زنان شاهنامه: بانوی چاچ همسر نوشیروان

پ پ پ

31ـ بانوی چاچ همسر نوشیروان
(در داستان پادشاهی نوشیروان: خواب دیدن نوشیروان و گزارش کردن بوزرجمهر آن را و در قسمت بزم نخستین نوشیروان با دانایان و پند گفتن بوزرجمهر)

شبی انوشیروان خواب دید نزدیک تخت پادشاهی او درختی خسروانی روییده و شاه ایران از دیدن آن شادمان شد و مجلس بزمی آراست ولی در آن مجلس بزم گرازی با دندانهای تیز خود بر تخت دیگری آرمیده و از جام ویژه شاهنشاه شراب می نوشد. نوشیروان هراسان از خواب جست و چون روز شد بر تخت نشست و از دیدن آن خواب هنوز هراسان به نظر می رسید.

خواب گزاران را احضار و خواب را برای ایشان بیان کرد و تعبیر آن را خواستار شد. خواب گذاران در تعبیر آن عاجز ماندند. نوشیروان برای آگاه شدن از تعبیر خواب خود موبدان و رسولان به اطراف کشور روانه ساخت تا شاید کسی را بیابند و آن خواب را تعبیر کنند. یکی از موبدان گذارش به مرو افتاد و در مکتبخانه ای داخل شد. معلمی به نام آزادسرو اظهار بی اطلاعی کرد. یکی از شاگردان که در آن مکتـب بود از جای برخاست و گفت من می توانم این خواب را تعبیر کنم.



آگهی

استـاد آزادسـرو به آن کودک گفت چنانچه می توانی بیان کن. جوان هوشیار و خردمند گفت در حضور شاه باید این خواب تعبیر شود. رسول شاه از هوش جوان که همان بوزرجمهر بود در تعجب شد. او را از مرو به مدائن آورد و نزد شاه برد. شاهنشاه خواب خود را با بوزرجمهر در میان گذاشت. بوزرجمهر حکیم متین و محکم به شاه گفت: بهتر است در حرمسرای و شبستان شاه خواب را تعبیر کنم.

نوشیروان ناچار پذیرفت و به اتفاق به حرامسرای شاهی آمدند. بوزرجمهر از شاه خواستار شد که دستور فرمایید بانوان دسته دسته حضور یابند. و شاه نسبت به آنها تفقد فرماید. به دستور انوشیروان بانوان به حضور می رسیدند تا نوبت به بانوی چاچ رسید. به همراه این بانو نوجوانی زیبا که از ترس می لرزید دیده شد. بوزرجمهر او را از میان زنان بیرون کشید و به شاه ایران نشان داد. انوشیروان از بانوی چاچ پرسید این جوان کیست و چگونه به این مکان آورده شده. بانوی چاچ که از ترس زبانش بند آمده بود گفت او برادر کهتر من است و چون دوری مرا تحمل نمی توانست کرد بدین صورت به همراه من به این جا آورده شد.

و چون معلوم شد که تمام گفته های او دروغ می باشد شاه ایران دستور داد هر دو را در شبستان به دار زدند تا عبرت دیگران گردند و به بوزرجمهر که خواب را به خوبی آشکار کرده بود خلعت شایسته داد و فرمان داد نام او را در دفتر شاهنشاهی ثبت کنند. استاد طوس در این باره جنین می سراید:

گزارنده خواب را بدره داد
ز اسب و ز پوشیدنی بهره داد
فروزنده شد کار بوزرجمهر
بدو چهره بنمود گردان سپهر
همی روز روزش فزون بود بخت
به دو شادمان شد دل شاه سخت
کنون در سخن های بوزرجمهر
یکی تازه تر برگشاییم چهر

بوزرجمهر:
ز فرهنگیان کودکی یافتم
بیاوردم و تیز بشتافتم
غلام سمن پیکر مشک بوی
به خان پدر مهربان بُد بدوی
بر آویختشان در شبستاه شاه
بدان تا دگر کس نجوید گناه

جمال الدین حائری در سال 1293 در ساری متولد شد. او شاهنامه خوانی را در 5 سالگی نزد برادر بزرگترش آغاز کرد. او این کتاب را در سال 1370 نوشت اما کتاب در تابستان 1383 برای اولین بار به چاپ رسید. جمال الدین حائری چند سال پیش درگذشت. پسر ایشان محمدرضا حائری در مقدمه کتاب در باره پدرش می نویسد: «هنوز در 90 سالگی چون به داستان سهراب می رسند و آن را به آخر می رسانند سخت می گریند و اگر سرحال باشند با 4 حالت و مایـه موسیقـی اشعـار شاهنامه را به آواز می خوانند.»

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید