avatar

دیگر

haji

حاجی آقا – ۲۲

(بعد از عمل جراحی بواسیر، در عالم کابوس و برزخ) حاجی آقا از جا در رفت: زنیکه بی حیا سوزمانی، خفه شو، لال شو،…

haji

حاجی آقا – ۲۱

(حاجی بعد از دادن چک به حجت الشریعه گفت: ) ـ اشتباه نکنید، این پول را «انجمن» تصویب کرده و باید به مصرف تبلیغات…

hajiagha

حاجی آقا – ۲۰

(حاجی) دستمال را برداشت و دماغ محکمی گرفت: مقصودم اینه که لپ مطلب را به شما بگم، تا چشم و گوشتان باز بشه و…

hajiagha

حاجی آقا – ۱۹

حاجی رنگش کبود شده بود و ماتش زده بود، به طوری که درد ناخوشی را حس نمی کرد. منادی الحق بلند شد و در…

BookCover

از آن دیار در این دیار

خاطرات کرسی گذاشتن کرسی میزی بزرگ و چهارگوش است که پایه‌های کوتاهی دارد. کرسی باید متناسب با اندازه‌ی اتاق باشد. به صورتی که وقتی…

haji

حاجی آقا– ۱۸

حاجی این جمله را با لحن اندوهناکی گفت بعد دست کرد ساعت طلای بزرگی را از جیب جلذقه اش درآورد و نگاه کرد و…

haji

حاجی آقا– ۱۸

حاجی (با قیافه گرفته): آقای خیزران نژاد، خیلی تند نرید! از آن علاقه ای است که به شما دارم. شما جوان و پرحرارت هستید….

Haji

حاجی آقا – ۱۷

(حاجی به صحبت هایش ادامه می دهد): اوف، اوف، خب، آلمان برای یک منظور و حقیقت عالی می جنگه، اما یکی نیست بپرسه اینها…

haji

حاجی آقا– ۱۶

(ادامه صحبت های دوام الوزاره): خیلی چیزهای دیگر هم می گفت که: «این جا وطن دزدها و قاچاقچی ها و زندان مردمانش است. هر…