«گود يخچال»: قسمت سوم و پایانی

حالا ديگر برودت هوا آزارم مي داد زيرا جز يك پيراهن تابستاني چيزي در بر نداشتم، از دوستم خواهش كردم تا هرچه زودتر گود را ترك كنيم ولي او گفت:
«حالا كه تا اين جا آمده ايم قدري ديگر صبر كن تا كيسه هاي خودرا پركرده برويم.»

بالاخره كيسه هاي خود را نه از قطعات بزرگ يخ كه از كوچكترين آن ها پر كرده عزم بازگشت کردیم. حالا ديگر کارمان مشکل تر شده بود چرا که باري از يخ را نيز به وزن بيش از پانزده كيلو بايستي با خود بالا مي برديم، چند بار نزديك بود در اثر برخورد با تنه كارگرانی كه با سرعت بالا و پائين مي رفتند سكندري خورده از پله ها به پائين درغلطم حتي يك بار كيسه يخ از دستم رها شد و مقداري از آن بيرون ريخت ولي بالاخره توانستم مابقي آن را با خود به بالاي پلّه ها برسانم و از گود خارج شوم.

به مجرد خارج شدن از گود روشنائي خيره كننده آفتاب كورم كرد به طوری که قدرت بازكردن چشم هايم را نداشتم، در اين حال مردي كه در بالاي گود كيسه ها را وزن كرده و بر اساس آن پول مي گرفت نگاهی به كيسه من كرد و طلب پنج ريال پول نمود و پس از این که متوجه شد بيش از دو ريال ندارم نگاهي به من كرد و گفت:
«خيلي خوب اين دفعه برو ولي دفعه ديگر پول جيبت بذار و بيا.»



آگهی

او پس از بازرسي كيسه دوستم نيز با گرفتن چهار ريال از او موافقت كرد و هر دو خوشحال از موفقيت در خريدن يخ ارزان و سالم بيرون آمدن از گود با يخ ها به خانه هايمان رفتيم.

با اين كه قطعات يخ بزرگ نبود و از نوع مرغوب و «بلوري» آن نيز انتخاب نشده بود ولي مورد قبول پدر و مادرم واقع شد و براي حدّ اقل سه روز مورد استفاده قرار گرفت، البته به آن ها نگفتم كه براي خريدن اين مقدار يخ از چه خان هائي گذشته ام چون در غير اين صورت ديگر اجازه رفتن به يخچال و خريد يخ را از آن جا را به من نمی دادند.

در آن موقع چون وسائل نگهداری یخ مثل (Coleman) موجود نبود براي حفاظت يخ از ذوب شدن آن را در لاي گوني پيچيده در جاي خنكـي مثل سردابه ها و يا زيرزمين ها مي گذاشتند كه البته ما نيز چنين كرديم.

بعد از دو روز نظر به اين كه پول ذخيره شده را در جيب داشتم فكر رفتن به یخچال و خرید یخ ارزان دوباره وسوسه ام کرد تا نزد دوستم رفته موضوع را با او در میان بگذارم، او كه تجربه بيشتري در اين مورد داشت گفت:
«نگهداري مقداري زيادي يخ براي چند روز امكان ندارد زيرا مقدار زيادي از آن آب مي شود ولي مي توانيم آن ها را آورده به همسايگان بفروشيم و از اين راه پول بيشتري به دست آوریم.»

پيشنهاد بدی نبود، علاقه به تحصيل پولي بيشتر همه ناملايمات تهيه يخ از گود را از يادم برد و روز بعد با دوستم دوباره به يخچال رفتيم و چون حالا ديگر به راه و رسم و ضمناً خطرات جنبي آن آگاه شده بودم با احتياط و جرأتي بيشتر به گود رفتيم و يك گوني پر از يخ هاي بلوري و بهتر از روز قبل بيرون آوردیم، در اين جا نيز با قدري چك و چانه زدن با فروشنده موفق شديم يخ ها را بيرون آورده و از فروش آن ها به همسايگان مبلغ قابل توجهی به دست آوريم.

چند هفته اي كار ما با موفقيت ادامه داشت و مشتريان زيادي از همسايگان هر روز منتظر خريد يخ از ما بودند چون در مقابل مبلغي مشابه يخ بيشتري از ما دريافت مي کردند و درعين حال يخ ها را نیز درب خانه خودشان تحويل مي گرفتند و مجبور نبودند براي خريد يخ تا بازارچه محل بروند. فروشنده يخ ها نيز چون ما را شناخته بود زياد از بابت كمي و يا زيادي يخ هـاي داخـل گونـي سختگيـري نمي كرد و كارگران داخل گود نيز يخ هاي بلـوري و قطعـات بزرگتـر را در اختيـار مـا مي گذاردند.

حالا ديگر هركدام از ما مبلغ قابل توجهی پول نقد داشتيم. اكثرروزها مقداري يخ با خود به خانه مي بردم ولي به مادرم نمی گفتم که از یخچال خریده ام يكروز كه مادرم بدون اطلاع من شلوارم را براي شستن برده بود، قبل از اين كه آن را به داخل طشت بيندازد طبق عادت هميشه دست در جیب های آن می کند تا اگر کاغذ و یا پولی در آن باشد بیرون بیاورد که با نهایت تعّجـب مقـدار زیادي اسكناس در آن مي يابد. از آن جائي كه از موضوع رفتن به یخچال و خرید یخ اطلاعی نداشت از دیدن آن همه پول در جیبم تعجب کرده شب هنگام که پدرم به خانه می آید ماجرا را برايش تعريف مي كند و پول ها را نيز نشانش مي دهد، پدرم نيز كه از ماجرا بي خبر بوده تعجب کرده درصدد برميآيد تا شب درباره پول ها از من بازخواست نمايد.

شب هنگام وقتي به خانه رفتم جو را ناجور ديدم، پدرم در گوشه اطاق به رختخواب ها تكيه داده و سر در جيب تفكّر فرو برده بود و براي جواب دادن به سلام من حتي سرش را نيز بالا نياورد، مادرم نيز با نگاه هائي پر معني مرا ورانداز مي كرد ولي تا مي خواستم او را نگاه كنم سرش را بر مي گرداند و سعي داشت به چشم هاي من نگاه نكند. من كه از كار روزانه خسته بودم براي اين كه بدانم موضوع چيست و سر صحبت را باز نمايم رو به مادرم كرده گفتم:
«خيلي گرسنه ام ميشه شام را زودتر حاضر كني.»

مادرم بدون اين كه به من نگاه كند گفت:
«پدرت مي خواهد با تو صحبت كند بهتر است تا شام حاضر شود ببيني او چه مي گويد.»

رو به پدرم كردم و گفتم:
«پدر، چیزی می خواستید به من بگوئید، آيا مشكلي پيش آمده است؟»

پدرم قدري جا به جا شد و گفت:
«مادرت امروز از جيب شلوارت مقداري پول پيدا كرده مي خواستم بدانم اين پول ها را از كجا آورده اي.»

شصتم خبردار شد كه موضوع از چه قرار است ولي قبل از اين كه جواب پدرم را بدهم از مادرم بازخواست كردم كه چرا جيب هاي مرا بازرسي كرده است. او گفت:
«مي خواستم شلوارت را بشويم كه پول ها را در آن پيدا كردم.»

خوشحال از اين كه مادرم شلوار را با پول ها نشسته و پول ها سالم مانده است ناچار شدم براي زدودن زنگ شك و شبهه از ذهن آن ها حقيقت ماجرا را برايشان شرح دهم از اين رو پدرم را مخاطب ساخته گفتم:
«چند هفته ايست با يكي از دوستانم روزها با خريدن يخ از يخچال و فروش آن به همسايگان مقداري پول کاسبی كرده ام، پول هائي كه شما در جيبم پيدا كرديد درآمد چند هفته گذشته من از راه فروش يخ ها است.»

پدرم كه معلوم بود هنوز باور نكرده است گفت:
«چطور ممكن است با فروش يخ در مدت چند هفته مبلغ سي تومان پس انداز كرد.»

كٌفتم: «مي توانيد از اهالي محل كه روزها منتظر خريد يخ از من هستند و همچنين از فروشنده يخ در يخچال اين مطلب را تحقيق كنيد».

پدرم گفت: «فعلاً اين پول نزد من مي ماند تا در اطراف آن تحقيق كنم ولي از طرف ديگر بايد بداني درصورتي كه صحّت داشته باشد من به هيچ وجه با ادامه اين كار موافق نيستم، اگر مي خواستم پسرم يخ فروش شود چه اجباري داشتم تا تو را به مدرسه بگذارم، بدون تحصيل هم تو مي توانستي به كار فروش يخ بپردازي.»

يك هفته بعد پدرم به من خبر داد كه در يك آرايشگاه كاري برايم پيدا كرده و لازم است تا آخر تعطيلات تابستان در آن جا كار كنم، او اميدوار بود شايد بتوانم در پايان تابستان يك آرايشگر خوب از كار در بيايم.

****

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید