پاهایم را دوباره یافته ام

کودک که بودم دوست داشتم شبیه مانکن های مجله بوردا که مادر از روی آن برایم لباس می دوخت شوم. بزرگتر که شدم در مادر چیزی یافتم که همیشه مرا به سوال وا می داشت.

مادر همیشه قوی، شجاع، آرام و مطمئن بود. حلال مسائل بود. از پخت غذا گرفته تا رفع مشکلات دیگر. با این همه دغدغه چطور می توانست این قدر مطمئن و آرام باشد؟ چطور می توانست این قدر صبور باشد و از هیچ چیزی نترسد. یا اگر هم می ترسید من نمی فهمیدم. در جواب عصبانیت هایم تنها سکوت می کرد و با اشتیاق هایم تنها می خندید.

با ورودم به اجتماع و ارتباط با افرادی غیر از فامیل وقتی غصه می خوردم و دلم می شکست همیشه جوابش این بود: “همه چیز درست می شود.” و همیشه هم همینطور می شد.



آگهی

آگهی

بزرگتر که شدم بدون اینکه پاسخ روشن سوالم را بیابم، اگرچه هنوز خواستار زیبایی بودم اما ته دلم سکون، قدرت و آرامش مادر را می خواستم.

حالا که چهل سالگی را پشت سر گذاشته ام می فهمم که این آرامش و این اطمینان ناشی از سپری کردن نیمی از راه زندگی است. آرامش بعد از چهل سالگی. به دوستانم که کم کم سی سالگی را پشت سر می گذارند و قدم به قدم به چهل سالگی نزدیک می شوند می گویم: “نترسید” هیچ فاجعه ای در کار نیست.

این روزها از خاطره ها بیشتر لذت می برید و از روزگار رضایت بیشتری دارید. البته اگر خود را قبول داشته باشیم و از چند چین صورت و تعدادی موی سفید و کمی اضافه وزن نترسیم.

صحبت از ندیده گرفتن “برازندگی” نیست که جنس زن از همان لحظه تولد گویا حس زیبا بودن را در فطرت خود دارد.

یک مدل موی مناسبتر، رنگ کردن تارهای سفید و یا نقص کوچکی را در صورت اصلاح کردن گاهی لازم است. آنچه که این سال ها را رضایت بخش تر می کند این است که چیزی نباشیم که نیستیم، خودمان باشیم. با خود صادق بودن و تقلید نکردن برازندگی و جذابیت نیز به همراه می آورد. باور کنید جذابیت با لباس دو سایز کوچکتر، جراحی های پلاستیک و تزریقات آنچنانی به دست نمی آید.

صادقانه بگویم اگر هر چقدر هم که بشنویم که چقدر تغییر کرده ایم، باور کنید این بدان معنی نیست که جوان تر شده ایم. شخص دیگری شده ایم. خودمان نیستیم.

برای دلخوشی باید تمام قدمهایمان در سفر زندگی، شادی ها، دلشکستی ها، تجربه ها و خصوصاً دردهایی را که هنوز از یاد نبرده ایم قدر بدانیم. آنها فارغ از کلیشه های تجاری روز از ما “زن تمام عیاری” ساخته اند که هستیم.

تمام عیار به این معنا که فلسفه و نقطه نظر معنادار زندگی خود را یافته ایم و دیگر با عقاید و نظرات دیگران این طرف و آن طرف نمی شویم. نظرات دیگران چه مثبت و چه منفی می آیند و می روند ممکن است لحظه ای شاد یا غمگینمان کنند اما کماکان روی پای خود ایستاده ایم. استوار شده ایم و این لذت بخش است، رهایی است.
راز رسیدن به این استواری را نیز کم کم خواهید یافت و آن مقایسه نکردن خود با دیگران است.

برای من گذشتن از چهل سالگی تجربه دوباره راه رفتن را دارد. از بیماری “راضی نگه داشتن همه” فارغ شده ام. دیگر لزومی نمی بینم کاری یا عملی را که قبول ندارم تنها به دلیل اینکه دیگری آن را دوست دارد سالها تکرار کنم.

نامهربان نشده ام چرا که شنونده بهتری برای درد دل های دیگران شده ام و نیاز کمتری به سخن گویی دارم. اما مغرورانه اعلام می کنم که بالاخره یاد گرفته ام که خود را نیز در فهرست الویت هایم قرار دهم. دیگر وقتی وارد گروه تازه ای می شوم تمام همتم این نیست که چکار کنم تا مقبول آن جمع باشم. این یعنی بزرگ شدن.
با پاهایم استوار در ساحل زندگی ایستاده ام.

حال دیگر آزادانه اعلام می کنم که مثلاً من علیرغم اینکه همه آفتاب را دوست دارند باران را می پسندم. یا اگر همه در تلاشی نفس گیر می خواهند پله های ترقی را دو تا یکی بالا بروند من دوست دارم روی مبل خانه ام لم بدهم و بالا رفتنشان را همراه بزرگ شدن فرزندانم تماشا کنم. از پوزخندها و متلک های دیگران نیز ابایی ندارم.

در پیروی از مد نیز فشاری نمی بینم. سلیقه خود را دارم. حالا دیگر چون به جایی رسیده ام که خرید چند تکه لباس و کیف و کفش مارک معروف مرا به مضیقه مالی نمی اندازد و مصداق “گربه ای نیستم که دستش به گوشت نمی رسد”، اما از خرید آنها صرف نظر می کنم.

اشکالی در استفاده از مارک ها نمی بینم اما نمی خواهم در بند تعلق و اسارت آنها باشم. در نتیجه در مهمانی ها به جای اینکه تمام حواسم به این باشد که کیفم را چگونه دست بگیرم که مارکش پیدا باشد یا کجا بگذارم که دیگران متوجه شوند. با لباسی که شاید بارها پوشیده ام از گفتگوها و هم نشینی کسانی که دوستشان دارم لذت می برم. درست است قله ای را فتح نکرده ام، جایزه ای را نبرده ام اما هنوز در اطراف خود دختران جوانی را دارم که به من نگاه می کنند.

ساده بگویم در این نقطه از زندگی به حق خود برای آرام زیستن رسیده ام. حالا پاهایم را یافته ام. برای دومین بار در زندگی ایستاده ام. اگرچه هنوز شجاعت مادر را ندارم تا تارهای سفید موهایم را ندیده بگیرم و به حال خود رهایشان کنم.

fit4vip
fit4vip

When:
Where:
Cost:
Info:
Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

آیا می خواهید داغترین اخبار تورنتو و کانادا را سریعا دریافت کنید؟

نام و آدرس ایمیل کافیست