داستان مرغ و گوشت و دلار

سال 1360 شد. در تجریش در شمال تهران، مقابل فروشگاه های خواروبار و قصابی مردم به صف، کوپن در دست، منتظر مرغ کوپنی و گوشت کوپنی.
گوشت های یخ زده ظاهراً از استرالیا می آمد. مثل تکه چوب یا پاره آجر.
بعد از چند ساعت انتظار، بالاخره چیزی شبیه “ران” یا “دست” گوسفند یا بز یا شاید هم حیوانی دیگر به هر یک می رسید و دریافت کننده روانه صف دیگر می شد تا بلکه با دستی پر از “آذوقه” روانه خانه شود.
قطعات گوشت و مرغ یخ زده ای که 10 یا 20 و شاید هم 30 سال از انجماد آنها در استرالیا و نیوزیلند می گذشت.
در همان برهه، همزمان در اطراف خیابان های فردوسی و منوچهری تهران، مردمی که به دلایل مختلف نیاز به ارز خارجی داشتند با ترس و التهاب، از دستفروشانی که “پشت سبز” می فروختند، قیمت دلار می پرسیدند و از بالای شانه خود به اطراف می نگریستند و اگر صلاح کار خود می دیدند، دلاری می خریدند و می فروختند.
سال 1375 شد. در راه آهن در جنوب تهران. و من سوار بر قطار عازم اهواز.
قطار مثل افراد مسلول، سرفه کنان و سکندری خوران، آهسته و سست، به راه افتاد و هق هق کنان برای 20 دقیقه و شاید هم بیشتر، از میان کریدوری از هزاران خانه محقر قوطی کبریتی و کوچه های تنگ و غریب و طویل، به پیش می رفت و می رفت و می رفت و باز کوچه های تنگ با هزاران خانه کاهگلی بود که از جلوی چشمت رژه می رفتند و تو در پشت آن پنجره های “مزین” به سوراخ هایی که کودکان به خشم آمده  از وضع زندگی خود با پرتاب سنگ ایجاد کرده بودند، به آن همه فقر خیره! قطار می رفت و می رفت و انتها نداشت صف آن کوچه های دراز و تنگ و طویلی که در دو سوی هر یک صدها خانه محقر کوچک سست بنیان با پرده های کهنه از غبار اندوه ساکنانش منتظر بودند، چه تعداد انسان آنجا زندگی می کردند؟
20 دقیقه یا 30 دقیقه گذشت تا بالاخره قطار بیرمق آن کوچه ها را پشت سر گذاشت و سرعتی گرفت و وارد بیابان های اطراف تهران روانه اهواز شد.
در همان برهه، در کوچه های اطراف خیابان های منوچهری و فردوسی، “پشت سبز” فروشان قیمت را زمزمه می کردند و آنهایی که جویای خرید یا به فکر فروش بودند، معامله ای می کردند و از بالای شانه به اطراف می نگریستند و پولی رد و بدل می کردند…
سال 1391 است.
خبرنگاران از تهران می نویسند: “با این سقوط شدید ارزش ریال و افزایش شدید قیمت مواد غذایی، مردم کم درآمد ایران دیگر توان خرید مرغ و گوشت ندارند.”
در همین برهه، در کوچه های اطراف خیابان های منوچهری و فردوسی، مردم به شدت نگران از بی ارزش شدن ریال، برای خرید “پشت سبز” به خیابان ها آمده اند و اینک پلیس ضد شورش به آنها حمله ور شده است.
و مهاجران ایرانی تبار در آمریکا و کانادا که هم به “پشت سبز” دسترسی دارند و هم به مرغ و گوشت، در دهها انجمن و نهاد و سازمان، که همه ظاهراً برای همبستگی و اتحاد تشکیل شده اند اما در عمل به شدت از هم متفرق و دور ند، همچنان اخبار مرغ و گوشت و دلار در ایران را تعقیب می کنند.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید