برگی از دفتر خاطرات

دلیل عقب مانده گی ها

پ پ پ

هنگامی که به قصد مهاجرت ایران را ترک می کردم دو جلد آلبوم عکس‌ های خانوادگی را به ‌عنوان شیئی مقدس در لابلای لوازم شخصی خود جا دادم چرا که می‌ دانستم این آلبوم‌ می‌ تواند گه‌ گاه مرا با گذشته ‌ام ـ گذشته ‌ای که دیگر هرگز نخواهم توانست به‌ آن باز گردم ـ پیوند دهد.

چند روز قبل همین‌ که فراغتی دست داد یکی از آلبوم ‌ها را از قفسه کتاب‌ ها بیرون آوردم تا با دیدن عکس‌ های قدیمی روح زنگ خورده خود را که بر اثر زندگی در این گوشه از دنیا ـ که شب و روزش با کار و ماشین و همهمه و آشوب تنگاتنگ است ـ برق و جلای تازه‌ ای دهم.

در میان عکس‌ ها ناگهان چشمم به‌ عکسی قدیمی از پدربزرگ افتاد که با لبخندی شاد به‌ عکاس ـ که شاید یکی از برادرانم بوده ـ خیره شده بود.

دیدن عکس‌ ها بی ‌اختیار مرا به‌ یاد محفل‌ های خانوادگی و حضور پدربزرگ در میان جمع انداخت که همیشه با کلام گرم و بیان داستان‌ های شیرین و پند و امثال‌ های آموزنده خود همه را سرگرم ومجذوب می‌ کرد.

او از شمار مردان فاضل و درس خوانده کشور ما بود و علاقه فراوانی به‌ خواندن کتاب و روزنامه داشت و اکثر اوقات در کوچه و خیابان در حالی که یکی از روزنامه های شهر را زیربغل داشت راه می رفت.

همیشه شمار زیادی از ضرب‌المثل‌ ها و لطیفه‌ ها ورد زبانش بود و اغلب در جمع دوستان و فامیل ضرب‌المثل ‌هائی درباب گفتگوها و مباحثات جاری روز بیان می‌ کرد.

یکی از تکیه کلام‌ های جالب او که اغلب در جمع بیان می‌ کرد و به‌ خاطرم مانده این بود که می ‌گفت: «درکوچه و خیابان و انظار مردم همیشه سعی شما بر این باشد که تند و سریع قدم بردارید و از آهسته راه رفتن به‌ پرهیزید.»

از او می‌ پرسیدند: «آخر چرا باید تند حرکت کنیم؟»

جواب می‌ داد: «وقتی تند حرکت می‌ کنید دیگران که شما را می‌ بینند با خود می ‌گویند: «این شخص آدم بی‌ کاره ای نیست و سخت گرفتار کار و شغل خود می‌ باشد» و بلافاصله اضافه می کرد: «کسی ‌که دارای شغل است حتماً باید درآمد خوبی هم داشته باشد و طبیعتاً زندگی مناسبی هم برای خود و خانواده اش درست خواهد کرد، چنین شخصی بدون شک برای جامعه خود نیز مفید خواهد بود» و در خاتمه از گفته خود چنین نتیجه می گرفت کـه: «چنین آدمی همیشه مورد احترام مردم می‌ باشد».

او برای اثبات نظر خود دلایل زیادی داشت، بطور مثال می گفت: «مردم برای آدم‌ های بی‌ کاره اهمیتی قائل نیستند و آن‌ ها را سر‌بار جامعه می ‌دانند» و اضافه می کرد: «مسلم است که این ‌گونه افراد مورد توجه و احترام جامعه قرار نگرفته و کسی آن ها را به عنوان دوست و همدم انتخاب نخواهد کرد و خیلی زود در جامعه تنها و منزوی می شوند».

در دوران کودکی این نصیحت پدر بزرگ چندان برایم ملموس نبود و مفهوم آن ‌را درک نمی ‌کردم ولی در سنین بالا مخصوصاً هنگامی‌ که قدم به‌ خاک کانادا گذاشتم و خود را در دنیائی دیگر جدا از دنیای وطن خود دیدم واقعیت گفته او برایم روشن شد و به‌ رأی‌العین مشاهده کردم که مردم در این سرزمین چگونه کار و فعالیت می‌ کنند. این ‌جا مکانی است که اگر بی‌ کار باشی پشیزی برایت ارزش قائل نمی‌ شوند، مردم از صبح تا شب مانند مور و ملخ در تکاپو و فعالیت هستند، روزها به‌ جز افراد کهنسال و کودکان خردسـال کسـی را در کوچـه و خیـابـان نمی‌ بینی، چرا که مردم تا سالم و نیرومند هستند در کارگاه‌ ها و شرکت ها مشغول کار هستند.

