تنها راه پیش رو، سیاستی جدید مبتنی بر عدالت

چاپ 30 دسامبر 2011 در روزنامه گلاب اندمیل
گفتمانی منطقی در همهمه جنون آمیز رفرم برای “بازار آزاد و بی قید و شرط”
مترجم مشهود ناصری

مفهوم واقعی حرفهای پدرم  که یک مهاجر روس دوران رکود اقتصادی سالهای ۱۹۳۰ بود را تنها سه ساله رکود اقتصادی اخیر برایم روشن کرد. در آن موقع وقتی که از او در خصوص شرایط معیشتی مردم در آن سالها در روسیه جویا شدم، اینطور شرایط آن  زمان را تشبیه کرد: اگر کسی شاغل بود اموراتش خوب بود…

مایکل ایگناتیف: کشورهای در حال توسعه، به زیان کشورهای توسعه یافته، در حال قدرتمندتر شدن، ثروتمندتر شدن و شاغل تر شدن هستند

مایکل ایگناتیف: کشورهای در حال توسعه، به زیان کشورهای توسعه یافته، در حال قدرتمندتر شدن، ثروتمندتر شدن و شاغل تر شدن هستند...

او مانند مسافر قطاری بود که در واگن های گرم مسافری درسفر بود. در حالیکه خیل بیکاران مانند این بود که در واگن های باری سرد که دردنباله قطار مسافری کشیده میشدند، مسافرت میکردند. همین واقعیت هم اکنون نیز صادق است. در دوران ۳ ساله “رکود کبیر” اخیر، این واقعیت اساسی سیاست “شرایط سخت” نشان میدهد که ما در این معضل اتفاق نظرنداریم.



آگهی

وقتی که خبرنگاران از نخست وزیربر کنار شده و بد نام (ایتالیا)، سیلویو برلسکونی در مورد عمق بحران اقتصادی سؤال کردند او در جواب گفت “کدام بحران”؟ مانند رستوران های میلان، درشهرهای آمریکای شمالی نیز رستوران ها کارشان نسبتا سکه است. دلیل آن برای شاغلین- و نه تنها برای ۱ در صد بالای جامعه – علاوه بر غذای خوب، افزایش قیمت املاک، بهره بانکی پایین عوامل خوشایندی هستند که پیامدهای نا مطلوب آتی را قابل چشم پوشی میکنند.

رکود (در ابتدا) تر وخشک را باهم نمیسوزاند. در حالیکه برای عده ای مصیبت دردناک است، برای گروهی دیگر تنها بلایی در دوردست بشمار میرود. کارکنان عضو اتحادیه ها نسبتا مصون تر از کارکنان بخش خصوصی هستند. وقتی پای اخراج پیش
 میاید، شهروندان قدیمیتر نسبت به مهاجرین تازه وارد کمتر امکان بیکار شدن دارند. همینطور است شرایط افراد با مهارتهای کاری نسبت به کارکنان ساده و تحصیل کرده ها نسبت به کمتر دانش آموختگان. و وضعيت بومیان – سرخ پوستان- که از همه بدتر است.
این وضعيت در سایرنقاط گیتی هم مصداق دارد. در اروپا آلمانها بهتر از یونانیها هستند همانطورکه کشورهای شمالی این قاره بهتر از جنوبیها هستند. تصمیم برای نجات یورو مدت ها طول کشید زیرا ناخرسندی آلمان ها از بی مبالاتی کشورهای جنوب اروپا عضو اتحادیه یورو آنان را به حفظ منافع خود فرا میخواند. و یا در خصوص برزیل آنها نه تنها بحرانی را حس نمیکنند، بلکه وضعيت آنها هیچگاه به این خوبی نبوده.

در کانادا نیز به همین نحوه: دو درصد نرخ بیکاری کمتر در مقایسه با همسایه جنوبی، و بانکهایی با سلامت مالی بسیار بیشتر، علائم این تفاوت های نسبی اثرات بحران اقتصادی است. بازار خوب مواد اولیه، مشکلات شرکتهایی مانند” ریسرچ این موشن”  (RIM) را کمرنگ کرده. فشار بحران اقتصادی تنها بر دوش های برخی مانند بومیان، جوانان بدون تحصیلات دانشگاهی، کارکنان قدیمی برخی از صنایع منابع اولیه و مهاجرین جدید، سنگینی میکند.

با تمام این تفاسیر هیچکس از “ترس بزرگ” در امان نیست. حتی آنان که دارای شغل های با ثبات هستند میبینند که لحظات سرنوشت ساز نو سازی اقتصاد جهانی نزدیک میشود. آنها چشم اندازی را میبینند که در آن کشورهای در حال توسعه، به زیان  کشورهای توسعه یافته، در حال قدرتمند تر، ثروتمند تر و شاغلترشدن هستند. با توسعه بازار نیروی انسانی در آسیا (در چین سالانه ۲۵۰ هزار مهندس تربیت میشود) برای ملیونها نفر “غربی” از طبقات میانی بخش های تولید و خدمات، کارهای از دست رفته بازگشتی نخواهد داشت.
راهکارهای سیاسی برای این معضلات متفاوت هستند. در آمریکا جمهوری خواهان مدافع کاهش مالیات ها هستند که از آن طریق (فاصله طبقاتی) نابرابریهای طراحی شده جدید را دائمی کنند. دموکرات ها از سویی دیگرخواهان افزایش مالیات برثروتمندان هستند که بتوانند خدمات عمومی را حفظ کنند. هر دو این سیاست ها پیش از اینکه راهکاری برای معضلات باشد، تلاشی است در حفظ موقعیت های گروه های پشتیبانشان.

مشهود ناصری-مترجم مطلب (سمت راست) در کنار مایکل ایگناتیف. ایگناتیف رهبر سابق حزب لیبرال کانادا بود

مشهود ناصری-مترجم مطلب (سمت راست) در کنار مایکل ایگناتیف. ایگناتیف رهبر سابق حزب لیبرال کانادا بود.

زمانه در انتظار سیاستهای دیگر گونه است که در آنها مبارزه با “ترس بزرگ” همگان را بر محور این سیاست ها بسیج کند. سخنان پرزیدنت اوباما در شهر Osawatomie در ۳ هفته پیش شروعی برای اینگونه سیاست ها میتواند باشد. او در این سخنرانی ضمن نکوهش نا برابری های موجود، لزوم برگرداندن امنیت شغلی برای طبقات میانی جامعه را خواستار شد. اما موفقیت این سیاست منوط براین است که برای آنهایی که در سراشیبی سقوط قرار دارند میباید کاری انجام گردد. بحران ها ابتدا مردم را گروه گروه  میکند، اما با عمیقتر شدن حتی ثروتمندان نیز متوجه میشوند که موقعیت آنها نیز تهدید میشود. 

آلمانها ابتدا فکر میکردند که میتواند با رها کردن یونانیها و ایتالیائیها از شرشان راحت شوند. ولی آموختند که مستمندان  قادرند که قدرتمندان را (با خود) به زیربکشند. جوامعی که در آنها حس تبعیض، ترس و خشم آنها را منفک کرده، شرایط
 برای ثروتمندان چندان بهتر از فقرا نخواهد بود. پیامی که جوانان در جنبش “اشغال وال استریت” سعی کردند به ما برسانند این است که جوامعی که اهالی آن یکپارچه نتوانند به مقابله با بحران بروند، دچار بیماری هستند. جوامعی که نتوانند ناعدالتی شان را درمان کنند، نهایتا سقوط خواهند کرد.   

