معضل کیسه گندم و نیروی جاذبه زمین

پ پ پ

در کتابها خوانده ام که نیوتون یکی از دانشمندان معروف انگلیس روزی زیر درخت سیبی نشسته بود، یک سیب از درخت جدا شده روی سرش می افتد و همین حادثه باعث می شود که او به نیروی جاذبه زمین پی ببرد و بعد ها قوانینی در مورد جاذبه زمین بنویسد.

در دنباله این کشف بزرگ و درپی آزمایش های متعدد بعدی، دانشمندان دیگر به این نتیجه رسیدند که هرچه جسم سنگین تر باشد اثر جاذبه زمین بر آن بیشتر و بر اجسام سبکتر کمتر خواهد بود. بطور مثال چنان چه یک سکه ده ریالی و یک کاه را از فاصله ای معین به سمت زمین رها کنند سکه زودتر از کاه به زمین می رسد که البته بعد ها با پی بردن به وجود هوا و عوامل دیگر طبیعت که بر قوه جاذبه زمین اثر میگذارند قوانینی راجع به قوه جاذبه زمین وضع کردند.

ولی داستان ما سال ها قبل از کشف نیوتن اتفاق افتاده و نشان می دهد که مشهدی غضنفر کدخدای ده ما قبل از نیوتن به قوه جاذبه زمین پی برده بود و برای آن هم قوانینی وعظ کرد که شاید درک آن قابل فهم تر از قوانین نیوتن بوده باشد. حالا می پرسید چطور؟ اجازه بدهید تا عرض کنم:
مشهدی غضنفرکدخدای یکی از دهات مازندران هنگامی که از ده دوردستی به خانه بازمی گشته از بقالی آن ده برای خود یک کیسه گندم خریداری می کند تا به خانه برد. کیسه حاوی ده کیلوگرم گندم بوده. هنگامی که کیسه را برمی دارد تا راهی روستای خود شود چون تازه نفس بوده و پر انرژی، کیسه گنـدم فشارچندان زیادی بر بازوی او وارد نمی کند و به نظرش خیلی سبک می آید، در نتیجه فکر می کند که «مغازه دار او را فریب داده و گندم داخل کیسه بیش از شش کیلو نیست!»

این تصور غلط چنان او را خشمگین می کند که تصمیم می گیرد بازگشته و برای اطمینان از صاحب مغازه بخواهد گندم ها را در حضورش دوباره وزن کند.

در مدت زمانی که در فکر بازگشتن و کشیدن دوبـاره کیسـه گندم بوده مقداری از راه طی می کند و طبعاً بر اثر خستگی مقداری از توانش کاسته می شود و وزن کیسه گندم بنظرش بیشتر از قبل حس می آید و با خود می گوید: «بی جهت نسبت به مغازه دار خشمگین شده ام، وزن کیسه گندم بیشتر از شش کیلوست» ولـی هنـوز هـم وزن کیسه را کمتر از ده کیلو حس می کند و وجدانش مغازه دار را مقصر و گناهکار می داند.

از آن پس هر قدر به روستای خود و خانه اش نزدیکتـر و از مغازه مورد بحث دورتر می گردید به دلیل خستگی راه و تحلیل رفتن نیرو و توانش وزن کیسه گندم را بیشتر و بیشتر حس می کرد به طوری که وقتی نزدیک روستای خود رسید به این باور می رسد که وزن گندم ها بیشتر از دوازده کیلو است و در نهایت هنگامی که در ایوان خانه کیسه گندم را بر زمیـن می گـذارد برای همسرش قسم می خورد که مغازه دار به جای ده کیلو دوازده کیلو گندم به او داده است.

سال ها از این واقعه می گذرد ولی هرگاه کسی در مقابل مشهدی غضنفر صحبت از قوه جاذبه زمین و قوانین مخصوص آن می کند مشهدی غضنفر فوری ضمن تعریف داستان کیسه گندم و حمل آن از روستای دور دست به خانه خود می گوید: «آن طور که من امتحان کرده ام قوه جاذبه زمین با وزن کیسه گندم نسبت مستقیم و با توان و قدرت آدم ها و طول راه نسبت معکوس دارد…!!!!»

تابستان سال 1385

درباره نویسنده:
محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.
در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.
ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...