روضه خوان نابينا: قسمت دوم و پایانی

با اين كه مايل به ترك تحصيل نبودم ولي پيشنهاد آن ها برایم وسوسه انگیز و جذاب بود و بدم نمی آمد که با پیرمرد همکاری كنم، از اين رو موضوع را با پدر و مادرم درميان گذاردم و از آنها نظرخواستم.

مادرم بلافاصله موافقت کرد زيرا در همین مدت کوتاهی که با پیرمرد همکاری می کردم در ميان زن هاي محله از بابت شغل جديد پسرش سری بین سرها یافته و از اين راه اعتباري كسب كرده بود ولي پدرم برعکس او روي موافق نشان نداد و تنها اشاره كرد كه: «مايل نيستم تو درس و مشق را رها كرده دنبال روضه خوانی بروي، بهتر است تنها تا آمدن پسرك از ده با پيرمرد همكاري كني.»

هنوز یک ماهی تا آمدن پسرک مانده بود. صدای خوبی داشتم و در همکاری با پيرمرد پیشرفت کرده بودم و سبب شده بود تا برای نوحه خواني زمان بيشتري از وقت روضه خواني در اختیار من قرار گیرد و پیرمرد در پايان هر مجلس تنها چند كلمه اي ذكر مصيبت مي گفت و روضه را به پايان مي برد.



آگهی

روز به روز ارقام درشت تري به عنوان انعام از مشتريان پيرمرد دريافت مي كردم و خوشحال از اين كسب درآمد كه در عين حال زحمتي هم برايم نداشت هرچه بيشتر نسبت به ادامه كار مشتاق تر مي شدم.

هرچه زمان مي گذشت بيشتر به فوت و فن روضه خواني و شگردهائي كه براي اشك گرفتن از مستمعین مجلس روضه خوانی لازم بود آشنا می شدم، اين موضوع را جسته گريخته از صحبت زن هاي همسايه كه اغلب با مادرم نجوا مي كردند، مي شنيدم.

از قضا پيرمرد به دليل يك بيماري سخت چند هفته اي در بستر افتاد ونگران از دست دادن مجالس روضه اش شد، از من خواهش كرد برنامه روضه خواني ماهانه او را تعطيل نكرده خود به تنهائي آن را ادامه دهم.

ابتدا آن آمادگي را در خود نمي ديدم كه تنها به مجالس روضه بروم ولي با اصرار پيرمرد و اشاره به اين كه اگر نروم ناچار خواهد بود از يكي از دوستانش براي پر كردن جاي خود استفاده کند، درخواستش را قبول کردم مضافا» این که مادرم نیز اصرار کرده مي گفت: «تمام اهل محل تو را مي شناسند و مايل هستند باز هم تو برايشان روضه بخواني».

اولين بار که به تنهائی به مجلس روضه خواني رفتم در شروع كار هیجان زيادي داشتم و با این که ترتیب مقدم و مؤخر بودن مطالب را روی کاغذی نوشته بودم ولی در اداي جملات، آن اعتماد به نفس لازم را نداشتم و آهسته جلو مي رفتم ولي پس از دقايقي چند با مسلط شدن بر اعصابم توانستم روضه را به پايان رسانم و با اضافه كردن چند بيت شعر از مصائب روز عاشورا مقدار زيادي از حاضران اشک بگیرم.

هنوز چند روزي از منبر رفتن من نگذشته بود كه مادرم خبر آورد همسايگان از كار من استقبال كرده اند و بر من نام روضه خوان كوچولو نهاده و در نظر دارند مرا به مجالس جديدتري دعوت كنند.

چون با پيرمرد قراري مبني بر درآمد حاصله از روضه خواني نگذاشته بوديم بنا به پيشنهاد مادرم قرار شد با او دراين زمينه صحبت کنم تا معلوم شود مبالغ دريافتي كه حالا افزايش نيز يافته بود بچه ترتيب بايستي تقسیم شود.

روضه خوان پير كه آدم منصفي بود پيشنهاد كرد 40 درصد از مبالغي را كه از مجالس او دريافت مي کنم براي خود بردارم و بقيه را به او بدهم ولي درمورد مجالس جديد مي توانستم تمام درآمد آن را براي خود نگهدارم.

ديگر سراز پا نمي شناختم و روزها و هفته ها با انرژي بي مانندي به مجالس روضه خواني مي رفتم و كسـب عايدی مي كردم. تنها چيزي كه كم داشتم يك عبا و عمامه بود كه هنوز در مورد تهيه واستفاده از آن تصميم نگرفته بودم.

بيماري پيرمرد همچنان ادامه داشت و كم كم زمزمه هائي از اطراف به گوشم مي رسيد كه بهتر است هرچه زودتر با پوشيدن لباس متحد الشكل روضه خوانی به كارم رسميت داده از زير چتر حمايت پيرمرد خارج شوم. اين زمزمه ها و پيشنهادات هر روزه براي مجالس جديد تر چنگ به دلم مي زد تا مستقلا» به كار پردازم ولي از طرفي نمي خواستم با اين كار خود پيرمرد را ناراحت كنم لذا تصميم گرفتم تا پايان تابستان و آمدن پسرك از روستا به همكاري با او ادامه دهم.

دراين ميان هرچه بیشتر براي پوشيدن لباس متحدالشكل و ادامه كار روضه خواني از طرف مادرم تشويق مي شدم ولي پدرم به من روي خوش نشان نمي داد تا اين كه يك شب كه از كار باز گشته بودم مرا به كناري كشيد و گفت: «ببين فرزند، تو ميداني كه من چه اندازه تو را دوست دارم و با اين كه دستم خالي است تصميم دارم براي ادامه تحصيـل تـو هـرچه مي توانم انجام دهم، تو پسري زرنگ و باهوش و با استعداد هستي و مي تواني با درس خواندن به مدارج بالا برسی، ضمناً مي داني كه من فردي سخت معتقد به آداب و رسوم و قوانين مذهبي هستم ولي كار روضه خواني را براي گذران زندگي خوب نمي دانم، اين كاري است كه تنها با داشتن سواد خواندن و نوشتن مي توان به آن پرداخت، از طرفي اين درست نيست كه ما با استفاده از معصوميت و فداكاري رهبران مذهبی خود در راه دين اسلام دكاني بسازيم و از آن راه كسب درآمد كنيم. به اعتقاد من پولي كه از اين راه به دست مي آيد حلال نيست و نمي تواند خوشبختي و سعادت تو را در زندگي تضمين كند، پس بهتر است درپايان تابستان و آمدن پسرك روستائي از ده تو هم به كار خود خاتمه داده راه مدرسه و درس و تحصيل را پيش گيري».

با این که در آن سن وسال مایل نبودم درآمدهای سهل الوصولی را که از راه روضه خوانی به دستم میرسید رها کنم ولي چون تصمیم پدرم را سخت جدي يافتم نتوانستم زبان در دهان چرخانده اعتراضی کنم، سرم را پائين انداختم و گفتم: «پدر، هرچه شما به خواهيد همان خواهم كرد».

تابستان تمام شد و پسرك از ده برگشت و من هم روانه دبستان و کلاس درس شدم ولی تا مدت ها بعد از طرف همسايگان دور و نزديك به خاطر ادامه ندادن شغل روضه خواني شماتت مي شدم و از همه بيشتر مادرم افسوس می خورد که به کارم ادامه نداده بودم.

تابستان سال 2004

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید