گِله از کیست؟ دولت و «نمایندگان» کامیونیتی، یا خودِ ما؟

دیدار هفته گذشته آقای جیسون کنی، وزیر کار و خدمات اجتماعی و مالتی کالچرالیزم و چند تن از نمایندگان پارلمان این کشور با چند تن از اعضای جامعه ایرانی- کانادایی، نه نخستین دیدار از اینگونه بود و نه آخرین. از هنگام شکل‌گیری جامعه مهاجران ایرانی به کشور کانادا، از بیش از سه دهه پیش تاکنون، دولت‌های وقت در سطح فدرال و استانی و حتی شهری، رابطه‌های دور و نزدیک و گوناگونی با افراد و گروه‌ها و برخی نهادهای ایرانی برقرار کرده‌اند که همچنان ادامه دارد.

اینکه ماهیت و حاصل چنین رابطه‌هایی، برای مقامات و شخصیت‌های سیاسی کانادایی از یک سو، و برای افراد و نهادها و بطورکلی جامعه مهاجر ایرانی- کانادایی از سوی دیگر، چه بوده است به دو عامل اساسی و زیرمجموعه‌ای از عوامل کوچکتر و کم اهمیت‌تر بستگی داشته و دارد.

نخست اینکه در جامعه‌ای مهاجرپذیر و چند فرهنگی و چند قومی مانند کانادا وقتی گروهی از مهاجران از کشوری مانند ایران، بویژه با توانایی‌های مالی قابل توجه، اما دانش و بینش سیاسی پرورش یافته در جامعه‌ای غیر دموکراتیک، به کانادا می‌آیند، همیشه «طعمه»‌های شیرین و جذابی برای نزدیک شدن و جلب حمایت‌های آنان در همیاری‌(فاندریزینگ)های سیاسی از سوی سیاست‌مداران بومی و کارکشته هستند.



آگهی

نگاهی به سابقه نزدیکی‌های افراد موفق ایرانی در امور اقتصادی با سیاستمداران کانادایی، بویژه حزب لیبرال کانادا در سطح فدرال و استانی تا همین چند سال پیش، و هوشمندی سیاستمداران احزاب راست و محافظه‌کار در سال‌های اخیر، در زمینه نزدیکی و جلب توجه و حمایت مالی چهره‌های موفق اقتصادی جامعه ایرانی-کانادایی، گواه انکارناپذیر این نظر است.

چنین شیوه برخورد با جامعه‌های مهاجرتی البته سابقه و گستره طولانی و وسیعی در جامعه‌های دموکراتیک دارد. اما تفاوت بزرگ و مشخص نوع برخورد سیاستمداران و احزاب سیاسی کانادا با جامعه مهاجر ایرانی- کانادایی، در مقایسه با دیگر جوامع مهاجر و حتی فقط از لحاظ اقتصادی موفق، به ویژگی‌های پنهان و آشکار موجود در میان خودمان بستگی مستقیم دارد.

بسیاری از جامعه‌های مهاجر به کانادا، که رنگ و هویت مشخص قومی و فرهنگی دارند، پس از سال‌ها تجربه‌ اندوختن به درجه‌ای از آگاهی و هوشمندی در برخورد با افراد و نهادها و ساختارهای ریشه‌دار سیاسی در کانادا می‌رسند و می‌کوشند شالوده مناسبات همه جانبه کامیونیتی خود با جامعه به اصطلاح «کانادایی» را بر اساس بده بستان‌های عادلانه و در جاده‌ای دوطرفه پیش ببرند. سهم و جایگاه شایسته خود در نهادهای سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی و اجرایی را بدست آورند و ضمن کمک به رشد همه جانبه کامیونیتی قومی و فرهنگی خود، شهروندی همسنگ و هم درجه با دیگر شهروندان کانادایی باشند و در صورت لزوم حمایت‌های موثر و شایسته و تعیین کننده‌ای هم در سرنوشت سیاسی- اقتصادی سرزمین مادری و هموطنان دور افتاده خود داشته باشند.

با این مقدمه، حال پرسش این است که جامعه ایرانی- کانادایی، پس از گذشت سه دهه از حضور روز افزون در کانادا، با همراه آوردن و ساختن پتانسیل‌های بسیار قابل توجه تخصصی و حرفه‌ای و مالی، در کجای صفحه مختصات سیاسی- اجتماعی جامعه کانادا ایستاده‌ است؟ جایگاه واقعی جامعه ایرانی- کانادایی، پس از کنار زدن لایه‌های ضخیم تعارفات و به‌به کردن‌ها و دلخوشکنک‌ها از سوی مقامات و نهادهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی کانادایی، کجاست؟ تا چه اندازه توانسته است مشکلات و موانع طبیعی مهاجرتی برای اعضای خود را حل و فصل کند؟ میزان سهم و مشارکت‌اش در ساختارهای سیاست‌گذاری، برنامه ریزی، قانون‌گذاری و اجرایی (جز چند مورد استثنایی)، به چه میزان است؟ تا چه اندازه توانسته است ساختارهای درونی کامیونیتی خود را تقویت کند تا بر اساس آن، ضمن سهم خواهی عادلانه از امکانات موجود و قابل دسترس برای دیگر کامیونیتی‌ها در کانادا، بتواند نقش و تاثیر متناسبی هم بر سرنوشت و اوضاع نابسامان سرزمین مادری خود داشته باشد؟

پرسش‌ها را می‌توان ادامه داد. اما تاملی بر سابقه زندگی مهاجرتی جامعه ایرانی- کانادایی نشان می‌دهد که از بسیاری از تجربه‌ها هیچ نیاموخته‌ایم و بسیاری خطاها را همچنان تکرار می‌کنیم و هنوز تا شناخت واقعی شیوه‌ها و کارکرد رفتارهای سیاسی در جامعه کانادا فاصله بسیار داریم.

در چند روز گذشته گروهی از اعضای جامعه ایرانی- کانادایی نسبت به اظهار نظر آقای جیسون کنی که با «نمایندگان» و «رهبران» کامیونیتی ایرانی دیدار کرده است، خشمگین شده‌اند که این افراد چگونه می‌توانند معرف و نماینده نظر اکثریت اعضای جامعه ایرانی باشند؟ تقریبا همه شرکت کنندگان در جلسه فوق گفته‌اند که خود را نماینده کامیونیتی ایرانی نمی‌دانند. اما اینکه چرا مقامات دولت محافظه‌کار کانادا، ریتم دیدارهای خود با گروهی مشخص از افراد و فعالان کامیونیتی ایرانی را افزایش داده اند، می‌تواند از جمله به دلایل زیر باشد.

  • بسیار محتمل است که آقای جیسون کنی، در ماه‌های آینده، با توجه به موقعیت مناسبی که در حزب محافظه‌کار کانادا دارد، برای سمت رهبری حزب و مقام نخست وزیری کانادا پس از انتخابات آینده اقدام کند. به همین جهت در مسیر ریشه‌دارتر کردن رابطه با کامیونیتی‌های مهاجر و جلب توجه و رای و حمایت مالی آنها و شبکه‌های ارتباطی‌شان در جریان انتخابات آینده با گروهی منتخب (بر اساس معیارهای خود)، با اعضای کامیونیتی ایرانی نیز دیدار و گفتگو کرده است.
  • اگر آقای جیسون کنی و همکارانش در دیدار با اعضای کامیونیتی‌های دیگر در باره موضوعاتی در رابطه با سیاست‌ها و مسائل صرفا کانادایی گفتگو می‌کنند، به خوبی و با هوشیاری می‌دانند که جامعه ایرانی- کانادایی، در همه سال‌های گذشته آشکارا نشان داده است که دغدغه مهم و حساسیت بزرگش وضعیت سیاسی- اجتماعی ایران است. کامیونیتی ایرانی، متاسفانه، به خوبی نشان داده است که به مسائل سیاسی، اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و اجتماعی جامعه کانادا توجه خیلی کمی دارد.

بنابراین با توجه به وضعیت حساس سیاست جهانی نسبت به مذاکرات ایران و غرب و موضع‌گیری‌های خاص دولت کانادا، موضوع مذاکره با برخی افراد کامیونیتی ایرانی را مسئله حقوق بشر و نظرشان نسبت به دولت آقای روحانی و مشکل ویزای ایرانیان تعیین می‌کند و به گونه‌ای آشکار( برخلاف دیدارهای گذشته که اغلب دور از چشم رسانه‌ها و در خفا انجام می‌شد)، تاییدیه رسمی و مستندی نسبت به سیاست‌های دولت در مورد ایران دریافت می‌کند.

  • شرکت کنندگان در دیدار اخیر نیز (مانند بسیاری از افرادی که در دیدارهای گذشته شرکت کرده‌اند)، تعدادی در اندیشه حفظ روابط دوستانه برای جلب حمایت مستقیم و غیر مستقیم سیاسی سازمان‌های وابسته و مورد علاقه خود هستند. برخی در اندیشه شناساندن و یا اطمینان از ادامه حمایت‌های موجود و یا آتی از نهادهایی هستند که اداره می‌کنند و برخی هم شاید بی هیچ نفع شخصی، به دنبال داشتن رابطه‌ای دوستانه با نمایندگان کنونی و آتی پارلمان و برخورداری از احساس خوش‌آیند احترام و اهمیت سیاسی- اجتماعی داشتن، هستند.

مسئله اصلی اما این واقعیت است که در برابر چنین رویدادهایی نمی‌توان به مقامات دولتی کانادا کوچکترین خرده‌ای گرفت که چرا در صدد جلب حمایت از سیاست‌های خارجی کانادا (در قبال کشور ایران)، از میان افراد کامیونیتی ایرانی است. همچنین به افراد شرکت کننده در چنین دیدارهایی نیز (تا زمانی که دیدگاه‌های شخصی و گروهی و سازمانی خود را نمایندگی می‌کنند و مدعی همه اعضای کامیونیتی و نیستند)، نمی‌توان خرده گرفت.

راستی، چند تن از اعضای کامیونیتی ایرانی را می‌توان سراغ گرفت که دعوت‌نامه‌ای از مقامات دولتی دریافت کند تا در دیداری با مقامات عالی‌رتبه مورد «مشورت» قرار بگیرد و به چنین دعوتی پاسخ رد بدهد؟

باید بپذیریم که در یک جامعه دموکراتیک هیچ صحنه و میدان فعالیت سیاسی- اجتماعی هرگز خالی نمی‌ماند. اگر شهروندان متعهد و دارای عقیده و نظر تلاش نکنند و به شیوه‌های دموکراتیک جا و مکان شایسته خود را در فضاها و میدان‌های فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی بدست نیاورند، همیشه دیگرانی هستند که به حق یا نابه حق فضای خالی را پر خواهند کرد.

کامیونیتی ایرانی مهاجر نیاز شدید به نهاد سازی و جلب مشارکت هرچه بیشتر اعضای کامیونیتی در همه زمینه‌ها دارد. نهادهایی فکر شده، که محصول اندیشه و برنامه و کوشش و صرف زمان و هزینه شهروندانی متعهد و صادق باشد.

Amini
fit4vip
fit4vip

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید