پیشتازان غذا

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۴

پ پ پ

آمیتی گفت:
ـ خوب حالا کجا بریم.

آمرشد گفت:
ـ چطوره بریم یه سری به زرافه ها بزنیم ببینیم از دفه پیش تا حالا قد کشیدن یا نه.

راه افتادیم که بریم سلادین از پشت داد زد:
ـ ساندویچ مغز من یادتون نره.

آمیتی گفت:
ـ همون مگه اینکه به ضرب ساندویچ یه خرده مغز گیرت بیاد وگرنه…

سلادین بلند گفت:
ـ آمرشد دوستت چیزی گفت؟

بهش بگو منت نکشه. بعدشم یادتون نره رو ساندویچش لیمو ترشم بگو بریزه با کره چون ممکنه زخم معده امو اذیت کنه.

داشتیم از قفس بوزینه ها رد می شدیم دیدیم تا بوزینه ها آمیتی را دیدند عصبانی شدند و شروع به بی قراری و جیغ جیغ و از قفس بالا رفتن کردند.

استیو گفت:
ـ آمیتی ببین موزشونو کش رفتی از دستت دلخورن.

ـ خیلی غلـط کردن، بهشون بگو اگه ناراحتن می خواستن بوزینه نشن.

یه بوزینه تکه چوبی پرت کرد به آمیتی. آمیتیم یه مشت خاک ورداشت و پاشید به طرف قفس و حمله کرد به قفس. آمرشد کت آمیتی رو گرفت.

نگهبان میمونا داد زد:
ـ آقا چرا مزاحم حیوونات میشی؟

آمیتی گفت:
ـ این میمونای فلان فلان شده ات شروع کردن چرا یه چیزی به اینا نمی گی؟

آمرشد و استیو آمیتی رو به زور از بغل قفس میمونا رد کردن. داشتیم از بغل قفس طاووس ها رد می شدیم که یکهو دیدیم آمرشد از لای میله های قفس دُم یکی از طاووس ها رو گرفت و به زور چن تا از پرهای دمش رو کند. استیو گفت:
ـ این بدبخت که دو تا بیشتر پر نداشت، اونا رو هم که کندی.

آمرشد گفت:
ـ توم که همش طرف حیوونا رو می گیری، حالا اگه آمیتی طرفشونو می گرفت باز یه چیزی چون آمیتی با اینا نسبت داره ولی تو دیگه چرا اونقدر جوششون رو می زنی، تازه اینا رو واسه تو کندم.

ـ برا من؟

ـ آره دیگه. گرفتم واست که بزنی تو کلاه شاپوت.

ـ من که کلاه شاپو ندارم.

ـ عیبی نداره آمیتی کلاه شاپوشو میده به تو.

ـ نه بابا من کلاه آمیتی رو نمی خوام.

ـ نترس آمیتی کلاه شاپو زیاد داره. اصلن اگه یه چیز که آمیتی زیاد داره کلاه شاپوه. ماهی یه بار بلند میشه میره بازار کلاهدوزا بهشون میگه یه کلاه مدل جدید برام بدوزین که تا حالا برای هیشکی ندوختین، حالا کاری نداریم که کلاهی که واسش میدوزن همونیه که برای همه میدوزن. خلاصه کلام تو خونه اش که میری صندلی نداره بشینی، نمک نداره بریزه تو نمکدون، لیوان نداره که بهت آب بده، باید از شیر آب هورت بکشی بخوری، ولی جای همه اینا گنجه هاش همش پر از کلاست. اینه که نترس کلاه کم نمیاره.

آمیتی به زور کلاه کهنه شو داد به استیو و آمرشد دو تا از پرای طاوسو چسبوند به کلاه.

از بغل قفس گورخرا که رد می شدیم استیو یه خرده تعجب کرد و گفت:
ـ این گورخرا چرا این شکلی اند.

ـ چه شکلی؟

ـ نمی دونم، یه جوری اند. رنگشون به نظر درست نمیاد.

ـ آخه گورخرای اینجا چن وقت پیش دور از جون شما جان سپری کرد و به رحمت ایزدی پیوست، اینام رفتن بازار چن تا الاغ خریدن آوردن اینجا یه رنگرزم استخدام کردن تا گورخرا رو خط خط کنه.

هر چند وقت یه بار که رنگ خط های خرهای راه راه میرفت رنگرز دوباره رنگ می زد و همه چیز درست می شد ولی چن وقت پیش رنگرزه تغییر رشته داد و رفت سرکار دیگه. اینا هم نمیدونستن چیکار کنن کار رنگرزی رو سپردن دست خارزاده آقای رنگرز که خیلی عشق شهرت داشت.

تنها اشکال کار اینه که این مدل کوبیستی که حیوونا رو خط خطی می کنه یه خرده عجیب غریبه، هر کی گورخرا رو نیگا میکنه میگه کدوم مادر مرده این الاغای بدبختو اینطوری عجق وجق کرده.

از بغل قفس شترمرغا که رد می شدیم آمرشد گفت:
ـ بد نیست یکی از مرغ گنده ها رو یواشکی کباب کنیم بخوریم.

استیو گفت:
ـ شما باز گشنه ات شد؟ بابا تازه دیزی خوردی و بعدشم غذای حیوونا رو، حالا که غذای حیوونا تموم شد میخوای خود حیوونا رو هم بخوری؟

ـ یعنی می خوای بگی تو گشنت نیست؟

ـ من فکر می کنم بعد از اون دیزی خوردنی که داشتیم تا عید سال آینده غذا بخورم.

ـ شوخی می کنی، نکنه شماها اونجا میدید روده پوده تونو منگنه کنن که اینطوری شدید.

ـ رژیم داری؟

آمیتی گفت:
ـ من فک می کنم این دو تا رژیم تز کینز دارن.

استیو گفت:
ـ تزکینز؟ تزکینز دیگه چیه؟

ـ همون که توش جای نون شیرمال گوشت چرخ کرده می خوری.

ـ آهان ات کینز وایت رو می گی؟

آمرشد گفت:
ـ آمیتی من خیلی گشنمه میگی چگار کنیم؟

آمیتی گفت:
ـ این بغل یه ساندویچ فروشی هست بریم که یه ساندویچ هم برا اون بی همه چیز سلادین بخریم.

دم ساندویچ فروشی که وایستادیم آمیتی گفت:
ـ ساندویچ مغزی داری؟

ـ آره داداش.

ـ مغز چیه

میخواستی مغز چی باشه؟ مغز خر؟

ـ اِه پس خوبه از همون برای دوست ما بده.

ـ داداش مارو گرفتی ما فقط مغز گوسفند داریم.

ـ پس یه کوچیکشو بده چون دوست ما کله اش کوچیکه ممکنه جا نداشته باشه.

آمرشد گفت:
ـ آمیتی توم چقدر کینه توزی یه ساندویچ مغز بگیر واسش بخوره بره دیگه چقدر ادا درمیاری. به چلوکباب کوبیده هم واسه من بگیر با ته دیگ. یادت نره.

ساندویچ فروشی گفت:
ـ داداش اینجا ساندویچ فروشیه، ما چلوکباب نداریم.

ـ پس کباب رو بپیچ لای نون که بشه ساندویچ کباب.

ـ اونم نداریم ما فقط ساندویچ داریم.

ـ دایی تو خیلی داری دور ور می داری گفتم یه ساندویچ کباب بده بگو چشم بچه که اینقدر حرف نمیزنه.

ـ ما گوشت نداریم کباب کنیم.

ـ ای بابا دور و برو نیگا کن این همه حیوون هست یه دونه از اون بز کوهی های بی خاصیت رو بگیر چرخ کن بکن کباب بگو نوش جون والسلام نامه تمام.

ـ نداریم.

ـ پس چی داریم.

ـ ساندویچ سالاد اولویه، کتلت، کالباس، کوکوی سبزی، مرغ، تخم مرغ و مغز.

ـ پس فقط یه دونه از هر کدوم بده چون زیاد گشنم نیست.

Loading Facebook Comments ...