«دنياي ديوانگان»

پ پ پ

با‌ اين‌ كه از بازديدكنندگان خواسته شده بود از دادن سيگار به ‌ديوانه‌ ها خودداري كنند ولي در يكي از روزها كه عده‌ اي بازديد كننده براي ديدن بيماران آمده بودند يكي ازديوانه‌ ها دور از چشم مأمورين نزد يكي از بازديد كنندگان رفت و آهسته درخواست يك نخ سيگار كرد. بازديدكننده با احساسي از ترحم و دلسوزي پاكت سيگار خود را بيرون آورد و يك نخ سيگار به‌ ديوانه داد. او پس از دريافت آن خواهش كرد تا يكي ديگر براي دوستش بگيرد بازديد كننده سيگار دیگري به‌ او داد. ديوانه دوباره خواهش خود را تکرار كرد تا سیگار دیگری براي یکی ديگر از دوستانش بگيرد. بازديد كننده كه ديوانه را مصر براي دريافت سيگار ديد پاكت سيگار را به‌ او داد و گفت ببر و به‌ هر يك از دوستانت يك سيگار بده.

ديوانه پس از دريافت پاکت سيگار به‌ ميان ديوانه‌ هاي ديگر رفت و سيگارها را از پاكت بيـرون آورد و در حالـي ‌كـه همـه بـا هـم مي‌ خنديدند در مقابل چشمان حيرت زده بازديد كننده‌ آن‌ها را زير پاهاي خود ريخته شروع به ‌له كردن آن‌ ها نمود. بازديد كنندگان با ناباوري و واكنش‌هائي متفاوت ديوانه مزبور را می نگریستند، بعضي ها همچون دیوانه مي‌ خنديدند و بعضي‌ از آنها نيـز چـون عمـل او را از روي «ديوانگـي» مي ‌دانستند با بي ‌تفاوتي روی از او برتافته رفتند.

آن روز پس از خاتمه بازديد از يكي از مأمورين كه خود شاهد واقعه بود پرسيدم: «می دانی چرا آن دیوانه چنین عکس العملی از خود نشان داد؟».



آگهی

پاسخ داد: «ديوانگي او همين است، هرگاه سيگاري به‌ دست مي‌ آورد آن ‌را قطعه قطعه كرده زير پا مي ‌ريزد» و بعد اضافه كرد: «به ‌طوري ‌كه اطلاع یافته‌ ام او خانه و خانواده‌اش را به‌ دليل يك آتش سوزي وحشتناك كه بر اثر آتش سيگار حادث شده بود از دست داده و هميـن امـر باعـث ابتلاي او به‌ جنون گردیده است».

دكتر تيمارستان اظهار مي‌ داشت: «کمتر اتفاق مي‌ افتد تا ديوانه‌ اي در این جا شفا يافته به‌ خانه و نـزد خانواده‌اش بازگردد، او با خنده مي‌ گفت:»اگر آدم‌ هاي سالم را هم براي مدتي بين اين ديوانه‌ ها رها كنيد به ‌زودي ديوانه خواهند شد» كه البته رفتار دكتر تيمارستان خود اين مدعا را ثابت مي كرد!

همسايه پير ما معتقد بود: «اگر ما خوب به ‌دور و برمان نگاه كنيم در هر كوي و برزن ديوانه‌ هاي زيادي در اطراف خود خواهيم ديد كه چون خوش ‌شانس ‌تر از اين‌ ها هستند ـ زيرا يا پولدارند و يا از موقعيت‌های سیاسی و اجتماعـی بالائـی در اجتمـاع بـرخـوردار مي ‌باشند ـ كارشان به ‌ديوانه‌ خانه وتيمارستان نمي‌ كشد وگرنه اعمال و رفتارشان هيچ‌ گونه فرقي با‌ دیوانه‌‌ های اینجا ندارد» و بعد سرش را تكان مي ‌داد و مي‌ گفت: «حتی گاهي اوقات اعمال آن‌ ها «ديوانه‌ وارتر» از اين‌ ها می‌ باشد.»

یکی از گفته های او که هیچگاه از خاطرم نمی رود این بود که می گفت: «وضع روزگار ما روز به‌ روز بدتر خواهد شد و روزهائي خواهد رسيد كه ديوانه‌ ها بر عالم مسلط شده آدم‌ هاي عاقل را دستگير و مثل اين ديوانه ها دريك چهار ديواري محبوس می ‌كنند تا از شر عقلشان راحت شوند».

بد نیست بدانید که در کانادا بر طبق آمار موجود از هر ده نفر يك نفر بيمار رواني است. البته اين رقم مربوط به‌ كساني است كه به كلينيك‌ ها و بيمارستان‌ها مراجعه و در ليست آمار به‌ حساب می آیند. به‌ احتمال قریب به‌ یقین بیماران روانی که به بیمارستانها مراجعه نمی کنند چند برابر بیشترند و در اجتماع و در میان مردم آزادانه زندگی می کنند بدون اين كه بيماري خودرا باور داشته باشند و بطوری که هر روز شاهد آن هستیم حركات و اعمال (دیوانه وار) آن‌ ها سبب حوادث كوچك و بزرگ در سطح شهر می ‌گردد.

به‌ عنوان مثال می ‌توان از رانندگاني نام برد كه در جاده‌ ها با سرعت جنون‌ آسائی رانندگي مي ‌كنـند، چـراغ قرمزها را نديده مي ‌گيرند، بدون دادن علامت به‌ چپ و راست مي‌ پيچند و حق تقدم را رعايت نمي‌ کنند، رانندگان كاميون‌ هائي كه با داشتن ده‌ها تن بار در بزرگراه‌ها بدون توجه به جان دیگران با سرعت بالاي مجاز مي ‌رانند و اغلب باعث تصـادف و راه بندان‌ هـاي چنديـن ساعته مي ‌شوند.

كساني كه اين‌ جا و آن ‌جا مزاحم دختران و همسران بی گناه مـردم مي ‌شوند و گه‌گاه به آن‌ ها تجـاوز و سپـس آن‌ هـا را بـه ‌قتـل مي ‌رسانند، ساكنين خانه ها و يا آپارتمان‌ هائي كه زباله‌ های خود را به‌ جاي اين‌ كه در مكان مخصوص و یا تعيين شده بريزند جلوي خانه و يا آپارتمان‌ های همسايه خالي مي‌ كنند و صد‌ها نمونه دیگر که اغلب در گوشه و کنار شهر مشاهده می گردند.

البته موارد ذکر شده تنها مربوط به‌ کشور کانادا نیست. در تمام کشورها اعم از پیشرفته و عقب‌ مانده، شاهد اعمال دیوانه‌ وار انسان هائی هستیم که متاسفانه نام عاقل نیز بر خود نهاده و آزادانه در بیرون از حصارهای بلندی همچون دیوانه خانه ها زندگی می کنند. این امر بی اختیار مرا به یاد آن نجار پیر جهان دیده می اندازد که دیگر زنده نیست تا به حقیقت پیوستن پیشگوئی های خود را ببیند و بداند که در حال حاضر لازم است حصارهای زیادی اطراف دیوانه های عاقل نما بوجود آورند تا جان بیشماری از مردم جهان را نجات دهند.

تابستان سال 1988

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید