داستان

dastan

شرفِ عرض – ۹

مسابقهدر دفتر نشسته بودم، منشی بمن خبر داد که علی آمده است. گفتم بیاید تو. علی با حالتی گرفته و عصبی وارد شد. گفتم…

Cape

خانه نفرین شده

کامران عاشق خواندن داستان‌های پلیسی و جنائی بود و از خواندن داستانهای ترسناک مانند دراکولا مرد خون آشام و یا داستان‌های اسرار آمیزی که…

آن روز صبح وقتی از بستر برخاست متوجه شد قدری دیر شده

لیونا

لیونا نیز مانند هزاران مهاجری که به‌ امید زندگی بهتر روانه کانادا می‌شوند از کشور خود فیلیپین به‌ کانادا آمد. مراحل اولیه ورود را…