داستان

dastan

شرفِ عرض – ۱۳

ازدواجهمه مدارکم همراهم بود: مدارک تحصیلی، شناسنامه، سند خانه، سند ماشین، دسته چک… زنگ زدم: خانمی در را باز کرد و با بی تفاوتی…

pearl

محّلل: قسمت اول

1حاج ابوتراب یاالله گویان از چهارچوب درب خانه که همچون کاروانسرا همیشه باز بود وارد حیاط شد و مستقیماً به سمت اطاق پنجدری زهرا…

dastan

شرفِ عرض – ۱۱

عروسیآقای دکتر اعتماد به عروسی دختر خواهرش در پاریس دعوت شده است. جشن عروسی در یکی از قصرهای حومه پاریس برگزار می شود. دکتر…

dastan

شرفِ عرض – ۱۰

نوه آقابلیط اتوبوس را به راننده دادم. نگاهی به اسمم کرد و پرسید: با مرحوم آقا چه نسبتی داری؟ پدر بزرگم بود. صندلی پشت…

gost

خانه نفرین شده

از آن به ‌بعد ديگر چیزهائی ‌را که درباره ساكنين آن خانه شنيده بود برايش از مرز داستان گذشته و واقعيت پيدا كرده بود….