مشاهده کردم که مردم دراین سرزمین به دلیل کمبود وقت مجبورند قهوه خود را هنگام رانندگی بنوشند. نوشیدن چای و قهوه هنگام راه رفتن یکی از عادات رایج اکثر مردم در کانادا می باشد چرا که سعی دارند از وقت اضافی خود برای کارهای مفید تری استفاده کنند.

اغلب دیده می شود که بعضی از رانندگان ساندویچ خود را نیز هنگام رانندگی می‌خورند. عده ای از آن ها به دلیل مشغله زیاد فرصت خواب کافی ندارند و اغلب مشاهده می شود که مردم در اتوبوس و ساب وی چنان چه صندلی خالی گیر بیاورند می نشینند و چشم ها را برهم می گذارند تا در صورت امکان تا رسیدن به مقصد قدری خوابیده کم خوابی خودرا جبران نمایند.

بی ‌کاری در این کشور آن‌ قدر مذموم است که هیچ ‌کدام از بانک ‌ها حاضر نیستند به‌ فرد بی‌ کار وام و اعتبار بدهند. فرد بی ‌کار قادر نیست برای کسی ضمانت کند، حتی مؤسسات کوچک نیز حاضر به‌ حمایت از بی کاران نیستند.

اولین روز و ساعتی که قدم به‌ خاک کانادا گذاشتم براثر حادثه ‌ای این امر مهم برایم ثابت شد و دانستم که بی‌ کاری و نداشتن شغل در کانادا تا چه اندازه مذموم است و خودرا برای روبرو شدن با آن آماده ساختم.

یکی از دوستان ایرانی ام که برای استقبال از من و خانواده‌ ام به ‌فرودگاه آمده بود از روی محبت تصمیم گرفت ما را با اتومبیل خود به‌ خانه‌ اش ببرد. از بد حادثه اتومبیل او در راه به دلیل عیب فنی از حرکت باز ماند. چون دیر وقت بود و تاکسی نایاب تصمیم گرفت از یکی‌از آژانس ‌های کرایه اتومبیل که نزدیک محل تصادف بود اتومبیلی کرایه و ما را با آن به‌ خانه خود برساند.

همراه دوستم به‌ دفتر آژانس کرایه اتومبیل رفتیم، دوستم مشکل ما برای یکی از کارمندان آژانس بیان کرد و درخواست یک اتومبیل کرایه نمود. متصدی آژانس بعد از دیدن گواهینامه رانندگی دوستم از او کارت اعتباری طلب کرد که متأسفانه او فاقد آن بود ـ زیرا او نیز مدت زمان کوتاهی بود که در کانادا ساکن شده بود و به ‌دلیل نداشتن شغل از کمک‌ های دولتی استفاده می ‌کرد ـ متصدی آژانس جویای محل کار او شد که جواب شنید هنوز کار و شغلی ندارد. کارمند آژانس با این ‌که واقف بود ما از فرودگاه آمده و در راه مانده‌ ایم از دادن اتومبیل به ‌دوستم خودداری و درجواب او که علت را پرسید گفت: «چون شغلی ندارید و فاقـد کـارت اعتبـاری نیز می ‌باشید از دادن اتومبیل به ‌شما معذورم.»

در نهایت پس از ساعت ‌ها سرگردانی و معطلی، دوستم با یافتن یک اتومبیل سواری ـ که حاضر شد در برابر دریافت مبلغ دویست دلار ما را به‌ مقصد برساند ـ مشکل ماندن در بین راه را حل کرد.

در کانادا بود که پی بردم دلیل عقب ماندگی مردم کشورما از قافله تمدن وعلم و صنعت چه بوده و چرا اروپا و غرب تا این اندازه پیشرفته‌ تر از ما هستند.

پدر بزرگ با گفتن این ‌که بایستی تند حرکت کنید درنظر داشت این مفهوم را در ذهن اطرافیان خود به‌ گنجاند که کاهلی و تنبلی راه به‌ جائی نمی ‌برد و بایستی فعال و پر جوش و خروش در کار و زندگی بود.

او حتی شغل کارمندی را نیز کار نمی ‌دانست و از روی طعنه کلمه تحقیر آمیز (نوکر دولت) را برای آن به‌ کار می ‌برد زیرا می ‌دانست درصد زیادی از کارمندان دولت در ادارات جز خوردن چای و خواندن روزنامه و تعریف جوک برای یکدیگر کار دیگری ندارند. منظور او از کار و شغل (کار تولیدی و فعال) بود و می ‌دانست تنهـا کـار تولیـدی اسـت کـه می‌ تواند به اقتصاد کشور رونق داده سبب بهبودی و رشد زندگی مردم کشور گردد.

او بعضی شاعران ایرانی را که در اشعار خود زندگی را در شراب و یار خلاصه کرده بودند نکوهش می‌ کرد و معتقد بود که آن‌ ها با اشعارشان تنبلی و کاهلی را در ذهن مردم ما می ‌کاشتند.

اکتبر 2006

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.
در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.
ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...