موش ها و آدم ها: قسمت اول

موش هاي خانگي قرن هاست که يكي از پا برجا ترين ساكنان محلات قديمي تهران هستند ولی از آن جائی که اجازه زندگی آزاد بر روی زمین را نداشته اند به ناچار با ايجاد حفره هائی وسیع در زیر پوسته زمین برای خود خانه و مأوا ساخته و یک زندگی غار مانند را برای خود انتخاب کرده اند. طبیعی است که چنین موجوداتی برای ارتباط نزدیک با یکدیگر اقدام به راهروهائی نقب‌ مانند در زیر زمین نموده و آن ها را چون شبكه‌ هاي عنكبوتی در سرتاسر محلات تهران گسترش داده اند و بدین طریق وجود خودرا همه جا در زیر پای ساكنين تهران در منازل، معابر و مكان‌هاي كار و كسب اهالي تسجيل نموده اند.

• بعضی از صاحب نظران معتقدند که موش‌ها بایستی در ويتنام نيز حضوري فعّال و قديمي داشته باشند چون راهروها و نقب‌هائي كه ويت كنگ‌ها در جنگ با سربازان آمريكائي ایجاد كرده بودند الگوي بسيار نزديكي از سيستم حفاری نقب‌ها و راهروهائي است كه توسط موش‌ها ـ اين استادان قديمي و صاحب نام تونل ها ـ حفر نموده اند *

موش‌ها از طريق همین راهروهاي پیچ درپیچ به تمام خانه‌ ها و انبارهاي آذوقه مردم راه پیدا کرده اند. دندان‌ها و پنجه‌هاي تيز آن‌ها برای این کار هر مانعي را از سر راه بر مي دارند و كار حفّاري را در هر جهت كه مايل باشند به سرعت پيش مي برند. معمولاً راهروها را در زير پوشش سطحي زمين حفر کرده زياد به عمق نمي روند ولی در بعضي نقاط به دلیل احتیاج به فضای بیشتر جهت ایجاد انبار برای جمع آوری آذوقه و یا فضائی برای زاد و ولد کودکانشـان وسعـت بيشتـري به راهروها می دهند.



آگهی

در طول سالیان دراز وجود موش‌ ها در خانه‌ ها به تدریج براي ساكنين محلات امري عادي شده و بدون هيچگونه قرارداد از پيش نوشته شده ای يك زندگي مسالمت آميز بين ساكنان خانه‌ها و موش‌ها برقرار گرديده و طرفین سعی دارند قرار داد فوق را تا آن جا که امکان دارد رعایت کنند، حالا اگر گهگاه لنگه كفشي از طرف یک بچه شيطان و بازيگوش نثار موشی مي شود دليل شكستن پيمان عدم تعرض از دو طرف به حساب نمي‌آید.

به خاطر دارم که در دوران کودکی هنگام خوردن غذا درحالي كه با پدر و مادرم دور سفره نشسته بودیم ناگهان موش كوچكي را مي دیدیم كه با سرعت از اين سوي اطاق به آن سو مي دود و قبل از اين كه بتوان با چشم او را دنبال كرد خود را در سوراخي پنهان مي کند.

گاهی هنگام تمیز کردن خانه و جا به جا کردن وسائل اطاق متوجه می شدیم اطراف اطاق، كنار ديوارها، پشت بسته رختخواب‌ها و یا زير فرش‌ها سوراخ های زیادی بوجود آمده است، مطمئن بودیم هراز گاه يكي از آن‌ ها مورد استفاده موشی قرار مي ‌گیرد.

خانه‌هاي قديمی اغلب داراي محوطه كوچكي در انتهاي اطاق به نام (صندوقخانه) بودند كه اغلب به‌ عنوان انباري از آن استفاده می شد و صندوق‌هاي لباس و جعبه‌ هاي محتوي لوازم نه چندان ضـروري را در آن جـا نگهداری می کردیم.

نظر به این که در آن موقع هنوز اكثر خانه‌ ها از داشتن برق و روشنائی در خانه ها بی نصیب بودند صندوقخانه‌ها مكاني تاريك و مناسب براي حضرات موش‌ها بود تا بدون هيچ مانع و رادعي شب و روز از سوراخ‌ هاي ایجاد شده در گوشه و کنار آن بيرون آمده به كار جويدن و سوراخ كردن اشياء موجود در آن مشغول شوند.

از آن جائي كه اين حضرات در كار جويدن و ايجاد حفره با دندان‌هاي خود پشتكار عجيبي دارند و روز و شب برايشان فرقي نمي کند لذا بدون وقفه و در صورتي كه احساس امنيّت کنند شبانه روز به كار جویدن ادامه مي دهند. جويدن پارچه و كاغذ برايشان مثل خوردن نقل و نبات است ولی سوراخ كردن صندوق‌ هاي چوبي قـدري برايشـان دردسـر ايجاد مي کند ولي غيرممكن نیست و به‌ هيچ وجه نمي تواند در تصميم آن ها به کار سوراخ كردن خللي وارد كند و يا اراده آن‌ ها را در ادامه كار سست نمايد.

مادرم همیشه براي حفاظت لباس‌ها و رختخواب‌ها از آسيب جویدن و سوراخ شدن موش ها بیشتر از حد لازم به آن‌ها نفتالين مي زد تا شايد حضرات موش‌ها از بوي آن حالت تهوع پیدا کرده از جويدن منصرف شوند ولي موش ها در طول زمان به انسان ها نشان داده اند که هیچگاه وقعي به اين سيستم تدافعي نگذاشته و كارشان را بدون تلف نمودن وقت دنبال مي كنند تو گوئي پس از مدّتي حسّاسيّت خودرا نسبت به بوي نفتالين از دست مي دهند، در اين ميان فقط ما بچه‌ها بوديم كه بايستي اين بوي ناهنجار را شب‌ها تا صبح در رختخواب های خود استشمام نمائيم و يا هنگامي كه لباس‌هاي نو خود را براي رفتن به مهماني ها مي ‌پوشيديم از بوي قوي نفتالين به حال تهوّع درآئيم.

با تمام اين تدافعات چنان چه مادرم براي مدتي از سركشي به صندوق‌ها غفلت مي نمود هنگام باز كردن آن‌ها آه از نهادش بر مي آمد چرا كه قسمتي از اشياء داخل صندوقها و یا رختخواب هـا را جويـده و سـوراخ شـده می دید، این تعرض سبب می شد تا مدتی موش ها مورد غضب او و ما قرار گیرند و چنان چه در ملاء عام ظاهر مي شدند خونشان گردن خودشان بود.

درآن زمان كولر در خانه ها وجود نداشت و يا اگر داشت در خانه ما نبود از اين رو داخل صندوقخانه به دليل دور بودن از نور خورشيد هميشه جای خنکی براي خواب و استرحت بعدازظهرهاي تابستان به شمار مي رفت.

در یکی از روزها که در صندوقخانه اطاقمان برای استراحت دراز کشیده بودم براثر خارش بيني ام بيدار شده چشم باز کردم و در كمال تعجّب موش كوچكي را ديدم كه پوزه خود را به بيني ام مي ماليد. با بازشدن چشم هايم از حركت باز ايستاد و بدون این که فرار کند هم چنان خيره مرا مي نگريست. فكر كردم چه چيزي در نوك بيني ام بوده كه او را اين قدر جسور كرده تا به من نزديك شود. مي دانستم در اثر كوچكترين حركتم فرار خواهد كرد از اين رو تكان نخوردم و با چشمان باز او را نگريستم. فاصله چشمانم تا پوزه او بيش از چند سانتيمتر نبود و به خوبي چشمانش را مي ديدم كه با تعجّب مرا ورانداز مي كند و به طور حتـم منتظـر عكـس العملـی از طرفم می باشد تا فرار را بر قرار ترجیح دهد. چشمانم را بستم ولي از لاي مژه هايم مواظب حركات او بودم تا ببينم چه مي كند ولي او كه پی برده بود من بيدار و مواظب او هستم چرخي زد و قدري از من فاصله گرفت ولي زياد دور نشد و در حالي كه سبيل ها و پوزه اش لرزش خفيفي داشت از كنار چشم مرا برانداز مي كرد. دوست داشتم بدانم به چه فكر مي كند و منتظر چيست، نمي دانستم لرزش خفيف بدنش از اضطراب است و يا انتظار، كمي سرم را بالا آوردم تا عكس العمل او را دريابم، او هم تكان ديگري به خود داد و قدري بيشتر از من دور شد ولي بازهم منتظر ماند، گوئي هنوز باور نمي كرد من هم مثل ديگران براي او خطرناك باشم.

نمی دانست که اگر چيزي در دست می داشتم و قادر بودم آن را بر سرش می کوبیدم. تهوّر او بیش از هر چیز مرا به تعجّب واداشته بود، ناگهان دستم را پيش بردم تا او را بگيرم ولي او كه گويا حركت مرا پيش بيني و خطر را حس كرده بود با سرعت فرار كرد و در پشت صندوق ها از نظر ناپديد شد.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید