فریادی در نیمه شب: قسمت هفتم

پ پ پ

احمد فوراً از جا پريد و صبحانه نخورده لباس پوشید و عازم بيرون شد. سركوچه حسين را ديد كه با يك ‌نفر از اهالی صحبت مي ‌كند. از آن‌ جائی‌ که همیشه با حسین شوخی داشت جلو رفت وبا لحنی طنز از او پرسيد: «حسين آقا چی شده؟ چه خبره، مثل اين‌ كه باز هم كسی به ‌گنجينه ذي‌ قيمت آقای مختاری دستبرد زده است».

حسين هم که همیشه از شوخی‌ های احمد دلخور می‌ شد نگاه غضب‌ آلودی به ‌او کرد و گفت: «پسر، باز هم كه تو مزه انداختی» و بعد با لحنی جدی اضافه كرد: «مثل اين‌ كه قضيه بو دارتر از اين ‌هاست و پای قتلی در ميان است».

احمد با تعجب پرسید: «قتل، قتل كی، چه‌ كسی را كشته ‌اند؟»



آگهی

حسين جواب داد: «هنوز معلوم نيست ولی به ‌زودی معلوم خواهد شد.»

دراين‌ موقع از ته كوچه چند نفر با لباس‌ های مشكی و كراوات و كلاه شاپو پيدا شدند كه به‌ سوی خانه آقای مختاری مي‌ رفتند. پاسبان‌ها با دیدن آن‌ها همگی دست‌ ها را به‌ علامت سلام نظامی بالا بردند که معلوم شد آن‌ ها بايد آدم‌ های مهمی باشند.

حسين با به‌ حرف كشيدن پاسبان جلوی در فهميد يكی از آن‌ ها آقای اصلان پور كارآگاه امور جنائی شهربانی است و ديگران از قسمت پزشك قانونی و دادستانی تهران هستند.

در چنین شرایطی احمد نمي ‌توانست آن‌‌ جا را ترک کرده به‌ دکان اصغرآقا برود، او که عاشق روبرو شدن با مسائل جنائی و تجزیه و تحلیل آن‌ ها بود قادر نبود چنین موقعیتی را از دست بدهد، از فرط كنجكاوی تنش مور مور مي ‌شد، بايـد مي ‌ماند و از چند و چون قضیه سر درمی‌ آورد. به‌ خانه برگشت و پس از خوردن لقمه ‌ای نان و چای فوری از خانه بیرون آمد و داخل جمعیت شد.

به‌ زودی با آمدن آمبولانس سر كوچه و بيرون آوردن جسد دو نفر كه با پارچه‌ ای سفيد پوشانده شده بودند، معلوم شد شب قبل آقای مختاری و همسرش را کشته‌ اند.

دراين‌ موقع اقدس خانم خدمتكار جديد آن‌ ها درحالي ‌كه با دستمال اشك‌ های خود را پاك مي‌ كرد از خانه بيرون آمد و بردن جسد‌ها را تا سر كوچه با چشم دنبال كرد. مأمورين پزشكی قانونی نيز به‌ دنبال جسد‌ها سوار آمبولانس شده رفتند ولی آقای اصلان پور و يك مأمور دیگر اداره آگاهی در حالي ‌كه به‌ پاسبان‌ ها دستوراتی مي‌ دادند وارد خانه شدند و اقدس خانم را نيز برای بازجوئی به‌ داخل منزل بردند.

حسين كه احساساتی شده بود و برای گرفتن خبر از اين و آن به ‌هر دری مي‌ زد خودش را به ‌احمد رسانـد و بـا لحنی که بوی تمسخر مـی‌ داد پرسیـد: «آقای کـارآگاه! چی فكر مي ‌كنی، حدس مي ‌زنی كار كی باید باشه؟».

احمد کنایه حسین را به‌ دل نگرفت ولی برای اين‌ كه باز هم حالش را به‌ گيرد گفت: «به‌ بينم قرار شده با آقای اصلان پور همكاری كنی.»

حسین با بی‌ حوصلگی رو از او گرداند ولی در همان‌ حال گفت: «اصلاً توهمه چيز را به‌ شوخی مي‌ گيری، آخر اين‌ جا دو نفر را كشته‌ اند، بايد بدانيم كار چه ‌کسی بوده است.»

احمد هم خیلی جدی جواب داد: «حسين جان، اين كار آقای اصلان پور است كه قاتل را پيدا كند، نه من و تو.»

حسین برای این که نشان دهد دیگر حال گفت و گو با او را ندارد ادامه داد: «فقط خواستم به ‌بينم حدست به‌ چه‌كسی ميره.»

احمد که هنوز سرحال بود و موضوع را مثل حسین جدی نگرفته بود خنديد و برای اذيت كردن او گفت: «راستی حسين، كار تو كه نبوده، ها، كار تو بوده؟»، حسین ناگهان از كوره در رفت واز فرط خشم لگدی به‌ سوی احمد پرتاب كرد.

با اتمام بازجوئی از اقدس خانم و بيرون آمدن او از خانه آقای مختاری به ‌زودی خبرها پخش شد و مردم از جزئيات امر مطلع شدند.

آن روز صبح اقدس خانم طبق معمول هر روزه نان مي‌ گيرد و برای مهيا كردن صبحانه وارد خانه آقای مختاری مي‌ شود، از اين‌ كه هنوز بيدار نشده‌ بودند تعجب مي‌ كند. به‌ آشپزخانه مي ‌رود و بساط چای و صبحانه را مهيا مي‌ سازد و سپس برای اين‌ كه آن‌ ها را بيدار كند به‌ اطاقشان نزديك مي‌ شود، در را باز می‌ بيند ولی صدائی از آن‌ ها نمي ‌شنود، خانم مختاری را صدا مي‌ كند ولی جوابی نمي‌ شنود، نگران از اين‌ كه چه اتفاقی ممكن است افتاده باشد پرده اطاق را عقب مي‌ زند و با احتياط سرش را داخل مي‌ كند كه ناگهان چشمش به ‌اجساد خونين زن و شوهر كه در میان اطاق افتاده بودند، مي‌افتد. شيون كنان از خانه خارج و همسايگان را خبر مي ‌كند و آن‌ ها فورا» موضوع را به‌ كلانتری محل اطلاع مي ‌دهند.

طوري‌ كه اقدس خانم از كارآگاه اصلان پور شنيده بود قاتل و يا قاتلين به ‌قصد دزدی وارد خانه شده و پس از قتل زن و شوهر كمد‌ها را باز کرده جواهرات آن‌ ها را تماماً به ‌سرقت می‌برند.

اتفاق مهمی در محله افتاده بود. قتل، آن‌ هم قتل دو نفر آدم سرشناس محل. آن روز حدس و گمان در مورد اين كه قاتل و يا قاتلين چه كسانی هستند زياد بود و دراين ميان بيشتر از همه نام محمود به‌ گوش مي ‌رسيد چرا كه همه ديده بودند چند روز قبل او در كوچه با آقای مختاری ـ در ارتباط با راضيه ـ درگير شده و حتی شنيده بودند كه آقای مختاری را تهديد و برايش خط و نشان كشيده بود.

***

اقدس خانم زنی بود قد بلند و تنومند با صورتی گرد و سفيد و گونه‌ هائی قرمز كه سعی مي‌ كرد هميشه آن را با كمك سرخاب قرمز‌تر از معمول نشان دهد. كارش آرايش صورت خانم‌ ها (وسمه انداختن و بزك كردن) بود و با درآمد حاصل از آن زندگی خود را اداره مي‌ كرد.

او توانسته بود در مدت زمان كوتاهی توجه و اعتماد عده زيادی از خانم ‌های پولدار شهر را كه به‌ قول معروف (دستشان به‌ دهانشان مي‌ رسيد) به‌ دست آورد و از آن‌ جائي كه در شناسائی زيور آلات زنانه مثل طلا و نقره و جواهرات قيمتی دستی داشت هميشه ضمن كار آرايش، مشتريان خودرا در برآورد قيمت جواهراتشان و خريد و فروش آن‌ ها راهنمائی مي‌ كرد از اين‌ رو ضمن بازديد جواهرات آن‌ ها برای تعيين قيمت، كاملاً مي‌ دانست كه هركدام از مشتريانش چه ‌نوع جواهراتی در خانه دارند و ارزش تخمينی آن‌ ها چقدر است.

او با پسر خود سلمان در محله‌ ای دیگر زندگی مي‌ كرد. سلمان جوانی بي‌ كاره و ولگرد بود كه جز بازی قمار و خوردن مشروب با اوباش كار و سرگرمی ديگری نداشت از اين ‌رو اقدس خانم هميشه نزد مشتريان خود از داشتـن چنيـن پسـری مي ‌ناليـد و شكايت مي ‌كرد كه:
«آخه من چه گناهی كرده‌ ام كه بايد شب و روز كار كنم و همه ‌اش را بريزم تو جیب اين بچه خدانشناس، او هم اصلاً قدر نمي‌ داند و مدام دنبال اوباش محله از اين ور به ‌آن ور مي ‌رود» و از اين‌ راه اغلب احساس ترحم مشتريان را نسبت به‌ خود جلب و اين ‌جا و آن‌ جا كمك‌هائی خارج از كار آرايشگری دريافت مي‌ نمود.

****

ملاير زادگاه آقای مختاری و ارتفاعات اطراف آن در تابستان دارای آب و هوائی خنك و مناسب برای فرار از گرما و زيست بازدید کنندگان بود. آقای مختاری و خانمش با اين بهانه كه قصد مسافرت به اصفهان و ديدار دختر و دامادشان را دارند راضيه را نزد مادرش به ملاير بردند و به او گفتند در بازگشت از اصفهان دوباره به ملاير آمده او را با خود به‌ تهران خواهند برد.

درباره نویسنده:
محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید