موش ها و آدم ها: قسمت سوم و پایانی

براي ريختن قير مذاب شب را انتخاب كردند زيرا این تصور وجود داشت که موش ها درشب خواب هستند و امكان فرار ندارند. آن شب ما را هم به خانه فاميل فرستادند تا هنگام كار مزاحمتی برای کارگران ایجاد نکنیم.

به طوري كه بعداَ مطلع شدم قير مذاب را قبلا آماده كرده و همزمان از چند طرف در سوراخ موش ها كه حالا داراي دهانه هائي وسيع بودند، ريختند و اين كار را آن قدر ادامه دادند تا سوراخ ها از قير مذاب پر شد و ديگر جائي براي ريختن قيراضافي باقی نماند.

كارگران اظهار می داشتند که در موقع ريختن قيرها صداي فرياد اعتراض و زوزه موش ها را مي شنيدند، شايد آن ها كه دزدي از بقّالي و خانه ها را حق مسلّم خود مي دانستند انتظار چنين عقوبت جانسوزي را نداشتند و به آدميان ناسزا مي گفتند، بيچاره ها نمي دانستند كه جنس دو پا اگر لازم باشد با همنوعان خود نيز چنين معامله اي را خواهد كرد و چنان چه ديده شد آدمكشان نازي قبل از جنگ جهاني اوّل با يهوديان زاغه نشين اطراف برلين نيز چنين كردند.



آگهی

چند روز از موش ها خبري نشد، خوشحال از اين كه ديگر كلك آن ها كنده شده و دوباره مزاحم نخواهند شد دهانه سوراخ ها را با سيمان پوشاندند و از ما خواستند دوباره به خانه بازگشته اثاث البيت خود را جا به جا كنيم.

روزهاي اول بوي قير سخت عذابمان مي داد ولي چون فكر مي كرديم در عوض از شر موش ها راحت شده ايم تحمّل مي كرديم.

پس از چند روز فاجعه آغاز شد و بوي عفن ديگري بر بوي قير اضافه گرديد كه روز به روز قويتر و تحمّل ناپذيرتر مي شد، به تدریج بوي عفونت به خانه همسايگان هم سرایت کرد و صداي اعتراض آن ها را نيز بلند نمود و اعتراض به صورت جمعی درآمد چرا كه خوب مي دانستند اين بوي عفونت از لاشه موش هائي است كه در سوراخ ها جان داده اند.

چون تحمل آن بو براي ما و مستاجرين ديگر آن خانه نیز امكان پذيرنبود ناچار همگي خانه را تخليه و به مکان ديگري در همان محل نقل مكان كرديم و مالك و بقّال نيز ناچار شدند براي جلوگيري از اعتراض همسایگان با صرف هزینه فراوان شروع به کند و کاو کرده اجساد موش ها را از سوراخ ها خارج و بوي عفن ايجاد شده را از بين ببرند.

برای این کار شروع به کندن پاي ديوار اطاق حائل بين بقّالي و اطاق سابق ما کردند. كارگران ضمن كار مجبور شدند بيني خود را با دستمال بپوشانند زيرا بوي عفونت شديد مانع از كار آن ها مي شد. به زودي به محل تجمع لاشه موش ها رسيدند و براي اين كار مجبور شدند قسمت زيادي از پي زير ديوار و حتي قسمتي از ديوارها را بردارند و چون ساختمان قديمي و كهنه بود معمار محلّه تشخيص داد ادامه كار بدين ترتيب خطرناك است و بايستي اطاق ها و سه دهنه بقّالي كاملا خراب و مجددا از پايه بازسازي شوند.

پس از خراب كردن ساختمان اطاق ها و بقّالي و كندن پي ها، كريدورهاي حفر شده توسط موش ها نمايان گرديد. اجتماع اجساد در انتهاي راهرو ها نشان مي داد كه تعداد زيادي از موش ها هنگام ورود قير مذاب از ترس سوختن به قسمت انتهائي راهروها عقب نشيني كرده و از سوختن در امان مانده بودند ولي گويا براثر حرارت و يا كمبود اكسيژن دچار خفگي شده و جان به جان آفرين تسليم کرده بودند.

پس از خارج كردن اجساد سوخته موش ها و انتقال آن به خارج شهر مالک ساختمان مجبور شد تا دوباره دست به کار بنای جدیدی در محل سابق شود.

با اين كه ضمن عمليات پي كني خانه وضعيت كامل نقب و راهروها قدري به هم ريخته بود ولي هنوز طرح مهندسي راهروها و انبار آذوقه و زيستگاه موش ها به خوبي قابل تشخيص بود. يك انبار بزرگ آذوقه نزديك مغازه بقّالي و چند انبار كوچكتر در منتهي اليه زير صندوقخانه قرار داشت و در زير اطاق هاي ديگر نيز چند حفره كوچكتر پراز ذخایر غذائی دیده شد که تصور می شد انبارهای مواد غذائی موشها برای استفاده در هنگام بحرانی و کمبود غذا باشد.

بعضي از راهروها يكطرفه و بعضي از آن ها دوطرفه بودند يعني دو راه باريك در كنار هم قرار داشتند. در بعضي نقاط راهروها وسيع مي گشت و با توجه به اشيائي مثل پر و پنبه در آن ها به نظر مي رسيد از آن براي خوابيدن و يا حفظ و نگهداري بچه هاي خود استفاده مي كردند. در بعضي از آن ها اجساد كوچكي از موش ها مشاهده مي گرديد ولي به درستي معلوم نبود كه نوزاد باشند زيرا قير مذاب همه چيز را سوزانيده بود.

چيزي كه پس از پي كني و حفّاري براي ما بچّه ها جالب و ارزشمند بود وجود سكّه هاي پولي بود كه گويا موش ها از مغازه بقّالي و يا ساكنين خانه ها دزديده و به داخل سوراخ هاي خود برده بودند. روزها كار بچه هاي محلّ جستجو داخل خاك ها براي پيدا کردن سكّه هاي پول بود و اين كاوش تا مدّت ها ادامه داشت و روزي نبود كه بچه ها نااميد از جستجو باز گردند.

از پدرم شنيده بودم كه موش ها مثل بسياري از انسان ها علاقه زيادي به جمع آوري سكّه دارند به طوری که از هيچ فرصتي برای بدست آوردن آن كوتاهي نمي كنند. ديده بودم كه موش ها با پول بازي مي كنند ولي ربودن و بردن آن ها را به داخل سوراخشان نديده بودم.

گاهي اتّفاق مي افتاد كه مادرم مقداري سكّه باقيمانده پولش را در طاقچه اطاق مي گذاشت تا بعد آن را مورد استفاده قراردهد. هنگام بازگشت متوجه می شد که تمام يا قسمتي از پول هایش مفقود شده اند. چند بار من و برادرم را مورد بازخواست قرار داد و بر ما خشمگين شد چرا كه دوست نداشت فرزندانش بدون اجازه پول هاي او را بردارند ولي پدرم به او هشدار مي داد كه ممكن است موش ها سکه ها را دزديده باشند. مادرم هيچگاه حرف پدرم را باور نكرد مگر وقتي كه سكه هاي پول را درسوراخ موش ها ديد، آن وقت بود كه حاضر به قبول بيگناهي ما شد.

****

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید