چون فیل یاد هندستون کند

طنـز ایـرونـی: ماجراهای ایرونی شدن استیو – ۵۲

پ پ پ

از قهوه خونه که برمی گشتیم آمرشد گفت:
ـ یه بوی عجیبی میاد.

آمیتی گفت:
ـ آمرشد، این بوی حیوونات باغ وحش که داریم از بغلش رد میشیم.

استیو گفت:
ـ من سالهاست باغ وحش نرفتم.



آگهی

آمرشد گفت:
ـ پس باید بریم بهت نشونش بدیم. مگه نه آمیتی؟

آمیتی گفت:
ـ نه آمرشد من باغ وحش بیا نیستم. خودت که میدونی، من با سلادین قهرم.

استیو گفت:
ـ سلادین دیگه کیه؟

ـ یه نامرد نالوطی که بهتره اسمشو نبری.

ـ اسم سلادینو؟

آمیتی چشم غره رفت و استیو ساکت شد. آمرشد سر ماشینو کج کرد و اومد به طرف باغ وحش و گفت:
ـ این سلادین دوست دوران بچگیه آمیتیه، از بچگی با هم قهرن.

آمیتی گفت:
ـ نه بابا از بچگی قهر نیستیم! از موقعی که دوازده سالم بود تا حالا.

استیو گفت:
ـ حالا چی شده که قهر کردی باهاش؟

ـ آخه نالوطی تو فوتبال بهم پاس نمی داد منم بهش گفتم قهر قهر تا روز قیامت. حالا هنوز روز قیامت نشده که بخوام باهاش آشتی کنم.

ـ شما سر یه پاس فوتبال با یه دوستت سی ساله قهری؟

ـ نه بابا سر پاس فوتبال نبود که سر این بود که یه بار من اومدم والورو با فوت خاموش کنم که یکهو والور شعله کشید و شعلش خورد تو موهام و موهام الو گرفت، برا همین سرمو از ته تراشیدم. بعد این سلادین بی اصل و نسب تو کوچه هی منو نشون می کرد و می گفت «کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه.»

راستی آمـرشد هـوس کـردم کلـه پاچه بخورم، می خوای سر خرو کج کن بریم کله پاچه بزنیم.

آمرشد گفت:
ـ نخیر. گفتم باغ وحش، میریم باغ وحش، با کله پاچه هم نمی تونی حواس منو پرت کنی. تازه دیزی خوردیم.

آمرشد ماشینو دم باغ وحش پارک کرد. استیو گفت:
ـ آمرشد من زیادم راجع به باغ وحش جدی نبودما می خوای از باغ وحش امروز صرف نظر کن چون آمیتی یه خرده مث اینکه با اون سلادین باغ وحشیان چپ افتادگی داره.

ـ نه داداش من اصلن هوس کردم امروز باغ وحش رو بهـت نشون بـدم، اصلن ما هر دفعه می آییم اینحا یه فیل سواری هم می کنیم، چطوره توم امروز فیل سوار بشی خاصیت داره.

ـ فیل سواری؟ مگه میذارن سوار حیوونای باغ وحش بشی؟

ـ همه رو که نه فقط آشناها رو. آخه میدونی که ما همه جا پارتی مون کلفته.

آمرشد گفت:
ـ آمیتی رسیدیم بپر پایین.

ـ به جون آمرشد نمیام، به مرگ اجدادم که فوت شدن نمیام.

ـ بیا بابا خودتو لوس نکن. اگه بیایی آغلام اون بستنی اکبر مشتی رو که تو قهوه خونه بهت قولشو داده بود برات می گیره.

آمیتی سریع از ماشین پیاده شد.

همه به داخل باغ وحش رفتیم.

استیو پرسید:
ـ اینجا چه جور حیوونایی داره؟

ـ میمون.

ـ دیگه چی؟

ـ میمون و شیر کوهی و بز کوهی و گاو کوهی. مثل اینکه کفترم داره، آمیتی گفت:
ـ کفتر یادم افتاد بعدا بریم شمال کفتربازی.

آمرشد ما رو برد دم جایی که یه فیل پیر داشت چرت می زد. آمرشد یه خرده اینور و اونور نگاه کرد و هی داد:
ـ آ سلادین؟ آ سلادین؟

بعد به آمیتی گفت:
ـ داشی برو بگرد ببین این آ سلادین رو می تونی پیدا کنی یا نه؟

آمیتی گفت:
گفتم که من باهاش قهرم.

ـ نیگا کن ها همه کارا رو خودم باید بکنم.

بعد آمرشد دست کرد توی جیبش و یه سیخک درآورد و با قفل دروازه فیلدونی رو باز کرد و درو باز کرد و رفت تو و به ماها گفت:
ـ پس معطل چی هستید لاکردارها؟ بیایید تو دیگه.

به هم نیگا کردیم و رفتیم تو. آمرشد با نوک پاش زد به شکم فیله که خوابیده بود و گفت:
ـ پاشو همشیره. پاشو خیلی خوابیدی زیر چشت چروک افتاده، دیگه خواستگار واست نمیاد.

آمیتی گفت:
ـ ولی آمرشد میگم ها این فیله همشیره نیست آفا فیله است.

ـ ا؟ من گفتم این برا ماده فیل یه خرده سبیلش زیادی کلفته. فقط نخواستم به روش بیارم. ترسیدم بهش بربخوره آغلام بیا جلو ببینم، بیا جلو سوار این فیل بی غیرت بشو.

آمیتی گفت:
ـ حالا دیگه چرا بهش اهانت می کنی؟

ـ واسه اینکه این همه سال من هی بهش گفتم همشیره بهش بر که نخورد هیچی یه خرده چشماشو واسه ما خمار می کرد.

در این موقع یکی از پشت گفت:
ـ آقا چیکار می کنی؟ برگشتیم عقب رو نیگا کردیم، پشت سرمون یه نگهبان با یونیفورم دم دروازه ایستاده بود.

آمرشد سیگارش رو زیر پاش له کرد و گفت:
ـ آسلادیـن؟ کجایـی بابا یـه ساعتـه دنبالت می گردیم.

ـ آمرشد خودتی؟ نه بابا جایی نبودم رفته بودم کفشمو بدم واکس بزنن. دوستات کین؟

ـ اینها چن تا از هم ولایتی هامونن که از ینگه دنیا اومدن فقط و فقط به خاطر اینکه فیل سواری کنن. از بس که ما هی این همه سال هی تعریفشو کردیم.

سلادین با من و استیو دست داد ولی آمیتی رو ندیده گرفت و آمیتی هم متقابلن اونو ندیده گرفت.

آمرشد گفت:
ـ این حیوون چرا امروز اینقدر بی حاله؟

ـ بی حال نیست فقط سنش رفته بالا. این طفلک رو چهل سال پیش از باغ وحش هندستون تو حراجی خریدن. تازه سی سالم تو باغ وحش هندستون خدمت کرده بود.

استیو گفت:
ـ پس این فیلش دست دومه؟

ـ آره بابا، ولی مث اینکه قراره شناسنامه شو عوض کنن، زیر ابروشم وردارن بگن 12 سالش بیشتر نیست بعد برفوشنش به باغ وحش گرجستون به اسم بچه فیل تازه.

یکهو دیدیم فیله ناله ای کرد و از جاش بلند شد.
آمیتی با یه چوب بلند داشـت سـر بـه سـرش می ذاشت.

Loading Facebook Comments ...