زنان شاهنامه: دختر خاقان چین

پ پ پ

6ـ دختر خاقان چین همسر نوشیروان
(در داستان پادشاهی انوشیروان: فرستادن نوشیروان مهران ستاد را برای دیدن و آوردن دختر خاقان)

نوشیروان تصمیم داشت که با خاقان چین نبرد کند. خاقان که در خود تاب مقاومت نمی دید با خود اندیشید که یکی از دختران خود را همسر نوشیروان کند تا میان آنها صلح و صفا برقرار شود. خاقان اندیشه خود را با همسر و بزرگان خود در میان نهاد. آنها بر او آفرین گفتند. خاقان نامه ای به نوشیروان نوشته ضمن تمجید و تعریف از شاه ایران و اظهار کوچکی خواهان مـودت و صلح می شود. در آن نامه می نویسد که مایل است یکی از دختران خود را به همسری شاه ایران درآورد. چون نوشیروان نامه بخواند با موبدان و وزیران و بزرگان خود مشورت می کند. موبدان و بزرگان موافقت خود را با این وصلت ابراز می دارند.

مردی خردمند به نام مهران ستاد را پیش خاقان چین می فرستند. شاه سفارش می کند که از میان دختران خاقان دختری انتخاب کن که از طرف پدر و مادر اصیل باشد و خاتون مادر او باشد، زیرا اگر اصیل باشد کمال به وجود می آورد:
پرستار زاده نیاید بکار
اگر چند باشد پدر شهریار
نگر تا کدام است با شرم و داد
به مادر که دارد ز خاقان نژاد
کرا گوهر تن بود با نژاد
جهان زو شود شاد و او نیز شاد

مهران ستاد به چین سفر می کند و پیش خاقان می رود. خاقان او را نزد همسرش می فرستد. همسر خاقان که خاتون باشد دختر خود را بدون آرایش و سایر دختران را با آرایش کامل پیش مهران ستاد می آورد. مهران ستاد که مردی فهمیده بود متوجه شده و همان دختر خاتون را انتخاب می کند با ایـن کـه مـادرش اعتراض می نماید، مهران ستاد می گوید شهریار ایران از طوق و باره و جواهر بی نیاز است:
به رنج از پی به گزین آمدم
نه از بهر دیبای چین آمدم

مادر می گوید این دختر خرد و کوچک است، رسم و رسوم پذیرایی از شاهان را نمی داند. مهران ستاد می گوید من این دختر را انتخاب کرده ام اگر موافق نباشند بازمی گردم. خاقان و خاتون از این گفتار در اندیشه شدند و ستاره شناسان را خواستند تا اختر دختر خود را ببینند. آنها می گویند که از این دختر پسری به دنیا آید که پادشاه ایران خواهد شد.
که این کار جز بر بهی نگذرد
به بد رای دشمن زمان نشمرد
که از دخت خاقان و از پشت شاه
بیاید یکی شاه زیبای گاه
بر او شهریاران کنند آفرین
همان پر هنر سرفرازان چین

بالاخره خاقان راضی می گردد و دختر خود را با خواسته فراوان و آراسته به ایران می فرستد و نوشیروان به آیین و دین خویش او را به همسری می گیرد.

17ـ همسر مسیحی نوشیروان
(در داستان پادشاهی نوشیروان: پیام قیصر نزد نوشیروان با باژ و ساو)
این بانو همسری مهربان و خردمند بود. کیش او مسیحی و به آن ایمان کامل داشت.
چنان دان که چاره نباشد ز جفت
ز پوشیدن و خورد و جای نهفت
اگر پارسا باشد و رای زن
یکی گنج باشد پراکنده زن
بویژه که باشد به بالا بلند
فرو هشته تا پای مشکین کمند
خردمند و با دانش و رای و شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم
به دین مسیحا بد آن ماهروی
ز دیدار او شهر پر گفتگوی
این همسر شاه پسری آورد که نوشزادش نام نهادند.

ورا نامور خواندی نوشزاد
نجستی بر آن خوب رخ تند باد

Loading Facebook Comments ...