گل زرد درّه: قسمت دوم

تاريكي شب چنان سيّال بود كه نور مختصر ستارگان نيز نمي توانست راهنماي حداقلی برای ما باشد، قرار شد يك نفر از افراد گروه درجلو راه را يافته و بقيّه افراد درحالي كه يك دست را با دست دیگری قلاب کرده بودند به دنبال هم حركت نمايند ولي متأسّفانه هنوز چند ده متري بيش نرفته بوديم كه يكي از افراد در گودالي پر از آب كه بر سر راه بود سرنگون شد و يكي ديگر از افراد گروه را نيز با خود به داخل آن كشيد.

خوشبختانه گودال چندان عميق نبود كه دوستان ما را غرق كند ولي آن قدر آب داشت كه لباس و كوله پشتي آن ها را خيس و مملو از آب نمايد، اين حادثه سبب شد تا گروه براي خشك نمودن لباس دوستان از حركت باز ايستد و براي طي بقيّه راه چاره جدیدي بینديشد.

هوا هنوز آن قدر سرد نبود كه لباس هاي خيس تن را بيازارد ولي با لباس هاي مملو از آب نيز نميشد راه را ادامه داد، ماندن و به صبح رساندن در آن شرايط نيز به صلاح نبود زيرا منطقه از نظر امنیت برایمان بیگانه و نا آشنا بود و لاجرم از حمله حیوانات درنده بیم داشتیم ولی چون انتظار دريافت هيچ گونه كمكي را نيز نداشتيم قرار شد پس از تعويض لباس دوستان حركت را با احتياط بيشتر از سر گیریم.



آگهی

درحالي كه آماده حركت مي شديم ناگهان يكي از افراد فرياد زد: «به آب رودخانه نگاه كنيد، مثل این که گهگاه انعكاسي از نور در آن مشاهده مي شود» همه چشم ها به سوي رودخانه برگشت ولي جز صداي جريان آب چيزي بـه گوش نمی رسيد و انعكاسي ديده نمی شد. با تصور طوفاني بودن هوا در دوردست و امكان رعد و برق در ماوراء خط الرأس ارتفاعات به آسمان نگريستم ولي كوچكترين نشاني از رعد و برق نديدم. 

درحالي كه همه حيران و منتظر برپا ايستاده بوديم ناگهان از طرف ديگر رودخانه نور قوي يك چراغ قوّه ديده شد كه انعكاس نور آن گهگاه سطح آب رودخانه را روشن مي ساخت. با نزديك شدن نور صداي صحبت چند نفر نيز به گوش رسيد كه درحال حركت درطرف ديگر رودخانه و در جهت عكس حركت ما بودند.

با ديدن آن ها و اميد دريافت كمك همگي با صداي بلند شروع به فرياد كرديم تا افراد گروه مقابل را كه حدس مي زديم از ماهيگيران باشند از وجود خود آگاه سازيم.

گروه مقابل كه انتظار شنيدن فرياد عدّه اي را آن هم در تاريكي شب نداشت براي چند لحظه ساكت شدند، سکوت آن ها و این که هیچ گونه عکس العملی به سر و صدای ما نشان ندادند دال براین بود که تصميم دارند بدون توجّه به ما به راه خود ادامه دهند ولي چون ما دوباره با صدای بلند برايشان توضيح داديم كه چراغ نداريم ومقصدمان نيز «گل زرد درّه» مي باشد از ما خواستند تا به عقب برگشته از پلي كه در چند صد قدمي آن جاست به طرف ديگر رودخانه برويم تا آن ها كمك و راهنما در اختيار ما بگذارند.

با اين كه در تاريكي محض جلوي پاي خودرا نمي ديدم و هرلحظه ممكن بود در گودال دیگری سرنگون شويم ولي براي اين كه اين تنها اميد خودرا در گرفتن كمك و رسيدن به «گل زرد درّه» از دست ندهيم با سرعت در جهتي كه نشان داده بودند به راه افتاديم. 

چيزي نگذشت كه در نور چراغ قوّه آن ها سياهي پلي را مشاهده كرديم و با كمك همان نور از پل گذشته به جهت ديگر رودخانه رفتيم، يكي از ماهيگيران جلو آمد و درحالي كه نور چراغ قوّه خودرا به صورت يك يك ما انداخته بود قصد ما را از رفتن به ناحيه «گل زرد درّه» جویا شد كه جواب داديم براي گذراندن تعطيلات آمده ايم.

شخصي كه ما را مورد سؤال قرار داده بود از ما خواست تا رسيدن به كمپ آن ها به دنبالش برويم. 

با اين كه نمي دانستيم تا كي و كجا بايد به دنبال او برويم ولي چون چاره ديگري نبود در تعقيب او به راه افتاديم، نظر به این که هرکدام بار زيادي بر دوش داشتيم و درعين حال خسته و كوفته نیز بوديم نمي توانستيم پا به پاي اوحركت كنيم از اين رو هرلحظه با فرياد از او مي خواستيم قدري آهسته تر حركت كند تا ما بتوانيم به او برسيم ولي او بدون توجّه به فريادهاي ما همان طـور سريـع بـه راه خود می رفت و ما نيز براي اين كه راهی را كه در نور چراغ قوّه او به سختي دیده می شد از دست ندهیم افتان و خیزان در پشت سر او حركت می کردیم.

پس از مدّت زماني طي طريق كه به نظر ما بسيار طولاني آمد صداي پارس سگ ها و سپس نور چراغ هائي از دور نشان داد كه بايد به يك آبادي و يا منطقه مسكوني رسيده باشيم. لحظاتي بعد سواد تعداد زيادي چادرهاي سفيد و بزرگ اربابي به صورت يك اردوگاه كه در پهنه وسيعي از دشت نصب شده بودند در زير نور لامپ هاي قوي برق به چشممان خورد كه اين جا و آن جا افرادي در طول چادرها در حركت بودند. 

چون فرد راهنماي ما از ديد غائب شده بود براي يافتن او به طرف يكي از چادرها رفتيم كه ناگهان با هجوم چند سگ شكاري مجبور به توقّف شديم. دراين هنگام و در حالي كه شخصي سگ ها را براي جلوگيري از حمله به ما فرا مي خواند راهنماي ما از يكي از چادرها بيرون آمد و گفت:

«متأسّفانه نمي توانيم امشب دراين جا جائي براي استراحت به شما بدهيم ولي مي توانيم يك راهنما با چراغ همراهتان كنيم تا شما را همين امشب به منطقه «گل زرد درّه» برساند». بعد هم اضافه كرد: «اگر چيز ديگري احتياج داشته باشيد بگوئيد تا دراختيارتان بگذاريم».

ما با اين كه از خستگي و بي حالي رمق ايستادن نداشتيم چون استنباط كرديم در آن محل مزاحم هستيم خوشحال ازاين كه مي توانيم همين امشب به منطقه مورد نظر برسيم ضمن تشكّر از او خواستيم راهنما را با ما همراه كند تا هر چه زودتر راه بيفتيم.

چیزی نگذشت که پيرمردي باريك و بلند بالا با يك چراغ قوّه در دست به همراه ماهيگير راهنماي ما از يك چادر خارج شده به سمت ما آمدند.

ماهيگيرما را مخاطب ساخته گفت: «اين «مش موسي» كـوه و بيابان را از خانه خودش بهتر مي شناسد، شب و روز براي او فرقي ندارد، اگر همپاي او برويد تا يكي دوساعت ديگر در «گل زرد درّه» خواهی بود، اميدوارم سالم و سرحال به آن جا برسيد».

ضمن تشكر دوباره از او بار و بنه را بدوش كشيديم و همراه «مش موسي» كه در استقرار كوله پشتي ها بر دوش يـك يـك مـا كمك مي كرد به سمت «گل زرد درّه» براه افتاديم.

از همان قدم اوّل پي برديم «مش موسي» مردي است بياباني و مثل اكثر روستائيان خوش مشرب و بذله گو، او پس از اين كه ما را سرپا ديد و دانست قصدمان رسيدن به «گل زرد درّه» مي باشد بدون هيچ گفتگوئي وبا سرعت به راه افتاد و چون چراغ قوّه دردست داشت و جلو مي رفت ما نيز مجبور بوديم همپاي او قدم برداريم و براي از دست ندادن نور چراغ، فاصله بين او وخود را ثابت نگهداريم.

****

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید