فریادی در نیمه شب: قسمت پنجم

پ پ پ

اين جمله مثل آب سردی بود كه روی سر آقای مختاری ريختند، بدون اين‌ كه به‌ كاغذ نگاه كند فهميد حق با محمود است و كار تمام مي‌ باشد. در حالي ‌كه از فرط خشم توان ايستادن نداشت ناخودآگاه با دست‌ های لرزان ساعت طلای خود را از جيب جليقه‌ اش بيرون آورد تا نگاهی به‌ آن اندازد ولی از فرط ارتعاش ساعت از دستش رها شد و بر زمين افتاد.

احمد كه در آن‌ جا ناظر بر جريان بود فوراً جلو دويد و ساعت طلای او را كه شيشه ‌اش براثر افتادن به زمین ترك خورده بود برداشت و به ‌دستش داد، آقای مختاری پس از نگاهی سريع به‌ آن عقب گردی کرد تا روانه منزل خود گردد ولی محمود كه گفتنی‌ها را گفته بود و تصميم داشت كار را يك‌ سره كند دوباره راه را بر او بست و با صدائی كه از تصميم قاطع او حكايت مي‌ كرد گفت:
«آقای مختاری عزيز، نگذاريد وضعی پيش آيد تا ما مقابل يكديگر قرار گيريم، راست و پوست كنده به‌ من بگوئيد كه راضيه همسرم را كجا گذاشته ‌ايد. درست است كه ما هنوز قانوناً زن وشوهر نشده‌ ايم ولی شرعاً زن و شوهر هستيم، اطمينان داشته باشيد اگر موئی از سرش كم شود شما را مسئول آن خواهم دانست و بي ‌كار نخواهم نشست.»

تهديد از اين بدتر نمي‌ شد، او كه فكر مي‌ كرد با گذاشتن راضيه در زادگاهش از شر خواستگاری سمج وحرف‌ ها و شايعات دهان پر كن مردم در مورد آن‌ ها راحت خواهد شد حالا در مي‌ يافت كه حل مشكل اين مسئله پيچيده‌ تر از آن‌ است كه فكر مي ‌كرده و بايستی راه ديگری برای حل آن پيدا کند.



آگهی

در اين‌ موقع كه آن دو با خشم و نشان دادن چنگ و دندان با يكديگر صحبت مي‌ كردند عده زيادی از اهالی محل متوجه و در اطرافشان جمع شده بودند. آن‌ ها هم مثل آقای مختاری از تمام قضايا با خبر شدند و پس از بازگشت به‌ خانه و يا محل كار خود اين اخبار تازه و مهيج را با آب و تاب برای زن و فرزند و يا همكارانشان تعريف كردند.

***

حاج آقا بدره‌ای پيشنماز مسجد عرب ‌ها عاقل مردی بود خوش برخورد و سليم‌النفس كه صرفنظر از پيشنمازی مسجد محله عرب ‌ها دفترخانه ازدواج و طلاق منطقه را نيز اداره مي‌ كرد، دو اطاق بزرگ منزل خود را تبديل به‌ دفترخانه كرده و به‌ جز اوقات نماز كه مجبور بود از خانه خارج و به‌ مسجد رود بقيه اوقات در دفترخانه مي‌ نشست و با كمك پسرش كه دفاتر را برای او مي ‌نوشت كار مراجعين را راه مي ‌انداخت. درب خانه ‌اش هميشه به ‌روی مراجعين مرد و زن باز بود و از آن‌ جائي كه عقيده داشت بايد كار مردم را تا آن‌ جا كه شرع مقدس اسلام اجازه مي ‌دهد با روئی خوش حل و فصل نمود لذا مريدان و هواخواهان بسياری علی‌الخصوص در بين جوانان داشت. هنگام موعظه در بالای منبر هميشه براين موضوع پای مي ‌فشرد كه لازمه زندگی سالم، معاشرت عقلانی و شرعی مرد و زن و پسران و دختران جوان با يكديگر مي‌ باشد، او سن شرعی عقد را برای دختران نه سال و برای پسران پانزده سال مي‌ دانست و با اين طرز تفكر چنان‌ چه دختر و پسر جوانی را آماده برای معاشرت و عقد شرعی دائم و يا موقت مي ‌ديد در انجام آن درنگ نمي‌ کرد. او عقيده راسخ داشت كه با اين‌ كار به‌ جنگ شيطان مي ‌رود و ارواح پليد را از جسم جوانان خارج مي‌ كند. در مورد حق‌الزحمه خود نيز زياد سختگير نبود و هرچه به‌ او مي‌دادند با روی گشاده قبول می‌ کرد و در پايان كار، دهان آن‌ ها را نيز با نقل‌ های بيد مشك روی ميز خود شيرين مي ‌نمود، البته در پایان کار توصيه مي‌ کرد بهتر است هرچه زودتر و هنگامي ‌كه به‌ سن قانونی رسیدند عقد شرعی خود را به‌ عقد قانونی تبديل كرده در دفاتر رسمی ثبت کنند.

هنگامي‌ كه محمود و راضيه برای عقد شرعی به‌ او مراجعه كردند با توجه به‌ آشنائی ديرينه ‌ای كه با شاطرغلام پدر محمود داشت فوراً عقد آن‌ ها را جاری نمود و چون از داستان زندگی و ممانعت آقای مختاری در ازدواج آن‌ ها با خبر شد دست نوشته‌ ای هم به‌ محمود داد تا هم كار را محكم كرده باشد و هم خيال محمود و راضيه را از بابت حوادث احتمالی آینده آسوده نمايد.

***

چون آقای مختاری خشمگين و متشنج به‌ خانه رسيد قبل‌ از اين ‌كه با همسرش راجع به ‌ازدواج محمود و راضيه صحبت کند گوشی تلفن را برداشت و شماره دفتر دادستان را كه از دوستان قديم و حریف پای ميز قمار او بود گرفت تا هم از راه‌ های قانونی برای جلوگيری از ازدواج راضيه و محمود مطلع گردد و هم در صورت امكان برای محمود پرونده سنگينی ساخته او را به‌ زندان اندازد، تصميم گرفته بود به‌ هر طريق ممكن از محمود كه او را در مقابل اهالی محل بی‌اعتبار و تهديد كرده بود انتقام گيرد.

دادستان در محل كارش نبود لذا آقای مختاری گفت كه بعداً تماس خواهد گرفت و گوشی را بر‌جايش نهاد. همسرش كه از بازگشت بی ‌موقع شوهر و وضع پريشان او حيرت کرده بود خود را به‌ او رساند و دليل بازگشت او را جويا شد.

آقای مختاری در حالي‌ كه هنوز از خشم دندان‌ ها را به‌ هم مي ‌سائيد گفت: «پدرسوخته نان مرا مي‌ خورد و با پسر همسايه نرد عشق مي‌ بازد.»

همسرش كه هنوز گيج و حيران بود پرسيد: «كی نان تو را مي‌ خورد و با كی نرد عشق مي ‌بازد» ولی قبل از اين ‌كه شوهر جوابی دهد ناگهان ذهنش روشن شد و گفت: «ها، فهميدم، راضيه را مي‌ گوئی، ولی او با چه ‌كسی رابطه دارد.»

آقای مختاری جواب داد: «همين پدرسوخته محمود، دكاندار مغازه تافتونی، بعد از آن‌ همه رسوائی كه برای ما به‌ وجود آورده و شب‌ ها مانند دزد به‌ خانه ما آمده امروز جلو مرا گرفته و در مقابل اهل محل فرياد مي ‌زند كه من و راضيه زن و شوهر هستيم و اگر يك مو از سر او كم شود چنين و چنان خواهم كرد» و درحالي‌ كه دهان خود را كج مي‌ كرد به‌ مسخره گفت: «زن و شوهر» و اضافه كرد: «فردا مي‌ دهم پدر هر دوشان را در آورند تا بفهمند بی‌ آبرو كردن آدمی مثل من برايشان ارزان تمام نخواهد شد.»

حالا نوبت خانم مختاری بود تا بي‌ حال و بي ‌رمق روی صندلی افتاده از حال برود. او به‌ هيچ‌ وجه انتظار نداشت دختری كه برايش از جان عزيزتر بود اين‌ گونه به‌ آن‌ ها نارو زند و بدون ترس از رسوائی خانواده آن‌ ها به‌ دنبال عشق مردكی نانوا برود، در اين‌ حال با خود زمزمه مي ‌كرد: «چقدر برای آينده او نقشه كشيده بودم و در نظر داشتم دست او را در دست مسعود خواهر زاده‌ ام بگذارم و برای ازدواج آن‌ ها جشن مفصلی برگزار کنم.»..

صدای زنگ تلفن رشته افكار زن و شوهر را بريد. آقای مختاری گوشی را برداشت. دادستان بود كه صحبت مي‌ كرد. آقای مختاری پس از سلام و احوال‌ پرسی و جويا شدن از حال و احوال خانواده استاندار برای شرح ماجرای خود قدری از اين شاخه به‌ آن شاخه پريد، گوئی از بازگو كردن منظور خود اكراه داشت ولی نهايتاً دل به‌ دريا زد و گفت: «از اين ‌که مزاحم شدم معذرت مي ‌خواهم، ولی مشكلی برايمان پیش آمده كه حقيقتاً احتياج به‌ كمك شما داریم. اگر اجازه فرمائيد برايتان شرح دهم.»

صدای دادستان از آن ‌طرف سيم به‌ گوش رسيد كه مي‌ گفت: «خواهش مي‌ كنم، آقای مختاری بفرمائيد به‌ بينم موضوع از چه قرار است».

درباره نویسنده:
محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید