داستان

book1

حاجی آقا

(ادامه صحبت ها در هشتی خانه حاجی): ـ برای ما چه فرقی می کنه، ما که اسکناس نگه نمی داریم، وانگهی زمان رضاشاه هم…

hajiagha

حاجی آقا – ۱۳

(ادامه قسمت قبل، حاجی همچنان از درد بواسیر رنج می برد): اگر این کار را با مهارت انجام بدید، من مطمئنم که معامله سر…

haji

حاجی آقا – ۱۲

ـ آقـا، آدم، آه و دمـه، ناخوشی بد چیزیه، آدمو می تراشونه. ـ مراد، چند وقته که همه اش به فکر آن دنیا می…

BookCover

از آن دیار در این دیار

حاملگی و زایمان  وقتی ازدواج کردم دوازده سالم بود و هنوز پریود نشده بودم. اصلا نمیدانستم که زنها عادت ماهیانه هم دارند. بار اول…

haji

حاجی آقا – ۱۱

همانطور که باستان شناس در مقابل آثار کهن به نظر احترام می نگرد، مردم هم به ریخت و هیکل و افکار حاجی آقا که…

haji

حاجی آقا – ۱۰

(حاجی به کیومرث می گفت:) «مملکت ما امروز محتاج این جور آدمهاست، باید مرد روز شد. اعتقاد و مذهب و اخلاق و این حرفها…

Haji

حاجی آقا – ۹

اما از همه مهمتر، دلبستگی حاجی به پول بود. پول معشوق و درمان و مایه لذت و وحشت او بود و یگانه مقصودش در…

book1

حاجی آقا – ۸

حاجی شهرت داده بود که کتاب اخلاقی در دست تالیف دارد، اما کسی را سراغ نداشت که اینکار را مفت و مسلم برای او…