نامه تایاز فخری یکی از اعضای هیات مدیره کنگره ایرانیان کانادا به بنیانگذاران کنگره

پ پ پ

تاملی در باب نامه‌ی بنیان‌گذاران کنگره ایرانیان کانادا به هیات مدیره‌ی کنونی کنگره

در این نوشته من به عنوان یک عضو مستقل هیات مدیره‌ی کنگره‌ی ایرانیان کانادا که انتقادات روشی مختلفی به هیات مدیره کنونی کنگره دارم، روی سخنم با بنیان‌گذاران این نهاد با تمرکز بر نامهی سرگشادهشان به هیات مدیره است.

نکته‌ی اول، چرا نامه‌ی شما به هیات مدیره مکانیزم‌های قانونی و دیده‌شده در اساس‌نامه‌ی کنگره را نادیده گرفته است؟



آگهی

موسسان کنگره ایرانیان کانادا تنها یک نهاد اجتماعی خلق نکرده‌اند. آنها یک چارچوب و نظام ساختارمند بنا نهاده‌اند، که از قضا خودبسنده است. یعنی به محض خلق سازمان و به رسمیت رسیدن آن، به مثابه ِ روی ریل قرار گرفتن یک قطار، دیگر نیازی به تنظیم و مراقبت خالقان و مهندسان قطار نیست. هیات مدیره داوطلبانی هستند که با رای سایر مسافران، فرمان این قطار دست‌شان است، و سوخت قطار را تعداد و مشارکت مسافران و همت و تلاش هیات مدیره تامین می‌کند. مهندسان سازنده‌‌ی قطار قطعا در روانیِ عملکرد و حرکت اجزای این قطار، مورد سنجش و پاسخ‌گوی ساخته‌ی خود خواهند بود، اما به جز این، یا مسافر این قطارند یا از آن پیاده. اگر مسافر این قطارند با رای اعضا می‌توانند داوطلب راندن قطار باشند، وگرنه مهندسان و سازندگان قطار را هیچ امتیازی نسبت به سایر مسافران قطار نیست.

مکانیسم‌های دیده‌شده و در اختیار اعضا برای به روی ریلِ صحیح آوردنِ قطار، اول از همه انتخابات سالانه و نهاد دموکراسی است. مکانیزم‌های موقت و قدرتمند دیگری همچون کمیته‌ی برگزاری انتخابات، مجمع عمومی ویژه (SGM) و … در اساس‌نامه دیده شده است که بررسی آنان فرصتی دیگر می‌طلبد.

در انتخابات گذشته‌ی کنگره، مخالفان هیات مدیره کنونی از این حق قانونی خود استقاده نکردند و هنگامی که از چرایی این عدم شرکت مورد پرسش قرار گرفتند، برخی علت عدم مشارکت در انتخابات گذشته را فرآیندِ کمی مبهم، ناقص و ناکافی بخش نظارت بر انتخابات هیات مدیره در اساس‌نامه اعلام کردند. به فرض صحت این مدعا، باید پرسید که در این صورت اولین و اولویت‌دارترین سوال مخالفان از موسسان کنگره باید این باشد که چرا این بخش از چارچوب کنگره مهمترین ابزار اعضا برای کنترل کنگره را «بد» طراحی کرده‌اند؟ پاسخ معقول به این سوال به عنوان اولین نقطه آغاز گفتگوی حقیقی راه‌گشاست تا در ده‌سالگی ساخت این قطار، مکانیزم‌های فرسوده یا قدرتمند این سازه‌ی اجتماعی را شناسایی کنیم.

آیا در نامه‌ی موسسان به کنگره چیزی در مورد اصلاح فرآیند نهاد انتخابات به چشم می‌خورد؟ آیا موسسان در خصوص این نقص ادعایی، مسئولانه برخورد کرده‌اند؟ یا اینکه به جای پاسخ‌گویی در نامه به موضوعاتی که طبق اساس‌نامه در حیطه‌ی مسئولیت‌های هیات مدیره است ورود کرده‌اند؟ البته این حق هر مسافر و عضوی است که در مورد عملکرد هیات مدیره از آنها پرسش و انتقاد کند، اما در جایگاه یک عضو نه با امضای «من مهندس این قطارم» در نهادی نظام‌مند و خودبسنده!

همچنین در نامه تاکید شده است که «کنگره به مرکز و موضوع مناقشه تبدیل شده است» آیا این در انتخابات کنگره و آرای اعضا نمود داشت؟‌ پس با احتساب به کدام مدارک و مستندات انتخاباتی که از هر سال شفاف‌تر و نتایجش مشخص‌تر بوده است را نادیده می‌گیرند؟ آیا این خارج از مکانیزم‌های قانونی کنگره دنبال شواهدی مورد علاقه‌ی مخالفان گشتن، مخدوش کردن مکانیزم‌های قانونی کنگره نیست؟

 بنا بر دلایل گفته شده و آنچه که در نامه‌ی موسسان هست و آنچه نیست، بنیان‌گذاران کنگره مکانیزم‌های قانونی کنگره، نظامی خودبسنده که خود خلق کرده‌اند را با همه‌ی ضعف‌ها و قوت‌های این مکانیزم‌ها، در نامه‌شان لوث و مخدوش کرده‌اند.

نکته‌ی دوم، نامه‌ی به هیات مدیره فصل‌الخطاب بودن قانون، دموکراسی و رای اعضا را در سطحی زیرین به سخره می‌گیرد؛

چنان که گفته شد آیا نامه‌ی موسسان به هیات مدیره‌ی کنونی و قانونی کنگره از جایگاه مناسباتی برابر به هیات مدیره وارد شده است همانند رابطه‌ی دو انسان عادی در جامعه‌ی مدرن؟ یا اینکه مناسبات قدرتی را پی می‌ریزد که از جنس هژمونی ذاتی «بنیان‌گذاری» و بازتولید رابطه‌ی خالق و مخلوق درون ساختار یک نهاد عمومی می‌باشد؟ اگر از جایگاه آسمانی «بنیان‌گذاری» به زمین مناسبات برابر برگردیم، همه می‌دانیم و موافقیم که دموکراسی دو بال دارد، رای اکثریت و حقوق اساسی اقلیت؛ که شامل حق اعتراض به تصمیمات هیات مدیره هم می‌شود. آیا این عزیزان از این جایگاه برابر و در راستای حرکت در یکی از این دو ریل دموکراسی به هیات مدیره نامه نوشته‌اند؟ اگر این طور است، چرا آنها رانتی ویژه برای توضیح نامه‌شان دارند در حالیکه هیچ یک از هیات مدیره فرصت پاسخ‌گویی برابر را در برنامه‌ی روز جمعه ۱۰ آگوست پیدا نکرده‌اند؟ چرا بنیان‌گذاران کنگره که نامه‌شان را پیش از انتخابات سال گذشته منتشر کرده‌اند دوستانی با آرای مشابه خود را برای انتخابات به محک رای عمومی و اعضا معرفی نکرده‌اند تا ایده‌هایشان محک بخورد؟ یا چرا در یک نمونه‌ی مشخص، درست پیش از انتخابات اخیر هیات مدیره و قبل از اینکه نظر اکثریت غالب اعضا به ثبت فدرال کنگره مشخص شود این حرکت را محکوم کردند؟

اگر اعتراض و مخالفت موسسان در راستای حق اقلیت برای اعتراض است، حتما باید فرصت ارائه داشته باشند، اما لحن و ادبیات نامه و تاکید بر تاریخ‌چه‌ی این نهاد و جایگاه سمبلیک «بنیان‌گذاری کنگره» و نقش‌شان در ساختن این نهاد، چیزی جز این به ذهن متبادر می‌کند؛ مثلا جایی که نوشته‌اند: «پیشنهاد می‌کنیم کنگره تلاش خود را بر مسائل کانادا متمرکز کرده و مدیران آن از موضع‌گیری درباره‌ی ایران خودداری کنند.» عجبا که موسسان حتی حق موضع‌گیری را به نمایندگان منتخب اعضا نمی‌دهند! بگذریم از این استاندارد دوگانه‌ی نگارندگان نامه که پایین‌تر به آن اشاره خواهم کرد.

چه خوب بود که اگر موسسان کنگره آگاهند از اینکه نظرشان در میان اعضای این سازمان در اقلیت است، در نامه ذکر می‌کردند که نظراتشان را بر پایه‌ی استفاده از حق آزادی بیان و با علم به این اقلیت بودن مطرح کرده‌اند و چه خوب بود اگر هنگامی که از نظر عمومی و رای مردم برخلاف آنچه که در نامه‌شان مطرح شده بود مطلع شدند، همان وقت به شکل عمومی اعلام می‌کردند که به نظر عمومی تمکین می‌کنند یا اینکه بر سر موضع اقلیت خود هستند تا وقتی که بتوانند اکثریت اعضا را با دلایل منطقی قانع کنند. اما چنین اطلاعیه‌هایی دیگر صادر نشد! این مخدوش کردن رای اعضای کنگره ایرانیان کاناداست که به اذعان اساس‌نامه‌ی کنگره جایگاهی مهمتر و والاتر از آن دارد.

نکته‌ی سوم، گویی موسسان کنگره‌ی ایرانیان کانادا تکلیف‌شان با موقعیت اجتماعی و سیاسی خودشان مشخص نیست؛

اتفاقی که از همان فردای ثبت کنگره ایرانیان کانادا میان اعضای بنیان‌گذاران اختلاف انداخت پاسخ به پرسشی حل‌نشده بود که نقش موسسان کنگره در آینده‌ی این نهاد چیست؟ برخی از آنها پذیرفتند که نقش یک عضو عادی را بپذیرند و از رقابت‌های سیاسی و گروهی بپرهیزند تا جایگاهی «فراجناحی» داشته باشند. برخی چنین محدودیت‌هایی را برای خود نپذیرفتند و به مثابه یک بازیگر خود را به رای عمومی گذاشتند و وارد هیات مدیره شدند. این دودستگی تا به امروز به شکلی عمیق‌تر در میان اکثر موسسان کنگره درونی شده است. آنها گویی که نمی‌توانند تا به مکانیزم‌هایی که خود برای کنگره طراحی کرده‌اند، اعتماد کنند، در طول این ۱۰ سال به شکل‌های مختلف قصد بازتولید مناسبات قدرت خود در این نهاد را داشته‌اند. این سوال پس از ۱۰ سال از تشکیل این نهاد بسیار ضروری‌تر از گذشته نیاز به پاسخ‌گویی دارد: نسبت کنگره‌ی ایرانیان کانادا و موسسان آن چیست؟ اساس‌نامه‌ی کنگره حتی یک هیات سمبلیک به نام هیات موسس را در خود به رسمیت نشناخته است.

نتیجه اینکه بهترین پیشنهاد به گروه بنیان‌گذاران کنگره این است که تکلیف خود را با نقش خود در این نهاد یک بار برای همیشه مشخص کنند. اگر در قانون اساسی حاکمیت ایران نهادی به عنوان ولایت مطلقه‌ی فقیه وجود دارد، و نهادی در درجه‌ای پایین‌تر به عنوان رییس‌جمهوری، نقش موسسان در این جایگاه جز حضور به عنوان نامزد هیات مدیره (چیزی شبیه نامزد حضور در کابینه‌ای انتخابی) نمی‌تواند قانونی و مشروع باشد. بسیار ستودنی است اگر آنها که قصد نقش‌آفرینی در جزئیات مسائل کنگره و باهمستان را به صورت نامه‌نگاری سرگشاده دارند، وسوسه‌ی «رهبری فراحزبی» و «نخبه‌ای فراگروهی» را وانهند و در عمل عقاید و عملکرد خود را در این نهاد به محک رای عمومی بگذارند. البته این تصمیمی است که شجاعت زیادی می‌طلبد و نشان از خصوصیات شخصیتیِ یک فرد دموکراتیک دارد تا عطای اختیاراتِ «ولایت مطلقه» که انتصابی است را به لقای محدودیت‌های «ریاست‌جمهوری» که انتخابی است، ببخشد. این مقایسه و مثال اگرچه مخالفت‌هایی را احتمالا برمی‌انگیزد اما از این جهت هم حائز اهمیت است که بخش قابل توجهی از جامعه‌ی مهاجر ایرانی نسبت به هرگونه وجه تشابه نقشی و ساختاری در یک نهاد مردم‌نهاد با نهاد «ولایت مطلقه‌‌ای» بدبین است و تکرار چنین الگویی اشتباهی استراتژیک است.

اما حرکت حزبی در راستای نظامی تصمیم‌ساز انتخابی، احترام به نظر جمعی (در صورت پیروزی رقبا) و قوانین بازی دموکراسی برخلاف آنچه که گاهی به غلط برداشت می‌شود، نه تنها مذموم نیست، از یک رهبر اجتماعی با افقی وسیع می‌آید. باید در فرصتی دیگر در مدح سازوکار «حزبی» در یک دموکراسی پایدار و تامین منافع جمعی یک باهمستان در فرآیند فعالیت موزاییکی احزاب مختلف به شکل مفصل گروهی پژوهش کرد و قلم زد. ولی قطعا نگاه قوام‌یافته و ریشه‌دارِ حزبی، با آنچه که منافع شخصی، قبیله‌ای و محفلی می‌نامند نسبتی ندارد. آیا تامین منافع جمعی جامعه‌ی ایرانی کانادایی که رسالت اصلی کنگره‌ی ایرانیان کانادا حفظ آن است می‌تواند بدون حضور فعالانه‌ی خرده‌احزاب درون‌-باهمستانی که در موازات یکدیگر به رقابت و هم‌زیستی می‌پردازند، محقق شود؟

اگرچه حرکت یک‌پارچه در راستای منافع همه‌ی بخش‌های یک جامعه امری است غیرمحتمل ولی کنکاش در تفسیر و تبیین رفتار «غیرحزبی» (non-partisan) که در اساس‌نامه‌ی کنگره آمده، پژوهشی است ضروری و ارزشمند؛ بر این اساس است که به عقیده‌ی من «فراجناحی» بودن یک کنشگر سیاسی به صورت ابدی و ازلی، در ساحت رئال‌پولتیک معنایی ندارد! به عبارت دیگر این  برچسب همانند دیگر “شعارهای سیاست‌مداران همچون «مدافع “همیشگی” حقوق طبقه‌ی متوسط» یا «جناح “همیشه” میانه» افسانه‌هایی عوامانه هستند که به زعم من یا از سر ناآگاهی است یا برای فریفتن نظر عموم طرح می‌شوند یا در بهترین بر حالت بلاتکلیفی و بی‌برنامگی تئوریک کنشگر اجتماعی صحه می‌گذارند.

نکته‌ی چهارم، آیا موسسان کنگره خود در انتقاد بر اساس اصول اساس‌نامه‌ی این سازمان رعایت «بی‌طرفی» را انجام داده‌اند؟

آیا در ۱۰ سال گذشته این تنها هیات مدیره‌ای بوده که از اصول اساس‌نامه‌ای خود عدول کرده است؟ آیا این ادعا قابل قبول است؟ اگر پاسخ خیر است پس چرا طی ۱۰ سال گذشته موسسان نامه‌ای مشابه منتشر نکرده‌اند؟

پیش از این به استاندارد دوگانه‌ی نگارندگان نامه در اصل «بی‌طرفی» اساس‌نامه اشاره کردم. اینجا شواهدی در اثبات نبودن این بی‌طرفی می‌آورم:

وقتی که فرخ زندی و صمد اسدپور در جولای ۲۰۱۲ در مصاحبهای با شهروند از مذاکرات خود با نمایندگان سنای کانادا این چنین که در پی می‌آید، پرده برداشتند، نگارندگان، نامه‌ی سرگشاده‌ای ننوشتند!

فرخ زندی: «در حقيقت ما تحريم را جانشين جنگ دانستيم. برای اينکه از جنگ جلوگيری شود، بايد رژيم تحت فشار قرار گيرد.»

صمد اسدپور: «ضمن اينکه کانادا نقش مهمی در اين تحريم ندارد و اروپا نقش بزرگتری دارد. من آنجا اشاره کردم که به جای اينکه بچسبيم به انرژی هسته‌ای، به حقوق بشر بيشتر توجه کنيم اگر رژيمی در ايران باشد که حقوق بشر را رعايت کند و انتخابات آزاد داشته باشد، ديگر نيازی به تحريم‌ها نيست.» و قس علی هذا! آیا این صحبت‌ها و مصاحبه‌های متعدد اعضای ارشد هیات مدیره‌های قبلی به اندازه‌ی کافی سیاسی نبوده است تا شایسته‌ی این پاسخ شوند که «توصیه می‌کنیم که سیاست را به خود دولت‌ها واگذار کنید»؟

به علاوه بگذارید بپرسم که آیا طی ده سال گذشته هیچ هیات مدیره‌ای توانسته به برخی از اهداف تابه‌حال غیرممکن کنگره مثل گسترش مرزهای سازمان به خارج از ایالت انتاریو و ایجاد کنگره‌های محلی و در نهایت کنگره‌ی ملی ایرانیان کانادا همانند هیات مدیره‌ی کنونی نزدیک شود؟ پس چرا در نامه‌ی بنیان‌گذاران کانادا به موضوع کوچکی همچون ثبت فدرالی کنگره‌ی ایرانیان کانادا اعتراض شده است ولی از تلاش‌های کنگره برای شکستن مرزهای جغرافیایی صحبتی نشده است؟ آیا موسسان از جزئیات علت این ثبت باخبرند؟ آیا باخبرند که این ثبت به دلیل محافظت از دامنه و برند «کنگره‌ی ایرانیان کانادا» بوده است که قرار است به صورت فدرال فعالیت کند؟ آیا باخبرند که اخیرا دامنه‌ی وبسایت کنگره و نام و برند کنگره در ایالت‌های مختلف کانادا با نیات مختلف، دانسته و ندانسته اشغال شده بودند و ما (هیات مدیره‌ی کنونی) به دلیل اهمیت و محافظت از نام سازمان به صورت موقت این نام فدرال را ثبت کردیم و به دلیل اهمیتی که برای نظر و رای قانونی اعضا قائل بوده‌ایم آن را به رای اعضا گذاشتیم تا از نام سازمان محافظت شود؟ آیا بدون در اختیار داشتن جزئیاتی این‌چنین، مطرح کردن موضوع در نامه‌ی موسسان به صواب بوده است؟ آیا بهتر نبود که به جای نوشتن نامه‌های سرگشاده ابتدا در مواردی که جای نگرانی داشته‌اند و اطلاعی از آن در دست نداشتند با هیات مدیره به صورت مستقیم مکاتبه یا گفتگو می‌کردند و علت را جویا می‌شدند، پیش از اینکه دست به قلم ببرند؟

در نهایت آیا برای سنجش عادلانه‌ی عملکرد یک هیات مدیره تنها پرداختن به دغدغه‌های کارشناسان کافی است؟‌ آیا منصفانه‌تر نبود اگر اشاره‌ای هم به دست‌آوردهای این هیات مدیره و این نهاد در آستانه‌ی ۱۰ سالگی نهاد از دید نگارندگان نامه می‌شد؟ آیا فقط یک مورد تلاش بنده در سال گذشته به عنوان عضو هیات مدیره که بیش از ۱۰۰۰ ساعت کار داوطلبانه را شامل می‌شده است، هیچ دست‌آورد قابل ذکری برای کنگره نداشته است؟ (جزئیات دقیق این تعداد ساعت را در فیسبوک به صورت عمومی منتشر کرده‌ام)

نکته‌ی آخر، انتقاد به مثابه حکم بدون بازگشت و سلب اعتماد از کنگره؛ خطری که گریبان همه را می‌گیرد! اگر قائل به بازی دموکراسی هستیم نقش حیاتی و انتقادی اقلیت در این بازی چطور باشد؟

فرمان کنگره ایرانیان کانادا در دست هیات مدیره است و همه‌ی ما مسافران این قطار. اگر نقش این رهبران اجتماعی کوچک انگاشته شود به بازی گرفته شود سرنوشتی به جز سقوط نهایی به ته دره را همراه نخواهد داشت. این به معنای اطاعت و تمکین در مقابل هدایت هیات مدیره‌ی کنگره نیست؛ چه، خوشبختانه این جایگاهی انتخابی است. می‌شود نقش برنامه‌ریزی و جهت‌گیری کلان کنگره را هم‌زمان با نقش اعضا پررنگ‌تر هم کرد. می‌شود با اصلاح اساس‌نامه، هیات مدیره‌های آتی کنگره را ملزم کرد که مثلا هر سه سال یک‌بار در نظرسنجی علمی، شفاف و دقیق برای اولویت‌سنجی از منافع جامعه‌ی ایرانی کانادایی «رفراندومی» برگزار کنند و هیات مدیره‌ها را ملزم به پذیرش و حرکت در راستای نتایج نظرسنجی‌ها و اکثریت قاطع (در ابتدا لااقل Super Majority) از اعضا نمود. به نظر من، تبیین مکانیزم رفراندوم یا همه‌پرسی در اساس‌نامه به همراه بازتعریف دقیق‌تر مفاهیمی مانند «عضو فعال» و «عضو حامی» می‌تواند حلقه‌ی مفقوده‌ی ساختاری کنگره‌ی ایرانیان کانادا باشند تا وجهه‌ی کنگره سریع‌تر ترمیم و احیا شود.

بر این اساس چه خوب است که به هیات مدیره‌ها انتقاد شود. اما چرا این انتقاد عادلانه نباشد؟ چرا طی ۱۰ سال گذشته هیچ منتقدی (تا آنجا که من تاریخ کنگره‌ی ایرانیان کانادا را دنبال کرده‌ام) سعی نکرده هم‌زمان نقاط مثبت و منفی عملکرد گروه‌های داوطلبی پیشین که بر سر کار بوده‌اند و از وقت و زندگی خود بدون هیچ درآمدی برای بهتر شدن جامعه‌ی ایرانی کانادایی تلاش کرده‌اند، را در کنار هم ببیند؟ آیا وقت آن نرسیده است که کمی واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم و حتی کمی مهربانانه‌تر با هم به مخالفت بپردازیم؟

 امروز با توجه به بحران‌های پیش روی کنگره، این حساسیت بسیار بیشتر است. امروز به زعم من، تنها انتقادی از هیات مدیره در ماشین درحال حرکت کنگره امن و ایمن است که تعویض قدرت را به انتخاباتِ پیش رو و نظر اعضا موکول کند. وگرنه انتقاداتی به مثابه احکام قاطعانه و غیرقابل بازگشت مثل اینکه «این هیات مدیره قطعا ضد اساس‌نامه عمل نموده و دیگر مشروعیت ندارد» اثری تخریبی بر اعتماد مردم باهمستان و حرکت درازمدت کنگره می‌گذارد که اگر قدرت تخریبش بیشتر نباشد قطعا کمتر از خطای هیات مدیره‌ها نیست. اما باید همه به این درک برسیم که جایگاه بلند هیات مدیره‌ها را نه به خاطر افرادی که در آن حاضرند، بلکه به خاطر این جایگاه بلند نگاه داریم. داوطلبانی که برای کمک به سازمان حرکت می‌کنند و اشتباهاتی هم دارند که هرچه باشند، هم‌قدم با حرکت عظیم جامعه‌ی ایرانی کانادایی کاملا قابل اصلاح است. راز این اصلاح اما، مشارکت بی‌بدیل جامعه است. بدون این مشارکت در گردبادِ فاجعه‌ای که در حال ایجادش هستیم گرفتار خواهیم شد. این اِشکال مختص به بنیان‌گذاران یا مخالفان نیست! نقش کسانی که با خط فکری من موافق بوده‌اند را در سال‌های گذشته که مرور می‌کنم اشتباه مشابه‌ی را می‌بینم که نمی‌توان به آن اعتراف نکرد!

مثلا معتقدم که حتی در مواجهه با آقایان رضا بنایی و فرخ زندی در جایگاه هیات مدیره‌ی کنگره‌ی ایرانیان کانادا می‌توانستیم طوری برخورد کنیم که عملکرد این روسای هیات مدیره را به صورت سیاه و سفید نمی‌سنجیدیم. به شخصه عملکرد آقای بنایی را آنجا که از سابقه و نگاه مدیریتی ایشان منتج می‌شد، مثبت و در مواردی موفق‌تر از روسای هیات مدیره‌های دیگر یافتم، اگرچه نگاه سیاسی ایشان را با نگاه خودم متضاد می‌بینم. اما با خود این طور اندیشیده‌ام که حاضرم در یک فرصت مجدد با ایشان بر سر اموری غیرسیاسی مثل برگزاری همایش‌های سالانه، ضیافت‌هایی که برای کمک به بنیه‌ی سازمان ترتیب داده شده بودند و … همکاری کنم. باید راه را برای حضور و انتقاد محترمانه‌ی همه‌ی سلیقه‌ها و چندصدایی حداکثری به کنگره باز کنیم، اگرچه در نهایت همه فصل‌الخطاب را نظر قانون و مدیریت جامعه بر اساس احترام به نظر اکثریت قاطع جامعه (در ابتدا لااقل Super Majority) بدانیم. باید در عین حال اکثریت را پدیده‌ای سیال معرفی کنیم، که هست. تمایلات جمعی باهمستان ایرانی کانادایی با گشایش فرصت‌ها و تغییر شرایط بیرونی و ظهور بازیگران و آرای جدید و گزینه‌های بهتر امکان چرخیدن به سمت اندیشه‌های نو را دارد. پس بیایید این فرصت به بازیگران تازه بدهیم.

در ضمن باید به اقلیت نگاهی اصولی و ساختاری در دموکراسی داشته باشیم زیرا اقلیت قوام‌بخش اعتماد به کنگره خواهند بود. به این معنا که حتی اگر در یک انتخابات بازنده‌ی ظاهری بودند، باید بتوانند از کمیته‌ها و بخش‌هایی از امکانات و کانال‌های ارتباطی  کنگره حداقل به اندازه‌ی درصد رایی که در اختیار دارند استفاده کنند. وظیفه‌ی اقلیت هم در هنگامی که نتوانستند اعتماد اکثریت کنگره را کسب کنند باید این باشد که عقاید خود را بازبینی و سازماندهی خود را احیا کند تا در فرصت آتی با قدرت بیشتری به صحنه برگردد. باید در عین حال همه‌ی بازیگران از نقش مخرب قهر سیاسی و آبستراکسیون محفلی در تصمیمات جمعی بپرهیزیم که مهم‌ترین علت سلب اعتماد به کنگره به زعم من بوده است؛ زیرا که تخریب نقش موثر و تقلیل تصویر کنگره‌ای قدرتمند به یک کنگره‌ی ضعیف و شکننده گریبان همه را گرفته و خواهد گرفت! اگر این نقطه‌ی توافق جمعی ما باشد دموکراسی و کنگره‌ای از نو برخاسته، دور از تحقق نیست زیرا که قطعا پروژه‌های مشترکی برای همه‌ی بازیگران موجود وجود دارد و نقش موسسان کنگره به عنوان اعضای کلیدی در نزدیک کردن این گروه‌ها انکارناپذیر است.

تایاز فخری

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید