فریادی در نیمه شب: قسمت بیست و یکم

پ پ پ

احمد ضمن تأیید صحبت‌ های حسین گفت: «من ‌هم معتقدم شبحی که آن شب دیدم خیلی شبیه هیکل اسد زاغی بود.»

حسین گفت: «نمی‌ دانم، شاید هم کس دیگری بوده باشد ولی تعجب این‌ جاست که چرا اقدس خانم در پلکان بام را برای او باز گذاشته بود، او می ‌توانست همکار خودرا از در خانه به ‌درون بیاورد.»

احمد گفت: «شاید فکر می ‌کرده این‌ طور بهتر است چرا که پس از سرقت وقتی مأمورین شهربـانـی بـرای پیدا کـردن رد پـای دزد می ‌آمدند فکر می ‌کردند از در بام آمده است، این ‌طور اقدس خانم از اتهام همکاری با دزدان مبرا می ‌شد.»



آگهی

حسین ادامه داد: «راضیه حدس می ‌زند آن شب بعد از هنگامه ‌ای که برپا می ‌شود اقدس خانم ترجیح می ‌دهد کار سرقت جواهرات را به ‌وقت دیگری موکول کند تا این ‌که در شب حادثه وقتی با سلمان ـ یا شخص دیگری ـ برای سرقت جواهرات می ‌روند با کلیدی که در دست داشته‌ اند خیلی آسان در خانه را باز و وارد می‌ شوند و مستقیم به‌ سراغ محل مخفی جواهرات می‌ روند ولی گویا حین باز و بسته کردن کمد‌ها آقا و خانم مختاری از خواب بیدار و از دیدن اقدس خانم در آن‌ موقع شب تعجب می ‌کنند ولی او و همکارش قبل از این که آن‌ها دهان باز و دلیل ورود بی ‌موقع آن‌ ها را به ‌پرسند با زدن چندین ضربه کارد صدایشان را ساکت و بعد با خیال راحـت جواهرات را برداشته از خانه خارج می ‌شوند.»

احمد گفت: «ممکن است داستان راضیه حقیقت داشته باشد به‌ خصوص که من‌ هم ساعت طلای آقای مختاری را در دست اسد زاغی دیدم ولی برای دستگیری اقدس خانم و قاتلین باید مدارک کافی در دست داشت، با حدس و گمان نمی‌ توان کسی را متهم و یا دستگیر کرد.»

حسین گفت: «راضیه اخیراً اقدس خانم را تعقیب و متوجه می‌ شود با خانم‌ های سرشناسی که در بالای شهر ساکن هستند ارتباط دارد. یکی از آن خانم‌ ها در کافه‌ های شمال شهر آوازه خوان است و با اشخاص کله گنده شهر نیز در تماس می ‌باشد، او فکر می‌ کند ارتباط اقدس خانم با آن‌ها بدون دلیل نیست و چنان چه دریابیم چه رابطه‌ ای بین آنها برقرار است می‌ توانیم کلید معمای قتل ‌ها و هم‌ چنین دزدان جواهر را پیدا کنیم.»

احمد گفت: «ممکن است همه این حدسیات درست باشد ولی ما چه می ‌توانیم به‌ کنیم. دنبال اقدس خانم رفتن و پیدا کردن رابطه او با اشخاص دیگر کار ما نیست، کار آقای اصلان پور و اداره آگاهی است.»

حسین با سر حرف‌ های او را تأیید کرد و گفت: «درست است، من ‌هم همین ‌طور فکر می‌ کنم. یک ‌بار در حوالی خانه اقدس خانم به‌ کمین نشستم تا ببینم با چه کسانی رفت و آمد می‌ کند از قضا خانمی شیک پوش با یک درشکه به‌ ملاقاتش آمد و بعد از ساعتی از خانه خارج و با همان درشکه که در سرکوچه انتظارش را می ‌کشید دور شد. من به ‌پشت درشکه پریدم تا به‌ بینم او به ‌کجا می‌ رود. درشکه چند بار در کنار خیابان توقف کرد و درشکه‌ چی برای آن خانم چیزهائی خرید. هربار من برای این ‌که دیده نشوم مجیور بودم از پشت درشکه پائین پریده خود را در گوشه ‌ای پنهان کنم و دوباره هنگام حرکت سوار شوم. یک بار که به ‌پشت درشکه پریدم گویا درشکه ‌چی متوجه می ‌شود و با شلاق خود چند بار به‌ پشت درشکه جائی ‌که نشسته بودم می زند، در یکی از این دفعات قبل از این‌ که بتوانم پیاده شوم شلاق سیمی او به صورت و گردنم اصابت کرد که جای آن هنوز روی گردن و صورتم باقی است.»

احمد خندید و گفت: «حتماً به‌ خاطر این کار از دست پدرت نیز کتک جانانه ‌ای نوش جان کردی.»

حسین گفت: «می دونی وقتی بابام فهمید به ‌من چی گفت.»

احمد برای یک لحظه فراموش کرد که به‌ حسین قول داده امشب با او شوخی نکند از این‌ رو گفت: «والله علم غیب که ندارم تا به ‌فهمم بابات چی بهت گفت.»

حسین نگاه غضب آلودی به ‌او کرد و ادامه داد: «بابام گفت این کارها کار مأمورین اداره آگاهی است نه من و تو. گیرم که اقدس خانم و دوستانش قاتل باشند وقتی ‌بفهمند آن‌ ها را تعقیب می ‌کنی و می‌خواهی از کارشان سر در آوری تورا می‌ گیرند و بدون این‌ که کسی به ‌فهمد سرت را گوش تا گوش می‌ برند» و اضافه کرد: «بابام می ‌گه اگر گیرشان بیفتی تکه بزرگت گوشه‌ ته.»

احمد گفت: «خوب حسین جان، حالا خوشحالم که به‌ حرف من رسیدی و این کارها را می ‌گذاری به‌ عهده مأمورین اداره آگاهی و آقای اصلان پور» و اضافه کرد: «بهتر است این بار اگر راضیه را دیدی به‌ او هم سفارش کنی تا تعقیب و پیگیری دزدان و قاتلین را بگذارد برای مأمورین اداره آگاهی.»

حسین از جا برخاست تا خداحافظی کند، احمد دستش را گرفت و گفت: «قول داده بودی به ‌من بگوئی که مخفیگاه محمود کجاست.»

قبل از این ‌که حسین دهان باز کند آقا حیدر از خانه بیرون آمد و با صدای بلند حسین را به‌ خانه فرا‌خواند. حسین هم در حالی‌ که می ‌گفت: «این موضوع باشد برای یک شب دیگر» با دست از احمد خداحافظی کرد و به‌ خانه رفت.

بعد از رفتن حسین، احمد نیز به ‌خانه رفت ولی تا پاسی از آن شب نتوانست دیده برهم گذارد و به‌ حرف‌های حسین و گفته‌ های راضیه فکر می‌ کرد. او که تا اندازه ‌ای از حل معمای قتل‌ ها و جواهرات به‌ سرقت رفته نا امید شده بود حالا در می ‌یافت که می ‌توان از طریق تعقیب اقدس خانم و شناسائی دوستان و مشتریان او کلید حل معمای قتل‌ ها وجواهرات دزدیده شده چند ماهه اخیر را به ‌دست آورد لذا تصمیم گرفت بدون توجه به ‌نصایحی که خود به‌ حسین کرده بود از روز بعد تمام حواس خود را معطوف به‌ یافتن اقدس خانم و تعقیب و تجسس درباره او و دوستانش بنماید.

***

خانه اقدس خانم در محله دیگری با قدری فاصله از گذر سید ابراهیم قرارگرفته بود. خانه ‌ای بود قدیمی که درکوچه ‌ای به‌ نام (حمام ارباب) قرار داشت.

درب حمام که سر در آن با کاشی‌ های زیبائی تزئین شده بود در نبش کوچه و خیابان ری واقع‌ گردیده بود ولی (تون حمام) در کوچه دیگری دیوار به‌ دیوار خانه اقدس خانم قرار داشت.

در آن زمان برای گرم کردن آب حمام‌ ها از چـوب و یـا سوخـت‌ هـای گیاهی استفاده می ‌کردند به‌ این ترتیـب کـه در جـوار حمـام‌ ها کـوره ‌ای بـرای گـرم کـردن آب حمـام می‌ ساختند که در تمام مدت شبانه روز روشن بود و آب حمام را برای مراجعین گرم و داغ نگاه می‌ داشت، بـه ‌آن قسمت (تون حمام) می ‌گفتند و به‌ فردی هم که مسئول نگاهداری از محوطه کوره خانه و سوخت گذاری در کوره و روشن نگاهداشتن آتش آن بود نام (تون تاب) داده بودند.

از روزی که احمد تصمیم گرفت مراقب رفت و آمد‌های اقدس خانم باشد هر روز غروب هنگامی ‌که از مغازه اصغرآقا بیرون می آمد فوراً به‌ خانه می ‌رفت و دوچرخه خود را برمی ‌داشت و به‌ کوچه (حمام ارباب) و اطراف خانه اقدس خانم می‌ رفت و سعی می ‌کرد تا با استفاده از تاریکی شب و مخفی ‌شدن در پناه فرورفتگی درب خانه‌ ها، خانه اقدس خانم را زیرنظر بگیرد. او فهمیده بود که اقدس خانم بعد از به‌ قتل رسیدن سلمان به‌ بهانه این ‌که ناراحت است و می‌ خواهد تنها باشد بعضی شب‌ ها به‌ خانه خود می ‌رود.

****

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.

در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.

ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...