فریادی در نیمه شب: قسمت هشتم

پ پ پ

راضيه به‌ هيچ‌ وجه مشكوك نشد و خوشحال از اين که پس از سال‌ها دوری از مادر مي ‌توانست مدتی هرچند كوتاه نزد او بماند، از تصميم آقای مختاری و خانمش استقبال كرد. پدرش سال‌ها قبل درگذشته بود و مادرش به تنهائی زندگی خود را با پولی كه راضيه از تهران برايش مي ‌فرستاد اداره مي ‌كرد. حالا كه پس از سال ‌ها با مادر خود تنها مانده بود سفره دل را برايش گشود و از رابطه نزديك خود با محمود و مخالفت آقای مختاری و همسرش با ازدواج آن ‌ها صحبت كرد و در نهايت گفت كه محمود و او مخفيانه به‌ عقد شرعی يكديگر درآمده ‌اند.

مادر درعين حال كه احساس دخترش را درك مي ‌كرد و با او موافق بود ولی او را به‌ اين نكته واقف ساخت كه ممكن است اين ارتباط مخفيانه با محمود برای او مشكل ايجاد كند از اين رو بهتر دانست که حقيقت موضوع را با آقای مختاری و يا خانمش درميان بگذارد. راضيه اما در عين حال كه از عواقب كاری كه كرده بود بيمناك به ‌نظر مي ‌رسيد پاسخ داد: «حالا ديگر كار از كار گذشته و ما نمي‌ توانیم به ‌عقب باز گردیم و به‌ مادر خود اطمينان داد كه محمود پسر درست و پاكی است و مي‌ تواند از او به‌ خوبی حمايت کند.»

هنوز چند روزی از اقامت او نزد مادرش نگذشته بود كه گه‌ گاه دچار سرگيجه و تهوع مي ‌شد، ميل به‌ خوردن نداشت و بوی غذا حالش را به‌ هم مي ‌زد. مادر كه نگران حال دخترش بود و چيزهائی حدس مي ‌زد برای اطمينان او را نزد دکتر برد. دكتر پس از معاينه به ‌او اطلاع داد كه دخترش حامله است. اين خبر در عين حال كه مادر را از داشتن نوه و دختر را از داشتن فرزندی در شكم خوشحال كرد ولی هر دو از عاقبت كار و اين ‌كه آقای مختاری پس از اطلاع از موضوع چه عكس‌العملی نشان خواهد داد به ‌وحشت افتادند به‌ طوري‌ كه حتی مادر پيشنهاد كرد مي‌ تواند با خوراندن داروهائی به‌ او بچه را سقط كند ولی راضيه به ‌اين امر رضا نداد و گفت هر اتفاقی بيفتد بچه را از دست نخواهد داد.



آگهی

روزها يكی پس از ديگری به‌ سرعت مي ‌گذشت و راضيه بدون اطلاع از حوادث و اتفاقات غير منتظره ‌ای كه در تهران و خانه آقای مختاری رخ داده بود هم‌ چنان منتظر بازگشت او و همسرش بود تا هرچه زودتر خود را به‌ تهران رسانيده خبر بچه‌ دار شدن خود را به‌ محمود بدهد.

***

محمود مثل تمام اهالی محل عصر روزي كه قتل اتفاق افتاده بود از ماجرا با خبر شد. قتل مرموز آن دو برای او هم عجيب و سخت خارج از انتظارش بود. او بيش از اين‌ كه از خالی شدن ميدان و از بين رفتن يك مانع بزرگ بر سر راه ازدواجش با راضيه خوشحال باشد از اين حادثه نگران و بر حال خود بيمناك شد.

او جوانی باهوش بود و مي ‌دانست با حوادثی كه در ماه‌های گذشته و چند روز قبل در انظار اهالی اتفاق افتاد و همه ديدند كه او آقای مختاری را تهديد كرد اين احتمال وجود دارد كه در قتل آن‌ها مظنون شناخته شده برای دستگیری او اقدام کنند.

حدسش كاملاً درست بود و يك روز صبح كه تازه از خواب بيدار شده بود كارآگاه اصلان پور با دو مأمور درب خانه شاطر غلام را كوبيدند و سراغ او را گرفتند. محمود كه خود زودتر بيدار شده و دست و رو را شسته بود از خانه بيرون آمد و خود را معرفی كرد.

كارآگاه اصلان پور حكم جلب او را كه از طرف دادستان تهران به ‌جرم مظنون در قتل آقای مختاری و همسرش صادر شده بود برايش قرائت كرد و سپس در مقابل چشمان حيرت زده عده‌ ای از اهالی كه در كوچه جمع شده بودند و فريادهای اعتراض آميز شاطر غلام و ناله‌ های جگر سوز مادرش ـ كه فرزند خود را بي ‌گناه می ‌دانستند ـ دست‌ هایش را از پشت بستند و همراه خود بردند و با قرار ممنوع‌الملاقات تحويل زندان موقت شهربانی دادند.

پس از بردن محمود مأمورین بدون درنگ به ‌منظور یافتن جواهرات سرقت شده، خانه شاطر غلام را زیر و رو کرده تمام گوشه کنار آن را گشتند ولی نتوانستند مدرک و یا برگه ‌ای که جرم محمود را ثابت نماید به‌ دست آورند. طلا آلات مختصری را هم که متعلق به‌ مادر محمود بود صورت ‌برداری کردند تا بعد با حضور دختر آقای مختاری شناسائی کنند.

***

چند روز از اين حوادث گذشت، در كوی و بازارچه صحبت‌ ها تمام راجع به‌ قتل آقای مختاری و خانمش و دزدی جواهرات آن‌ ها و هم‌ چنين دستگيری محمود به‌ اتهام قتل آن دو بود. آقای اصلان‌پور و يك كارآگاه ديگر هر روز به‌ محل مي‌ آمدند و از همسايگان اطراف خانه آقای مختاری تحقيق مي‌ كردند و درصدد بودند بدانند كه آيا آن‌ ها در شب حادثه فرد مشكوكی را اطراف خانه مقتولين ديده‌ اند و يا صدای فريادی از خانه آن‌ ها شنيده‌ اند یا خیر؟ اطلاعات بيشتر منفی بود و نتوانسته بود دريافتن قاتل و يا دزدان كمك قابل توجهی به ‌كشف حقيقت ‌بنمايد از اين رو آقای اصلان پور از اهالی خواسته بود هرگونه اطلاعی كه بتواند در شناسائی قاتل و يا قاتلين به ‌او كمك كند در اختيارش بگذارند.

دختر و داماد آقای مختاری بلافاصله از قتل والدین خود مطلع و به‌ تهران آمدند و در خانه پدرشان مستقر شدند و بنابر توصيه آقای اصلان پور از اقدس خانم نيز خواستند تا در خريد مايحتاج ضروری و نظافت خانه به ‌آن ها كمك كند.

اقدس خانم ابتدا به‌ بهانه اين‌ كه بايد به‌ كار آرايش مشتريان خود برسد از كار در خانه آقای مختـاری امتنـاع و بـا حالتی محزون مي‌ گفت:
«من ديگر نمي‌ توانم جای آن زن و شوهر مهربان را در خانه شان خالی به‌ بينم، ضمناً بايد به‌ كار آرايش مشتريان خود نيز برسم» ولی آقای اصلان پور که اصرار بر ماندن اقدس خانم درخانه آقای مختاری داشت گفته بود: «تو چون تنها كسی هستی كه در خانه مقتولين كار مي‌ كردی و اولين بار نيز با اجساد آن‌ ها روبرو شده‌ ای بهتر است تا خاتمه تحقیقات و روشن شدن ماجرا درخانه آن‌ ها بمانی زیرا هر آن ممکن است وجود تو در شناسائی قاتل یا قاتلین مورد احتياج باشد.»

***

آقای فتحی پدر احمد نیز مثل خیلی از ساکنین محل محمود را بی‌ گناه می‌ دانست ولی متأسفانه گمان به‌ کس دیگری نیز نداشت و در جواب شاطرغلام كه حالا خود روزها پشت ترازو مي ‌ايستاد و ضمن صحبت با مشتريان مغازه سعی داشت بي ‌گناهی پسرش را به‌ آن‌ها ثابت كند جز اظهار تأسف و آرزوی اين ‌كه هرچه زودتر قاتل اصلی پيدا شود كار ديگری نمي ‌توانست انجام دهد.

شب همان روز كه احمد به‌ گناه پيدا كردن كلاه اسد زاغی از دست او كتك خورده بود موضوع را با پدرش در ميان گذاشت و برايش توضيح داد كه در شب حادثه اسد زاغی را روی بام خانه مختاری نديده ولی صبح روز بعد كلاه او را در زمين خرابه و پای ديوار پيدا كرده است. درعين حال به‌ پدرش گفت كه آن ‌شب حادثه بعد از اين‌ كه همه رفتند مشاهده کرده بود که يك نفر ديگر از راه پلكان آقای مختاری بيرون آمد و به‌ سوی زمين خرابه رفته است.

پدرش پس از قدری فکر گفته بود: «خوب، بهتر بود مي ‌رفتی و اين‌ ها را به‌ آقای اصلان پور ميگفتی.»

احمد با خنده گفته بود: «آخر آن‌ ها حرف يك پسربچه را كه باور نمي ‌كنند».

درباره نویسنده:
محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.
در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.
ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید