حاجی آقا– ۱۶

پ پ پ

(ادامه صحبت های دوام الوزاره):
خیلی چیزهای دیگر هم می گفت که: «این جا وطن دزدها و قاچاقچی ها و زندان مردمانش است. هر چه این مادر مرده میهن را بزک بکنند و سرخاب سفیداب بمالند و توی بغل یک آلکاپون بیاندازند، دیگر فایده ندارد؛ چون علائم تعفن و تجزیه از سر و رویش می بارد.

زمامداران امروز ما دوره شاه سلطان حسین را روسفید کرده اند. در تاریخ، ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمی شود شست! ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم، و مضحک آن جاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم.» حاجی آقا ملاحظه می کنید که مبانی اخلاقی و معنوی تا چه اندازه متزلزل شده است؟ شاید حق به جانب رضاشاه بود که اغلب جوانان فرنگ رفته را از دم سر حد می گرفت و در زندان می انداخت. این حرفها بوی خون، بوی انقلاب می دهد و عاقبت خوبی ندارد!

حاجی آقا عطسه کرد. دوام الوزاره گفت: عافیت باشد! بله، مقصودم این بود که در اخلاق آنها سختگیری نشده. همه جوانان ما بدبین هستند، جز چند نفر که الحمدالله فرنگ در آنها اثر سوء نبخشیده و هنوز آداب آباء و اجدادی خود را فراموش نکرده اند و سرشان توی حساب است. بقیه همه بی اعتقاداند، احترام کوچک به بزرگ ور افتاده، ایمان به زعمای قوم سست شده، من گمان می کنم که جامعه ما سیر قهقرایی می رود و اگر اقدام فوری، مخصوصا از لحاظ معنوی و اخلاقی نشود، به طرف پرتگاه نیستی خواهیم رفت.



آگهی

ـ عقیده شما را کاملا تقدیس می کنم. بله، من هم اینها را از قدیم حس کرده بودم. ما محتاج به اقدام فوری و تقویت روحی و اخلاقی هستیم. به همین مناسبت عده کثیری بنده را نامزد وکالت کرده اند. اگرچه، اوف، اوف، اگر چه خودم هنوز تصمیم نگرفته ام. خودتان تصدیق می فرمایید که این شغل برازنده مقام بنده نیست؛ اما بنده فکر کردم حالا که مصالح عالیه کشور در خطره، باید با تمام قوا مجهز شد. بعد هم وظیفه وجدانی و اخلاقی هر فرد میهن پرسته. به علاوه چشم امید مردم به امثال ماست.

دوام الوزاره (تف حاجی را از روی صورتش پاک کرد): من از صمیم قلب این فکر را به شما تبریک می گویم. رفقایم شاهدند. من همیشه گفته ام که حاجی شخص جسور و با تصمیمی است، حیف که از دخالت در امور دولت خودداری می کند. حقیقتا باعث افتخار ملت است که در چنین موقع هرج و مرجی، اشخاصی مانند جنابعالی چنین وظیفه خطیری را به عهده بگیرید (در گوشی) آیا حاضرید که با آقای سلسله جنبان کنار بیایید؟

ـ من ارادت غایبانه خدمت ایشان دارم. از جان و دل حاضرم، ولیکن چیزی که هست، بنده 135 هزار رای دارم، می شنوید، 135 هزار رای ثابت و مسلم. آیا ایشان تا چه حدی می توانند یعنی استطاعت دارند؟ اوخ، اوخ!

ـ بنده امروز با ایشان مذاکره خواهم کرد و نتیجه اش را عرض می کنم. راستی تقاضای کوچکی از حضرتعالی داشتم. آقای ذوالفضایل که از اشخاص بانفوذ هستند و نظر خاصی به جنابعالی دارند، مایلند نایب التولیه آستانه قدس شوند. البته تا حدی زمینه را حاضر کرده اند، ولی از لحاظ تسریع می خواستم استدعا کنم، در صورتی که …

حاجی (به دقت گوش داد و با لحن مطمئنی) گفت: دیگر تمام شد. از قول من به ایشان سلام برسانید و بگید که چمدانهای سفرشان را ببندند! دیگر حرفش را نزنید! با مقامات مربوطه صحبت خواهم کرد.

ـ حاضر است در حدود دوازده تا تقدیم کند.

ـ اختیار دارید! تصدیق بفرمایید که بی انصافی است. این مبلغ نصف درآمد خالص و مشروع یک ماهه آن جاست. اما با اشکالات فنی ای که در پیشه، خودتان بهتر می دانید که بنده از سهم خودم چشم می پوشم و چون شما پادرمیانی کردیـد، بـا سی و هشت تا تمام می کنم.
ـ گمان می کنم که مقدور نباشد. شاید تا بیست تا حاضر بشود.

ـ خودتان می دانید که آقای تاج المتکلمین که نامزد این شغل هستند، حاضرند خیلی بیشتر از اینها بپردازند. محض خاطر جنابعالی بنده با بیست و پنج تا تمام می کنم. اما به شرط این که این دفعه همه اش اسکناس صد تومنی باشه که شمردنش آسانتره!

ـ حقیقتا بنده نمی دانم به شکرانه این مرحمت با چه زبانی تشکرات خودم را…

در باز شد و مزلقانی که به سمت مخبر به سردبیری روزنامه «دب اکبر» ارتقاء یافته بود، با جوان چاق و قد کوتاهی وارد شدند.

مزلقانی تعظیم غرایی به حاجی و دوام الوزاره کرد.

حاجی: به به، چه عجب، آقای مزلقانی، نیم ساعت پیش ذکر خیر سرکار بود. مدتی است که خدمتتان نرسیده ام. آقای دوام الوزاره را می شناسید؟

ـ افتخار آشنایی ایشان را دارم. گویا همین جا در محضر حضرت عالی به این فیض عظمی نایل شدم. دوست صمیمی خودم آقای خیزران نژاد را معرفی می کنم.

بعد از سلام و تعارف، حاجی قلیان را برداشت، پک زد و مراد را صدا کرد و قلیان را که از حال رفته بود، فرستاد در اندرون تازه کنند!

مزلقانی: با آقای خیزران نژاد از این نزدیکی می گذشتم، اجازه بدهید ایشان را خدمتتان معرفی بکنم. پسر مرحو شوکت الواعظین و یکی از جوانان بی آلایش پرشور و آزادیخواه است. در دوره رضاشاه به جرم جعل اکاذیب زندانی بود. بله، در خدمتشان بودم، دیدم حیف است که ایشان از درک فیض حضورتان بهره مند نشوند. این بود که در مقام جسارت برآمدم.

حاجی (حرفش را برید): اختیار دارید، مشرف فرمودید، اوخ، اوخ!

مزلقانی (با قیافه متاثر): خدا بد ندهد! هنوز کسالتتان رفع نشده؟

ـ بله، آن هم چه مرضی!

ـ بفرمایید از دست بنده چی ساخته است؟

ـ خیلی متشکرم، فردا میرم مریضخونه.

دوام الوزاره (برخاست) و گفت: از زیارت جنابعالی که سیر نمی شوم. با آقای سلسله جنبان راجع به آن موضوع مذاکره خواهم کرد و فردا خدمتتان خواهم رسید. سایه عالی مستدام!

حاجی (جابه جا شد): مرحمت عالی زیاد!

بعد حاجی، مزلقانی را آورد و کنار خودش نشاند و جا برای رفیقش خیزران نژاد باز شد و گفت: خب، آقای مزلقانی، از دنیا چه خبر؟ من از منابع موثقه شنیدم که روس ها جلو آلمان ها را گرفته اند.

ـ این ها پروپاگان سیاسی است. نمی شود بدون قید و شرط باور کرد. اگرچه پای رادیو بودم، به قول محافل نیمه صلاحیت دار، تقریبا همه جبهه ها متوقف است.

ـ شاید از حقه های جنگی آلمانه؟ آن قشونی که من توی فیلم دیدم، لشکر سلم و تور هم نمی تونه جلوش را بگیره؛ آن وقت روس و انگلیس می خواهند جلو آنها را بگیرند! (خواست بخندد، نتوانست) میگند: توی جهنم مارهایی است که آدم پناه به اژدها میبره. خب، باز هم انگلیس؛ اما این شمالی ها چی میگند؟ مگـر بـدون تاجـر و سرمایـه هم چرخ دنیا می چرخه؟ از قدیم گفته اند که دنیا به بازرگان آباده! اگر تجارت نباشه و داد و ستد بخوابه، بنیه اقتصادی کشور از میان میره، آقا این هم شد رژیم که از صبح تا شام مردم را بیخود و بی جهت بکشند و به کشتن بدند؟ مگر با سرنوشت هم میشه جنگید؟ هر چه نصیب است، نه کم می دهند، ور نستانی به ستم می دهند! از اول دنیا این طور بود که یکی از گشنگی بمیره، یکی از سیری بترکه، این همه پیغمبر و حکیم آمدند، همه همین را تصدیق کردند. اگر جلو مرگ را میشه گرفت، قوانین جامعه را هم میشه عوض کرد.

****

«حاجی آقا» از مشهورترین آثار نویسنده شهیر ایرانی صادق هدایت است. چاپ و انتشار این اثر معمولا در ایران ممنوع و یا بسیار سخت بوده. هدایت در این اثر، داستان کسانی را تعریف می کند که برای رسیدن به خواسته های خـود پـا بـر روی ارزش هـای اخلاقـی و اجتماعـی می گذارند، اما در ظاهر خود را مبرای از نقص و خطا جلوه می دهند. 

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید