جدایی ما از ما

شعله خلیلی – فعال اجتماعی

نه شعاری داشت. نه فریادی بر سری می‌کشید و نه انگشتی را به نشانه تهدید نشان می‌داد. ساده بود. تلخ. مثل زندگی بسیاری از ما. داستان جدایی نادر از سیمین. اما جدایی ما از ما داستان دیگری است. داستان سربریدن دوست است با شمشیر خشم. به خاک کشیدن دیگران است به ظن بداندیشی. بستن چشم است بر واقعیت ِ اگر آن نیست که ما می‌خواهیم باشد و سمند خیال را راندن است بر عرصه شعارهای مرگ برتو، مرگ بر او و هرآنکه با من نیست.

در نبود کوروش و داریوش چه باید کرد؟ آیا باید به تحقیرهای جهانی تن در داد و دل را به فرستادن فهرستی از اسامی چند ایرانی موفق در عرصه جهانی دل خوش کرد و دوباره در آرزوی آمدن رستمی، رخشی، سهرابی زندگی را به روزمرگی سپرد؟ نفرت را برانگیخت و بر جدایی ما از ما افزود؟ آیا باید شعر را که کلام موزون بیان احساس است و زمانی زبان فارسی را از هجوم و تسلط فرهنگ و زبان عرب مصون نگهداشت، در حد شعار تنزل داد؟ آیا باید به حقارت تحمیل شده برما (فرزندان کوروش و داریوش) تن داد و با دست خود به حقارت خود افزود؟



آگهی

آگهی

جواب را شاید هریک از ما باید خود پیدا کنیم. نسخه‌ای نیست که هرکدام بتوانیم با مصرف روزانه‌اش بهبود یابیم. اما مسلما راهی هست که بتواند ما را در نقطه‌ای، جایی به هم برساند اگر تغییر را همه از خود شروع کنیم.
حسادت نیست. رقابت نیست. گوی سبقت را ربودن نیست. دیگران را جاهل، خائن، دغل خواندن است.دشمن را شاد کردن است آنچه ماحصل جدایی ما از ماست.

کلام اگر برای تبادل افکار نباشد به چه کار می‌آید؟ اگر گفتگو حاصل اندیشه آنها که به آن مشغولند نباشد چه خاصیتی دارد؟ اگر متکلم آگاهانه مسئولیت سخنانی را که بیان می‌کند نپذیرد شنیدن کلامش چه ضرورتی دارد؟
فرزندان کوروش و داریوش! وارثان اولین اعلامیه حقوق بشر! کدام رستم امروز از مظان تیغ تیز زبانتان در امان خواهد بود؟ پرچم کدام کاوه در فضای مسموم روزگارتان بر سر تیر به اهتزاز خواهد ماند؟ کدام شب رو این قوم متفرق را به منزل مقصود خواهد رساند؟

آزرده از هجوم سخنان بی‌پایه و ناآگاهانه شاید، ولی متاثر از نیافتن راهی برای تبادل نظر جدا از پیش‌داوریهای مغرضانه و گاها کورکورانه به دنبال راه چاره‌ای می‌گردم. به دنبال راهی که پیوندی باشد میان من و تو. راهی که به فاصله بین ما نیفزاید و وسیله‌ای باشد که از جدایی ما بکاهد. مکالمه‌ای نه از سر نفرت که برای رسیدن به تفاهم. نه از روی خشم که برای رسیدن به راه حل. سخن همیشه برسر جدال بین حق و باطل نیست. که حق همیشه آن نیست که ما آن را حق می‌دانیم و باطل به بطالتی که بر آن معتقدیم.

بیایید آزادی را به همان اندازه که برای خود می‌خواهیم برای دیگران هم قائل شویم. بیایید با نگاهی دیگر به یکدیگر نگاه کنیم و به دنبال واقعیتی بگردیم که اگرچه موافق آنچه ما می‌خواهیم نیست ولی وجود دارد.

تلاش در جهت ساکت کردن، مرعوب کردن و بی اعتبار کردن هر صدای مخالف همان راهی است که همه ما با آن مخالفیم. اگر ارعاب بد است چرا از انجامش نمی‌پرهیزیم؟ اگر بیان واقعیت مورد نظر است چرا در دانستنش نمی‌کوشیم. چرا حتی برای یکبار از تاریخ درس نمی‌گیریم و نمی‌بینیم که جدایی ما از ما چیزی است که به شکست ما می‌انجامد و راه را به روی امید، بر ما و فرزندانمان می‌بندد.

When:
Where:
Cost:
Info:
Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید


آیا می خواهید داغترین... اخبار تورنتو و کانادا را سریعا دریافت کنید؟

نام و آدرس ایمیل کافیست