سالگرد مرگ غم انگیز دختر خردسال وزیر بهداشت و درمان کانادا در کشور نیجر

دکتر جین فیلپات: دخترم امیلی فقط دوسال و نیم داشت!

پ پ پ

«با ظاهر شدن کهیر، فهمیدم که فرصت زیادی نداریم. باید به سرعت پنی سیلین تزریقی به او می دادیم. دو ساعت از بیمارستانی که در آن کار می کردیم فاصله داشتیم. به سرعت به اتفاق «بتنی» خواهر هشت ماهه امیلی سوار ماشین شدیم و با حداکثر سرعت ممکن به راه افتادیم. مسابقه با زمان بود که سرانجام عفونت شدید برنده شد. کمتر از یک ساعت از سفرمان نگذشته بود که امیلی دلبندمان، دچار حمله شد و بعد دیگر نفس نکشید.»

جملات فوق بخشی از خاطرات یک مادر پزشک است که اولین دخترش را در 11 مارچ سال 1991 در آغوش خود از دست داد. این مادر، خانم جین فیلپات وزیر فعلی بهداشت و درمان کانادا است که هفته گذشته در 26 مین سالروز آن تراژدی، آن خاطره را باز پخش کرد.
دکتر فیلپات که این خاطرات را برای اولین بار در ۱۱ مارچ ۲۰۱۳ در وبلاگ خود منتشر کرد در توضیح روز قبل از مرگ دخترش می گوید: «امیلی دو و نیم سال داشت. دختری زیبا با موی بلوند و طبیعتی خجالتی و ساکت. او بخش اعظم عمر کوتاهش را در کشور نیجر گذرانده بود. من همیشه فکر می کردم و هنوز فکر می کنم که آنجا جای بسیار خوبی برای بزرگ کردن فرزندانمان است. وقتی به عقب برمی گردم، نه سالی که در نیجر گذراندم را یکی از بهترین دورانهای زندگیم می بینم.

روز قبل از مرگ امیلی، یک یکشنبه عادی و آرام بود. به خوبی به یاد دارم در کنار استخر قدیمی فرانسوی ها در حال استراحت بودیم. امیلی سرشار از زندگی در استخر با دیگران بالا و پایین می پرید و بازی می کرد.



آگهی

عصر آن روز برای دعاکردن به کلیسایی که در دهکده مجاور بود، رفتیم.»

صبح روز بعد 11 مارچ 1991، امیلی با تب و استفراغ از خواب بیدار شد. ابتدا فکر کردم به مالاریا مبتلا شده.»

خانم فیلپات پس از آنکه مطمئن شد بیماری امیلی مالاریا نیست به اتفاق همسر و «بتنی» هشت ماهه، امیلی را بغل کرده به سمت اتومبیل دویدند.

دکتر جین فیلپات چند سال پس از اتمام تحصیلات پزشکی در دانشگاه وسترن انتاریو در سال 1988 و طی کردن دوره تخصصی پزشک خانواده از دانشگاه اتاوا، به اتفاق همسرش راهی جمهوری نیجر در آفریقای غربی شد. او در آنجا علاوه بر طبابت به آموزش کادر کارکنان درمانی نیز می پرداخت.

درگذشت اولین فرزندش امیلی، او را از ادامه کار و پیگیری هدفش در آن کشور باز نداشت.

امیلی

امیلی

آنها تا سال 1998 در آنجا ماندند.

وزیر بهداشت و درمان کانادا خاطراتش را چنین ادامه می دهد:
«من، شوهرم ـ پپ ـ و دو دخترم در کمال ناامیدی و استیصال در حال حرکت در جاده ای بوده ایم که هنوز 80 کیلومتر دیگر تا اولین بیمارستان فاصله داشت، در حالی که دختر دلبندمان آخرین نفس را کشیده بود. ولی چاره دیگری جز ادامه رانندگی نداشتیم. ما قدرت صحبت کردن با هم را نداشتیم. یادم می آید که به آواز، دعا می خواندم. ساعتی غیرقابل تحمل را می گذراندیم.»

دکتر فیلپات که  بیماری امیلی را نوعی مننژیت عفونی Meningococcemia که بر مغز و اعصاب اثر می گذارد تشخیص می دهد در ادامه می گوید:
«همچنان که به رانندگی ادامه می دادیم، ظهور کهیر در «بتنی» چند ماهه به تشویش ما افزود. این علامتی بود که هر دو دختر ما به این باکتری هراس انگیز مبتلا شده بودند.

به طور معجزه آسا، یک دکتر اطفال از بوستون در همان هفته در بیمارستان بود. او و سایر کارکنان بیمارستان اتاق مراقبت ویژه اطفال را ایجاد کردند. و پنیسلین تزریقی به «بتنی» 8 ماهه زدند، که حالا کلیه هایش از کار افتاده بود.

خوشبختانه دعاها و درمان در حالی کارساز شدند که دو دکتر به ما هشدار داده بودند که منتظر خبر بد باشیم. «بتنی» به تدریج حالش بهتر شد. بعدها شنیدیم که آن موقع زمان بادهای فصلی Harmattan بود که باعث گسترش عفونت می شود، و موجب مرگ دهها کودک درطول همان هفته شده بود.»

«بدن امیلی در 12 مارچ در تابوتی که توسط نجار بیمارستان ساخته شد، در قبرستان کوچک دهکده گالمی Galmi دفن شد. هیچ پدر و مادری نمی تواند غم لحظه خداحافظی با فرزند کوچکش را، به هر دلیلی که او را از دست داده باشند، فراموش کند. یادم هست زمانی که تابوت را پایین می بردند به شدت گریه می کردم و به خداوند می گفتم که تحمل برگشتن به گورستان و دفن دختر دیگرم را نخواهم داشت.»

جین فیلپات که این خاطرات را شخصی تلقی می کرده تا سالها آن را با هیچ کس در میان نگذاشته بود (به شهادت یادداشتهای زیر وبلاگش حتی با برخی از افراد فامیل هم در میان نگذاشته بود.) او در انتها می نویسد:
«من از کسانی که تجربیات دردآور مشابهی داشته و آن را منتشر کرده اند، قدردانی می کنم، زیرا خواندن آنها به من آرامش داده است. شاید کسان دیگری نیز از خواندن این نوشته های من منتفع شوند.»

دکتر جین فیلپات که عنوان خاطراتش را «برخوردار شدن از الطاف دیگران هنگام مواجه با ماتم» Receiving grace in the face of grief گذاشته، چنین می گوید: «از دست دادن امیلی برای خانواده ام عمیقن دردآور بود. اما این احساس با شکرگذاری از بابت بهبود «بتنی» درهم آمیخته شده بود.»

او ادامه می دهد: «واقعیات سخت زندگی در نیجر برایم بیشتر ملموس شدند. من زندگی را شکننده می بینم. هر روزی را که کنار فرزندان و افراد خانواده مان لذت می بریم را نباید حق مسلم خود بدانیم. باید شکرگزار باشیم. 27 درصـد از کـودکـان نیجر به سن 5 سالگی نمی رسیدند. از میزان رنجی که مادران بسیاری به خاطر غم از دست دادن یک یا چند فرزند خود می برند، در شگفت بودم.»

دکتر فیلپات این دیدگاه مثبت و شکرگذارانه خود را در پاراگراف آخر خاطراتش چنین منعکس می کند: «بعضی وقتها در مواجه با از دست دادن هایمان باید صبور باشیم. ما قادر به تغییر گذشته نیستیم. ولی آینده را می توانیم تغییر دهیم. اگر بتوانیم از طریق تغییر شرایط کاری کنیم که کودکان امروزی فرصت بیشتری برای زندگی طولانی تر و معنادارتر و سلامتی بیشتر داشته باشند، در آن صورت در سایه ماتم به رحمت دست یافته ایم.»

 

***

جین فیلپات و شوهرش پپ فیلپات که خبرنگار رادیو سی بی سی است، اکنون دارای دو دختر و دو پسر هستند. او تاکنون جوایز متعددی کسب کرده است. خانم فیلپات موسس مرکز “Give A Day” است که بیش از 4 میلیون دلار (تا 2014) از طریق کمک پزشکان برای مبارزه با HIV، جمع آوری کرده است.

او از حزب لیبرال کانادا در انتخابات 2015 با کسب 49 درصد آرا در حوزه مارکام ـ استوفیل، پال کلندر نماینده محافظه کار را شکست داد و در نوامبر همان سال از طرف جاستین ترودو به سمت وزیر بهداشت و درمان کانادا منصوب شد.

دکتر فیلپات قبل از ورودش به دنیای سیاست 15 سال در بیمارستان استوفیل کار می کرد و از سال 2008 تا 2014 سرپرست بخش پزشکی خانواده این بیمارستان بود. وی همچنین در دانشکده پزشکی دانشگاه تورنتو تدریس کرده است.

Loading Facebook Comments ...