسی که لیسانس گرافیک و فوق لیسانس تصویرسازی دارد،بنظرت گرافیک و تصویرسازی چون کاربردی هستند محدودیت های بیشتری نسبت به نقاشی دارند و آیا از منظر زیبا شناختی ارزش کمتری نسبت به نقاشی ندارند ؟

این که می گویی کاملا درست است. حتی گرافیک بیش از هنر تصویر سازی محدودیت دارد ولی این به معنای محدودیت صد درصد هنرمند نیست.تصویر سازی مدارج مختلفی دارد.اگر شما بخواهید که آن را در خدمت تبلیغات صرف قرار بدهید، کارکربردی ترعمل می کند. اما من خودم، فقط تصویر سازی کتاب را انجام میدهم و به وجه هنری تصویرسازی می پردازم و از غلتیدن به وادی های احساساتیگرانه و تزیینی همیشه پرهیز کرده ام. این بستگی به هنرمند دارد که بخواهد تا چه حدی به آن ورطه بلغزد، هنرمند می تواند انتخاب کند که کاربردی کار نکند.

یکی از نقدهایی که به تصویر سازی میشود و در مقاله «رخسار بی پرده» که ترجمه کردی هم ذکر شده است این است که تصاویر با نشان دادن ظواهر و شرایط شخصیت های داستان، تخیل خوانندگان جوان را محدود میکند.و در مقاله ذکر شده هم، نویسنده با این نظریه مخالفت کرده، می خواهم بدانم نظر خودت در این باره چیست؟

اگر تصویرگر بتواند طوری تصویر سازی کند که تخیل کودک را محدود نکند و تصویرش دارای عمق و لایه مند باشد، خلاقیت بچه ها را نه تنها محدود نمیکند بلکه شکوفا هم میسازد. به هرحال این نظریه مطرح است که تصویر سازی باعث میشود که کودک تخیل شخصی و اولیه اش را از دست بدهد. اما من فکر می کنم کودک تصاویر را می بیند اما در لحظه ی شنیدن یا خواندن داستان تصاویر خودش را تخیل می کند و می بیند وحتی متوجه نزدیکی یا فاصله ی آن ها با تصاویر هنرمند می گردد. مثلا ،فرض کنید که ما یک صحنه از داستان داریم با این توصیف : پرنده ای در آشیانه اش نشست. این فقط یک جمله است ولی وقتی میخواهد تصویر سازی بشود می تواند هزاران عنصر مستتر در داستان در آن گنجانده شود که باعث لذت بصری کودک والهام بخش ذهن او بشود.

در تصویر سازی کاربرد رنگ چه اهمیتی دارد و تنوع رنگ در آثار شما به چه گونه است ؟

من رنگ را به خصوص در نقاشی کشف و شهودی به کار می بر م و استفاده از رنگ بسیار بستگی به حالت روحی من و همچنین تم نقاشی من دارد. اما در تصویرسازی همانطور که گفتم تا حد زیادی محدود به روایت مولف هستیم. برایت ارداویرافنامه را مثال می زنم. این اولین کتابی است که تصویرسازی کرده ام وداستان کتاب درباره سفر یک موبد زرتشتی به عالم پس از مرگ است. داستان به این صورت است که بعد از حمله اسکندر، مردم در دینی که داشتند، دین زرتشت،دچار سستی میشوند،برای همین موبدهای زرتشتی ساسانی، دور هم جمع میشوند وتصمیم میگرند یک نفر را که پاکترین و عاقلترین مرد است،به نام ارداویراف،یک مایع سکرآوری بخورد. او پس از خوردن آن نوشابه در حالت خلسه به بهشت و دوزخ و برزخ میرود وقتی از این سفر برمیگردد یک کاتب تمام این مشاهدات را می نویسند. در این کتاب تصاویری از دیوهای آبی رنگ می بینیم، واین ها تصاویری است که در دوزخ کار شده است و یکی از ویژگی هایی که برای دوزخ در ارداویرافنامه ذکر میشود و در آیین های زرتشتی هم آمده، این است که دوزخ مکانی است بسیار سرد. برای همین ازطیف های رنگی آبی و سبز استفاده کردم.

از فیلمی که در آن حضور داشته ای برایمان بگو.

نام این فیلمِ مستند «پینگِندی» است به کارگردانی « شان منتِن» . من با این هنرمند توسط یکی از اساتید تصویر سازی در دانشگاه اوکد آشنا شدم. با این استاد قرار ملاقاتی گذاشته شد و او از کارهای من بسیار خوشش آمد و در ملاقات گفت که یک کارگردان آمریکایی می خواهد یک فیلم درباره نقاشی بسازد. او گفت اسم من را به این کارگردان میدهد و اگر مایلی بودم میتوانم با او همکاری کنم که بعد از آشنایی با کارگردان تصمیم گرفتیم که باهم همکاری کنیم. این پروژه در واقع شامل سه بخش است که بخش اول را کارگردان مذکور به محل زندگی من آمد و از تمام کارهای من فیلمبرداری کرد و راجع به کارهایم، روند کار و مسائل هنری با من مصاحبه کرد. اسم فیلم به معنای واژه لاتین نقاشی ـ است .بخش دوم کار در یک استدیو گرفته شده است که در آن جا یک سری عکاسی هنری از ما برای مجلات هنری صورت گرفت. و ما که سه هنرمند بودیم در همان استدیو بخشی از تیتراژ فیلم را در همان جا کار کردیم. بخش سوم در هتل گلدستون انجام شد و پروژه به این روال بود که روی یک بوم بسیار بزرگ، سه هنرمند که هرگز همدیگر را ندیده اند و همدیگر را نمیشناسند یک نقاشی را باهم بدون این که هیچ پیش فرضی داشته باشند تکمیل میکنند. کار هیچ وقت در عرض سه روز تکمیل نمیشود و بیشتر متکی به کار در لحظه است. در ماه ژانویه هم در هتل آکشنی خواهد بود که نقاشی حراج میشود و پول آن به خیریه داده میشود.

www.banafsheherfanian.blogspot.ca
www.banafsheherfanian.com
Robert Kananaj¹
pingendi²

نویسنده ______________________
بهنوش میربزرگی

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید