سقوط آهسته؟!

پ پ پ

کره زمین به گردش به دور خود و به دور خورشید ادامه خواهد داد. این گردش هم، مثل هر پدیده دیگر، حتما پایانی دارد. منتهی احتمالا میلیاردها سال بعد؛ در بعُد کیهانی، زمان و مکان گسترده تر از میدان درک ما هستند.

پدیده هایی هم هستند که در میدان درک ما قرار دارند.

چهل سال به عقب برگردیم. در ایران شاه سلطنت می کرد. اتحاد شوروی غولی بود. آمریکا ابهتی داشت، کالیفرنیا همیشه بهار بود، چین کشور جهان سومی بود.



آگهی

کسی باور نمی کرد تنها طی 40 سال حکومت در ایران تغییر کند، شوروی از هم بپاشد، در آمریکای ووداستاک و جیمی هندریکس، موجودی به نام دانلد ترامپ رئیس جمهورشان شود، جنگلها و مراتع کالیفرنیا اسیر گسترده ترین آتش سوزیهای تاریخ شوند، چین بزرگترین تولیدکننده کالاهای مصرفی جهان شود، سقوط اقتصادی معروف به 2008Financial Crash اتفاق بیفتد.

در 29 سپتامبر 2008، سقوط ارزش سهام صنعتی Dow Jones) 777.7) درصد سقوط کرد. این بزرگترین سقوط سهام در یک روز در تاریخ بود.

کمتر کسی پیش بینی چنین سقوطی می کرد. اما چند اقتصاددان آن را پیش بینی کرده بودند. یکی از آنها مایکل هادسن پروفسور اقتصاد دانشگاه میسوری در کانزاس سیتی بود؛ نویسنده کتابهای متعدد درباره وضعیت اقتصاد سرمایه داری و بازار بورس و آینده جهان گرفتار قرض و وام و بدهی.

 مایکل هادسن پروفسور اقتصاد دانشگاه میسوری در کانزاس سیتی بود؛ نویسنده کتابهای متعدد درباره وضعیت اقتصاد سرمایه داری و بازار بورس و آینده جهان گرفتار قرض و وام و بدهی.

مایکل هادسن پروفسور اقتصاد دانشگاه میسوری در کانزاس سیتی بود؛ نویسنده کتابهای متعدد درباره وضعیت اقتصاد سرمایه داری و بازار بورس و آینده جهان گرفتار قرض و وام و بدهی.

چند ماه پیش تازه ترین کتاب او به نام J IS For Junk Economics بیرون آمد. او در این کتاب شرح می دهد اقتصاد جهان در حال حاضر چگونه کار می کند و برندگان و بازندگان آن کیستند.

او درباره آینده هم پیش بینی سقوط می کند اما سقوطی آهسته: Slow Crash .

او معتقد است کمک مالی باراک اوباما به کورپوریشن های عظیم مالی و جنرال موتورز و امثالهم $ Billion Bailoutی700$ کمکی بود به 5 درصدی از آمریکایی ها که بیشترین ثروت را دارند اما از جیب 95 درصد دیگر.

او معتقد است بازار بورس Stock Marcket شاخص درستی برای اقتصاد نیست. او می گوید (قریب به مضمون): به دنبال تغییراتی که از زمان رونالد ریگان به بعد در قوانین مالی، مالیاتی به عمل آمد، کورپوریشن های بزرگ از خط مشی «کسب سود از طریق تولید» عدول کردند و به سیاست «کسب سود از طریق بورس بازی» روی آوردند، و حال خودشان ـ با ترفندهای قانونی ـ سهام خودشان را می خرند تا قیمت سهام آن بالا برود، و عصر همان روز سهامشان را به قیمت بالاتر می فروشند، و از این طریق کلاه سر دیگران می گذارند و سود انبوه کسب می کنند، و این سهامداران معمولی هستند که در این بازی دارایی هایشان را از دست می دهند.

او بالا رفتن قیمت املاک و مستغلات را هم بازی مشابهی می داند؛ ترفند کورپوریشن های عظیم مالی برای کسب سود از طریق بدهکار کردن هر چه بیشتر مردم عادی، آنها به مردم وام می دهند تا ملک بخرند، مردم به خاطر ارزان بودن نرخ بهره و آسان بودن دریافت مورگیج، ملک می خرند تا ثروتمند شوند اما در اصل فقط بدهکارتر می شوند؛ که اگر این بازی به نقطه جوش برسد، همچنان که در 2008 رسید، قیمت املاک به شدت سقوط می کند، و همانطور که در آمریکا سقوط کرد و شهرهای بزرگی چون دیترویت نیمه متروکه شدند: مردمی که وام های سنگین روی املاکی که ظاهرا ارزششان بالا رفته گرفته اند، ناگهان خود را افرادی به شدت مقروض می بینند که رویای ثروتمند شدنشان بر باد رفته؛ در این میان فقط کورپوریشن های عظیم مالی هستند که ثروتمندتر شده، و آن ثروت را هم از دور تولید خارج کرده و با استفاده از انوع «قوانین» وتبصره ها مصون می کنند.

او برای اثبات گفته اش شواهد بسیاری می آورد؛ از جمله: حدود نیمی از خانه ها و املاک بخش های بزرگی از شهرهای بزرگ نظیر نیویورک «خالی از سکنه» هستند! خریداری شده اند. تا به قیمت بالاتر به فروش رسانده شوند!

او می گوید این اقتصاد نیست، این بورس بازی است که به سقوط سیستم اقتصادی منجر می شود:  !Slow Crash

***

همه به دنبال سود بیشتر به هر طریق هستند، اما آدام اسمیت و جان استوارت میل و تئوریسین های اقتصاد بازار آزاد Free Market معتقد به آزادی نیروی کار درسهم بردن منصفانه از ثروتی که تولید می کنند بودند، نه آزادی در بازار برای کورپوریشن هایی که هر کاری بخواهند می کنند؛ مثلا هزینه ماهیانه تلویزیون کیبل یا تلفن یا اینترنت و یا هر آن سرویس مشابه را به هر قیمت که بخواهند تعیین می کنند، و آزادی برای همین کورپوریشن ها برای گریز از پرداخت منصفانه مالیات، آزادی از سرمایه گذاری در تولید، آزادی در کسب سود از طریق فریب مردم.

***

در کانادا البته وضع بسیار متفاوت است. دولت ها و مجالس پیشین کوشیده اند با وضع قوانین مترقیانه از حقوق اساسی مردم و طبقات میانه و ضعیف حراست کنند و منافذ سواستفاده های کلان و بورس بازی و تقلب را تنگ کنند. حضور افراد مترقی، معتدل، عدالت خواه در میان دولتها و مجالس فدرال و استانی که به وضعیت زندگی و رفاه همه کانادایی ها و بخصوص نسل آینده اهمیت می دهند، کم نیست. به همین خاطر توجه داشتن به سیاستها و اظهارات و برنامه های دولتها و احزاب و نمایندگانشان اهمیت مضاعف پیدا می کند. به همین دلیل حضور و شرکت مستقیم و فعال شهروندان در تصمیم گیری ها و نظارت بر خط مشی ها اهمیت سرنوشت ساز پیدا می کند.

عشق به کانادا یعنی دفاع از ارزشهای کانادایی و مشارکت فعال در تصمیم گیریها. دوستداران واقعی کانادا و طرفداران واقعی دمکراسی در این برهه خطیر فعالتر از همیشه خواهند بود.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید