آنها انسانیت را از رفتارهای ما می آموزند

اگر بشنوید که شخصی بزرگسال شکلات کودکی را برداشته راجع به او چه فکر می کنید؟ یا در مورد آنهایی که وقتی عابری را روی خط عابر پیاده می بینند و نمی ایستند و حتی بسیاری اوقات سرعت خود را نیز کم نمی کنند، و یا درباره آنهایی که به جای همراهی و همدلی یا همکاری کردن با دیگران با آنها مانند رئیس و مرئوس عمل می کنند، و خود را ممتازتر می دانند و حق بیشتری برای خود قائلند چه احساسی دارید؟ آنچه که تجربه نشان داده این است که حتما هم اکنون خلق تان از شنیدن این رفتارهای ناپسند تنگ شده و ابرو درهم کشیده اید: درست است که آنها گناههای نابخشودنی نیستند اما رفتارهایی غیرقابل پسندند، و هیچ کدام از ما که در حال پرورش فرزندی هستیم دلمان نمی خواهد که او این رفتارها را تکرار کند.

اما بگذارید با هم صادق باشیم. بسیاری از ماها اینگونه رفتارها را ناخودآگاه در عملکردهای روزانه مان داریم و کودکانمان هم با نگاه کردن به ما آنها را تقلید می کنند.

بنابه تحقیق روانشناسانه ای که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده است این نوع رفتارها به موقعیت اجتماعی وابسته است که بین داراها و ندارها به سرعت و هر چه بیشتر شکاف ایجاد می کند. در این تحقیق «پاول پایف» که یک متخصص روانشناسی اجتماعی است همراه با همکارانش یک سری مطالعه روی افراد در تعاملات روازنه شان انجام دادند. این مطالعات که خلاصه آن در گزارشی در مجله «پی بی اس نیوز اهور» چاپ شده نشان داد که افرادی که خود را پولدار و یا به اصطلاح خودمان دارا می دانند، یا در گروه متهولان طبقه بندی می شوند در تعاملات اجتماعی خود، کمتر سخاوت مندند و رفتاری از روی مهر دارند. در مواردی حتی خودخواهانه و کاملا رئیس گونه با دیگران برخورد می کنند.



آگهی

آگهی

این مطالعه روابط روزمره ای را بررسی کرده که معمولا کودکان ما آن را می بینند و از آن گرته برداری می کنند. لحظه هایی از زندگیمان که هیچ کدام خود را در کلاس درس نمی بینیم و قصد تعلیمش را نیز نداریم.

وقتی که عمیق تر نگاه می کنیم می بینیم که بهتر است به این روابط روزانه خود و چگونگی انجام آن نگاه دوباره و دقیق تری بیاندازیم.

در یک مرحله از تحقیق نام برده افراد گروه، رفته رانندگان را در یک چهارراه که باید برای عابرین پیاده می ایستادند را بررسی کردند. خبر خوش اینکه 90 درصد از رانندگان در این چهارراه برای عابرین ایستادند اما نکته جالب اینجاست که رانندگانی که ماشین های لوکس و مدل بالا را می راندند چهار برابر بیشتر از سایر رانندگان نه تنها نمی ایستادند بلکه گاهی سرعت خود را زیاد نیز می کردند. درست است که از یک طرف این شکستن قانون است اما آنچه آن را از نظر انسانی مهمتر می کند این است که آنها صبر کمتری نشان داده اند و برای خود و وقت خویش بیشتر از عابری که حق عبور دارد ارزش قائل شده اند.

قسمت دیگر این تحقیق جالب تر می شود. آنها از افراد می خواهند که دور میزی که روی آن ظرفی شکلات برای بچه های تحقیق بعدی گذاشته شده بنشینند و آنچه را که از آنها خواسته شده انجام دهند. البته به آنها اجازه داده می شود که اگر تمایل داشتند یک یا دو تا از آن شکلات ها را بردارند. نکته بسیار جالب توجه این جاست که شرکت کنندگان پولدارتر دو برابر از شرکت کنندگان که در گروه غیر پولدارها تقسیم شده بودند از شکلاتها برمی داشتند.

حتی دوربین لحظه ای را ثبت کرده که یکی از آنها جیبش را از شکلات پر می کند.

در مشاهده بعدی آنها از افراد خواستند که صادقانه تاس بیاندازند و شماره های آن را برای بردن 50 دلار یادداشت کنند. از نتیجه این مشاهده شوکه می شوید زیرا افرادی که بین 200ـ150 هزار دلار درآمد سالانه داشتند چهار برابر در مورد شماره های تاسی خود بیشتر دروغ گفته اند تا جایزه 50 دلاری را ببرند.

در مشاهده دیگر آنها از افراد خواستند تا «منوپولی» بازی کنند. ولی فوائد بازی را کمی تغییر دادند. در این بازی قرار شد یک طرف پولدار باشد و دیگری بی پول. آنها می خواستند بدانند که اثر ثروت بر رفتار افراد چیست. اگرچه این پولدار بودن امری واقعی نبود، افرادی که نقش بازیگر پولدار را بازی می کردند رفتارهای متفاوتی از خود نشان دادند. آنها بیشتر در قوانین بازی تقلب می کردند. این حالت هیچ ربطی به وضعیت مالی شان در زندگی واقعی نداشته بازیکنی که با پول بیشتر بازی را آغاز کرده بود بیشتر برای بردن بازی چانه می زند و نیرنگ به کار می برد.

در واقع بازیکن نقش پولدار خود را برای بردن با ارزش تر و محق تر می دانست. حتی جالب اینجاست که بازیکنان پولدار از مواد خوراکی آماده شده برای دو طرف بیشتر استفاده می کرد و حتی رفتارهای ناشایست بیشتری مانند با دهان پر حرف زدن از خود نشان می دادند. آنها حتی با طرف مقابل خشن تر حرف می زدند و در واقع احساس می کردند که حق آنهاست تا این بازی مسخره را ببرند. البته این تحقیق سروصدای زیادی را به دنبال داشت و عده ای آن را تحقیق غیرعلمی و بی ارزش نام نهادند. در حالی که «پایف» تمام نکات یک تحقیق علمی را در آن رعایت کرده و آن را مستند کرده است.

«پایف» درباره نتایج این تحقیق می گوید: «این واقعا یک مشاهده بی نظیر و نزدیک از عملکرد مغز افراد در موقعیت های مالی مختلف بود.»

شاید عده ای بگویند که دانستن این موضوع چه مزیتی دارد. اما در جهانی که به دو بخش دارا و ندار تقسیم شده آگاهی از این رفتارها بسیار مهم است. البته اگر جزو والدینی باشید که می خواهید فرزندی مهربان و با آگاهی های اجتماعی پرورش دهید و فقط کسب این ارزش ها را شعار نمی دهید. یاد گله دختر پنج ساله ای از دوستش می افتم، او دلش نمی خواست که با این دوست خاص بازی کند. زیر این دوست خاص در بازی همیشه می خواست نقش پرنسس را داشته باشد و دلیلش نیز این بود که اتاق و تخت خواب بزرگتری دارد و این نقش حق اوست. اگر این مبحث کوچک را از نگاه «پایوف» نگاه کنیم منطق آن دختر کوچک را به راحتی در می یابیم. او یاد گرفته که زندگی او از دیگران بهتر است چون مثلا چیزی را دارد که دیگران ندارند. و شک دارم اگر فکر کنم که والدینش آگاهانه خواسته باشند که او را این چنین بار بیاورند. او این ایده را که چون مزایای مادی بیشتری دارد پس با ارزش تر است را ناگاهانه آموخته است. با خود فکر می کنم که آموزش خصایصی مانند همدردی به کودکان بسیار باارزش است چه خوب بود اگر بازی هایی مثل «منوپولی» طوری طراحی می شد که کودکان می توانستند هر دو نقش را بازی کنند. آن وقت حس طرف مقابل را در می یافتند و به آنها در درک اخلاقیات و تعاملات اجتماعی کمک شایانی می کرد.

آگاهی از این نوع رفتارها در خود، آن وقت به ما کمک می کرد که سهم دغدغه پرورش فرزند از اینکه تصمیم بگیریم در کجای شهر زندگی کنیم و او را چه مدرسه ای ثبت نام کنیم، بسیار بیشتر است.

به عنوان مثال اینکه از همه خواسته های خود بزینم، خود را تحت فشار قرار دهیم تا فرزندمان به فلان مدرسه معروف برود و گاهی می تواند نتیجه معکوس داشته باشد. این مدرسه می تواند از فرزند ما شخص مغرور بسازد که فکر می کند از همه بهتر است و قوانین روابط سالم دو جانبه بر او حاکم نیست. این کودک در تعاملات آینده خود چگونه خواهد بود.چقدر دوستی معنادار خواهد یافت. به نکته دیگری نیز که خود را در آن باید اصلاح کنیم نیز فکر می کنم. ما والدینی هستیم که در تقلائیم تا کودکمان را حمایت کنیم او را از شکست حمایت می کنیم. او را از برخورد با حوادثی که غمگین کند و یا غیرعادلانه با او رفتار شود حمایت می کنیم. پس در واقع او را این آگاهی که آزردن احساس دیگران چگونه است نیز محروم می کنیم.

متعجبم، یک سئوال از وقتی که این فیلم را دیده ام از ذهنم دور نمی شود. اگر رفتارهای روزمره مرا کسی زیر ذره بین بگذارد چگونه است؟ آیا رفتارهای من با دیگران عادلانه است؟ آیا من همیشه در برخوردهای صبحگاهی که ساعات خوشی برایم نیست مودب هستم؟ آیا آنجا که باید دیگران را در نظر بگیرم مثلا در واگذاری صندلی مترو به دیگری وقتی که بسیار خسته هستم، سخاوتمندانه عمل می کنم؟ اگر پدر و مادر باشیم و از این پس بدانیم که دو چشم کوچک مانند دو دوربین به ما نگاه می کنند و تک تک رفتارهامان را نه تنها زیر ذره بین دارند بلکه هر حرکتی را یاد می گیرند به رفتارهای روزمره مان در برخورد با دیگران جور دیگری نگاه و عمل می کنیم. آرزو دارم که هیچ وقت این روزنه های کوچک کنترل که مرا نگاه می کنند را فراموش نکنم.

fit4vip
fit4vip

When:
Where:
Cost:
Info:

نظرات مسدود است.

آیا می خواهید داغترین اخبار تورنتو و کانادا را سریعا دریافت کنید؟

نام و آدرس ایمیل کافیست