مدیر شرکتی که دارای درآمد خوبی است که با بهبود کارایی شرکت مزایا یش نیز افزایش میابد، در حالیکه کار برای کارکنانش و سود برای سرمایه گذارانش فراهم میکند، نباید چهره نامطلوبی بنظر بیاید. از طرف دیگر مدیر شرکتی که حقوق و مزایایش متأثر از نزول شرکت نبوده و یا سود جویی آن منجربه ورشکستگی کارکنان و زیان سرمایه گذاران گردد، موضوع  کاملا دیگری است.

مقررات دولتی برای محافظت مردم در جایی که سود جویی های یغماگرانه مابقی ماها را در معرض خطرقرار میدهد، میباید وجود داشته باشد.  قانونمند کردن موسسات و شرکتها تنها بهبود مقررات امور هیات مدیران نیست. اینکارموجب بازگشت حس اعتماد در جامعه – که بالا ترین ثروت آن بشمار میرود – به اینکه نظام (سیستم) ما یک نظام عادلانه است، میشود.

اغلب زننده ترین موارد طمع ورزيدن ها در بازارهایی اتفاق میافتد که در ظاهر آزاد و شفاف هستند. حضور دولت در بازارهائی که مملواز تقلب، فساد، معاملات تبعیض آمیز و محصولات مسموم که وجود ریسک پذیری را ایجاب و سیستماتیک میکند، میباید الزامی باشد. رقابت ایجاب میکند دولتها آماده استفاده از ابزارهای ضد انحصاری، ضد ادغامی برای (جلوگیری از بوجود آمدن و) درهم شکستن موسساتی که تبدیل به غولهای شکست ناپذیر شده اند، باشد.

ما میبایست از ثروتمندان به نسبت بیشتراز آنان که قادر به پرداخت مالیاتها نیستند، مالیات دریافت کنیم. این نه بخاطر این است که آنها را برای موفقیتشان مجازات کرده باشیم و یا آنها را همانند گاو شیرده برای جبران هزینه های اجتماعی بینگاریم، بلکه آنان نیز(ازاین طریق)  سهم عادلانه خود را به خدمات عمومی که در ایجاد ثروت شخصی آنها نقش عمده داشته است، ادا کرده باشند. انصاف حکم میکند که سیستم ساده تر و دارای استثناهای کمتردر نظام مالیاتی خود داشته باشیم. این موضوع موجب میشود که معضل بزرگی که اکنون جامعه ما با آن مواجه است و احساس میکند که برخی ناعادلانه مورد معافیت های فراوان قرار میگیرند، درمان گردد.

سیاست مبتنی برانصاف همان سیاست رشد(اجتماعی) است. جوامع منصف پویاتر و خلاق ترهستند.در جوامع منصف مردم مردد از شرکت دربازی به خاطر پیش فرض از وجود خدعه در مقررات بازی، نیستند. موفقیت (در این جوامع) منوط به آن است که چقدر میدانی نه آنکه چه کسی را میشناسی. (در این نظامها) احساسات و انرژی مردم در گرداب رنجش و خشم تباه نمیگردد. آنان سخت مشغول ساختن چیز با ارزشتربعدی هستند.

هیچکس قادر نیست در جامعه ما (کانادا) ادعا کند که ما جامعه منصفی هستیم. تمام کسانی که در واگنهای مسافری جلو  نشسته اند میدانند که واگن های باری سرد عقبی مملو از مردمی خشمگین است. صرف تشخیص اینکه ما همگی در یک قطار قرارداریم،
شروع کار خواهد بود.

مایکل ایگنتیف یکی از مسولین ارشد دانشکده (Massey ) وابسته به دانشگاه تورونتو است.

(این دانشکده که دانشجویان را برای رشته هائی مانند حقوق، پزشکی، دندانپزشکی، و روزنامه نگاری در حد کارشناسی ارشد تربیت میکند، همانند  Harvard Divinity School آمریکا یا  All Souls College, Oxford  انگلستان است.)

The Globe and Mail

Amini
fit4vip
fit4vip

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید