فریادی در نیمه شب: قسمت دوم

پ پ پ

کمتر کسی از قدمت بازارچه و نامی‌ که بر آن نهاده بودند اطلاع داشت. تا آن‌ جا که اهالی محل به‌ یاد می‌ آوردند بازارچه درقدیم سرپوشیده ودارای سقف بود ولی در زمان وقوع داستان ما سقفی بر روی آن دیده نمی‌ شد و حرارت و گرمای نور خورشید در تابستان و باران و برف و سوز و سرما در زمستان تن رهگذران و مشتریان مغازه‌ ها را بی ‌رحمانه زیر تازیانه خود می ‌گرفت.

کوچه نسبتاً پهنی نیز از میان محله می‌ گذشت که درختان بلند چنار و افرا بستر نهری را که در میان کوچه از شمال به‌ جنوب روان بود، می‌ پوشاند وفضای اطراف را با شاخ و برگ ‌های بلند و تو‌درتوی خود زینت می ‌داد، در فصل تابستان سایه شاخ و برگ درختان رهگذران را از نور تند خورشید و گرمای آن محافظت می‌ کرد. هنگامی‌ که آب در نهر میان کوچه روان بود صدای شرشر آن چون آهنگی موزون و آرام بخش گوش بچه‌ های محل و رهگذرانـی را کـه گـه‌گاه از کنار آن عبور می‌ کردند نوازش می‌ داد.

در اواسط مسیر کوچه که به ‌نام «کوچه درختی» نامیده می ‌شد بر سر در یکی ازخانه‌ ها تابلوی بزرگی خودنمائی می‌ کرد که نام دکتر محله روی آن نوشته شده بود، دکتر پیر و مجربی که سالیان دراز بیماران محله را از کوچک و بزرگ ویزیت وحتی با داروهای مجانی مداوا می‌ کرد.



آگهی

عرض کوچه چندان زیاد نبود ولی آن‌ قدر بود که گه‌ گاه درشکه و یا اتومبیلی بتواند از میان آن به‌ کندی عبورکند و برای احتراز از تصادف با بچه‌ های بازی‌ گوش محل که اغلب بساط بازی (الک دولک) و یا (تیله انگشتی) خودرا درمیان کوچه راه انداخته بودند بوق خود را دمادم به‌ صدا در‌آورد.

اکثر ساکنین محل را کاسبکارانی تشکیل می ‌دادند که در بازارچه سید ابراهیم به‌ کسب و کار مشغول بودند ولی کسانی مانند آقای مختاری نیز بودند که در ادارات دولتی پست و مقامی داشتند و یا تجاری که در بازار تهران دارای تجارتخانه‌ های بزرگ بودند.

در اواسط کوچه نیز دو دهنه مغازه بقالی وجود داشت که متعلق به‌ حاج محسن یکی از ساکنین محله بود که اقلام کوچک مورد مصرف اهالی محل را به‌ آن‌ ها می‌ فروخت و زحمت خرید اقلام کوچک را به‌ خصوص برای بچه ‌های تنبل محله که حال رفتن تا بازارچه را نداشتند آسان می‌کرد.

در منتهی ‌الیه بازارچه مسجد بزرگی بنا شده بود که کاشیکاری سر در آن با دو سکوی بزرگ در دو طرف در، زیبائی خاصی توأم با جذبه‌ ای روحانی به‌ آن می‌ داد. سکنه برای ورود به‌ مسجد باید از دالان کوتاهی عبور کرده به‌ صحن حیاط که حوض بزرگی با فواره‌هائی چند در میان آن قرار داشت وارد می ‌شدند. دراین دالان در مجزائی برای خانم‌هـا تعبیـه کـرده بودنـد کـه از آن ‌جا می ‌توانستند مستقیماً به قسمت زنانه برای نماز بروند.

دبستان شش کلاسه‌ ای نیز به ‌نام اقبال در منتهی‌الیه کوچه آبشار و نزدیک دروازه دولاب (دلوآب) که خرابه‌های آن هنگام وقوع داستان ما هنوز پا بر جا بود – برای آموزش دوره ابتدائی کودکان محل دیده می ‌شد.

*****

به دلیل سکونت طولانی ساکنین اطراف بازارچه سید ابراهیم درمحل اغلب آن ها یکدیگر را می‌شناختند و هم‌ چون یک فامیل بزرگ با هم در رفت و آمد بودند. خانم‌ ها حداقل ماهی یک ‌بار در مجالس روضه خوانی، یکدیگر را ملاقات می‌ کردند و مردان محل نیز هنگام نماز مغرب و عشاء در مسجد و یا هنگام خرید نان در نانوائی‌ها و یا موقع اصلاح سر و صورت در آرایشگاه اصغر آقا یکدیگر را دیده و از حال و احوال هم با خبر می‌‌‌ شدند و از این رهگذر به‌ تدریج صمیمیت و ارتباطی تنگاتنگ با هم پیدا کرده بودند.

بچه‌ های محل نیز هنگام بازی در کوچه‌ها و تبادل اخبار در مواقع بی‌ کاری و یا شب ‌ها در پشت دیوار بقالی حاج محسن ‌از یکدیگر دیدار می ‌کردند و جزئی ‌ترین حوادثی را که در داخـل خانه‌ هـا بـرای ساکنین آن اتفاق می‌ افتاد در اختیار هم می گذاردند و به ‌این ترتیب همه اهالی دائما» از حال هم با خبر می شدند و چنان‌ چه فرد یا افراد نا آشنائی وارد محله می‌شدند فوری مورد شناسائی قرار گرفتـه یکـدیگر را از حال و روز او مطلع می‌ کردند.

احمد پسر آقای فتحی ـ یکی از ساکنین قدیمی محله ـ آن سال کلاس چهارم دبستان را با موفقیت پشت سر گذاشته بود. پدرش که دربازارچه محل مغازه خرازی (لوازم التحریر فروشی) داشت طبق معمول هرساله که درتعطیلات تابستان احمد را برای فرا گرفتن کار وحرفه ‌ای نزد پیشه وران محل می‌ فرستاد آن سال هم اورا برای فراگرفتن فن آرایشگری نزد اصغرآقا سلمانی محل برده بود. البته دلیل دیگری که باعث می ‌شد آقای فتحی دست و بال احمد را در تعطیلات تابستان به‌ کاری بند کند تنها یادگیری فوت و فن پیشه‌ ها نبود بلکه دلیل عمده آن طبع نا آرام و ماجراجوی احمد بود که درصورت بی‌ کاری و به ‌طبع آن بازی در کوچه‌ ها اغلب با همسالان خود بر سر مسائل مختلف درگیر پیدا می کرد و درنهایت با سر و روئی خونین و لباس‌ هائی پاره به‌ خانه می‌ رفت که البته این امر جز ایجاد دردسر و ناراحتی برای والدینش نتیجه دیگری به‌ بار نمی‌آورد.

آقای فتحی ضمن فروش لوازم درسی قفسه ‌ای نیز مملو از کتاب ‌های داستانی در مغازه داشت که آن‌ ها را برای خواندن به‌ همسایه‌ ها و بعضی از اهالی محل که علاقه به‌ خواندن کتاب‌ های داستانی داشتند کرایه می ‌داد.

او برای این‌ که احمد را از پرسه زدن درکوچه‌ ها و درگیری با همسالاتش باز دارد تشویق نمود تا درمواقع بی‌ کاری به‌ جای بازی درکوچه‌ ها خودرا با خواندن کتاب سرگرم کند. احمـد اوائـل از خوانـدن کتاب طفره می‌ رفت وبازی در کوچه‌ ها را بر خواندن کتاب ترجیح می‌ داد ولی پس از خواندن چند کتاب چنان به‌ خواندن علاقمند شد که از آن پس کتاب از دستش نمی‌ افتاد و پس از اتمام یکی به‌ دیگری می ‌پرداخت و از میان کتاب‌ ها آن‌ هائی را که دارای معماهای جنائی و پلیسی بودند بیشتر از همه دوست داشت زیرا داستان‌ های جنائی می ‌توانستند روح سرکش و ماجراجوی اورا مجذوب خود کنند ومطالب آن کتاب ‌ها بیشتر درخاطر او جای می ‌گرفتند به ‌طوری که می‌ توانست شب‌ هائی که با بچه‌ های همسایه پشت دیوار بقالی حاج محسن جمع می ‌شدند مطالب داستان‌ ها را چون قصه ‌هائی شیرین با آب و تاب برای آن‌ها تعریف کند.

خواندن این نوع کتاب‌ ها ضمنا» سبب شد تا او با استفاده از قوه تخیل خود اغلب داستان‌ هائی خیالی نیز در رابطه با رفتار مرموز بعضی از همسایگان بسازد و مانند کارآگاهان داستان‌ هائی که خوانده بود آن‌ ها را برای بچه‌ ها تجزیه و تحلیل کند. بچه ‌های محل نیز که خود عاشق داستان‌ های پرحادثه و خیالی بودند از آن پس با علاقه به ‌داستان‌ های احمد گوش می ‌دادند و درهمین رابطه نیز به ‌او لقب «کارآگاه محله» داده بودند.

******

آقای مختاری رئيس اداره دخانيات تهران و یکی از ساکنین سرشناس محل مردی بود ميانه سال و تنومند با سری طاس كه اغلب با كلاه شاپوئی آن را مي پوشاند، خوش لباس بود و هنگام راه رفتن از عصا به عنوان نمادی از اعيان منشی استفاده مي نمود، درآمد خوب و خانه ای وسیع که از یک باغ بزرگ با دو حياط بيرونی و اندرونی تشکیل می شد او را در محل از ديگران متمايز مي کرد.

درباره نویسنده:
محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...