بلوچستانی که من دیدم

پ پ پ

چون زمان برای بازدید منطقه محدود و کوتاه بود لذا از بلوچ‌ ها خواستیم تا صبح روز بعد در جلوی ساختمان مدرسه برای حرکت آماده باشند ولی آن‌ها‌ خواهش کردند در صورت امکان بهتر است آن ها را در مقابل کپرشان سوار کنیم». روز بعد هنگامی‌ که آن‌ ها را در مقابل کپرشان سوار می کردیم با دیدن تفنگ هائی که بر دوش داشتند به دلیل اصرار آن ها در مورد سوار شدن درمقابل کپرها پی بردیم.

ـ نظر به‌ این ‌که در آن‌ زمان حکومت و دولت ایران درگیر مبارزه با چریک ‌ها و گروه‌های مخالف حکومت و یاغیان مسلح بلوچ بود وجود افراد مسلح در اتومبیل ما برای نیروهای مسلح ارتش و ژاندارمری که ممکن بود در بین راه با ما برخورد کنند به‌ هیچ‌ وجه قابل توجیه نبود لذا فوراً از آن‌ ها خواستیم چنان ‌چه قصد کمک و راهنمائی به ما را دارند از آوردن اسلحه خودداری نمایند ولی آن‌ ها جواب دادند: «ما هیچ‌ گاه بدون اسلحه از خانه بیرون نمی‌ رویم.»

چون چاره دیگری نداشتیم ناچار با‌ همان وضعیت به‌ راه افتادیم ولی شب‌ هنگام پس از بازگشت وقتی این ‌موضوع را با‌ آموزگار دبستان درمیان گذاردیم گفت: «حق با آن‌ هاست، زیرا تفنگ جزء لاینفک وجود بلوچ‌ ها می باشد و آن‌ ها هیچ‌ گاه بدون اسلحه از خانه بیرون نمی ‌رونـد» و اضافـه کرد: «اگر می ‌خواهید با شما همکاری کنند بهتر است با این‌ وضعیت کنار بیائید».

وقتی از او سؤال کردیم: «چنان‌ چه در بین راه ژاندارم‌ ها آن‌ ها را در اتومبیل ما به‌ بینند چطور می ‌توانیم وجودشان را توجیه نمائیم؟».

جواب‌داد: «اولاً چون ژاندارم‌ ها اتومبیل شما را می ‌شناسند آن ‌را بازدید نخواهند کرد، ضمنا» بلوچ‌ ها نیز دریک‌ چنین مواقعی اسلحه خودرا پنهان خواهند کرد.»

با تعجب از او پرسیدم: «یعنی مأمورین پاسگاه نمی‌ دانند که بلوچ‌ های همراه ما مجهز به ‌اسلحه می‌ باشند؟»

جواب داد: «به ‌طورقطع اطلاع دارند ولی تا زمانی‌ که کسی گزارش وجود سلاح را در نزد آن‌ها به‌ پاسگاه نداده و یا درگیری مسلحانه ای به وجود نیامده واسلحه در دست بلوچ‌ ها ندیده‌ اند پی‌ جوی موضوع نخواهند شد» و بعد اضافه کرد: «بهتر است هنگام بازگشت نیز آن‌ ها را جلوی کپرشان پیاده کنید و نزدیک پاسگاه نیاورید چون در صورتیکه ژاندارم‌ ها اسلحه را دردست آن‌ ها به‌ بینند وظیفه دارند آن ها را خلع سلاح کنند و به ناچار درگیری ایجاد خواهد شد چون بلوچ‌ ها به‌ هیچ قیمتی حاضر به‌ تحویل سلاح خود نخواهند بود».

به ‌لحاظ این‌ که روزها برای بازدید و نمونه ‌برداری از منابع آب منطقه بایستی مسافت زیادی را با اتومبیل طی کنیم لذا هر روز غـروب آفتـاب خستـه و کوفتـه از کار باز می‌ گشتیم وشب هنگام هم تنها تا ساعت ده شب می‌ توانستیم بیدار بمانیم چون یک شعله لامپی که با ژنراتور پاسگاه روشن می‌ شد خاموش می گردید و بعد از آن تاریکی مطلق همه‌ جا را فرا می‌ گرفت لذا بهترآن بود تا برای خوابیدن زودتر به‌ بستر رویم.

دریکی از شب‌ ها که تازه چشم برهم گذارده بودم از صدای ناله‌ های ممتدی که مرتب تکرار می‌ شد از خواب بیدار و دقت کردم تا بدانم دیگران نیز صدا را شنیده ‌اند یا خیر، همکارم را دیدم که سرش را بلند کرده وگوش فرا می‌دهد؛ چون مرا بیداردید گفت: «صدای ناله ها را می شنوی».
راننده بلوچ که بیدار شده و به گفتگوی ما گوش میداد گفت: «فکر می ‌کنم این ناله‌ها از شتری باشد که بینی ‌اش را سوراخ کرده‌ اند».
چون خسته بودم زیاد پی‌ جوی موضوع از راننده نشدم ولی صبح روز بعد قبل از حرکت، آموزگار دبستان را یافته موضوع ناله‌ های نیمه ‌شب گذشته را با‌ او درمیان نهادم. خنده تلخی بر لب آورد و گفت: «دراین‌ جا مرسوم است برای مهار کردن شترها لاله غضروفی بین دو سوراخ بینی آن‌ ها را در قسمت بالای لبشان سوراخ و پس از بهبود یافتن حلقه‌ای برآن تعبیه می‌ نمایند تا در هنگام استفاده از شتر به‌ جای انداختن طناب به‌ دور سر و گردنش، طناب را از حلقه زیر ‌بینی او عبور دهند، این امر سبب می‌ گردد تا چنان‌ چه شتر بخواهد از اطاعت ساربان سرپیچی کند با کشیدن طناب که درد کشنده‌ ای در‌قسمت حساس بینی او وارد می‌ کند مجبور به‌ اطاعت از ساربان خود خواهد شد».

با شتر در کویر جاز موریان

با شتر در کویر جاز موریان

چون اولین بار بود که این چنین رسمی را در مورد سوراخ کردن بینی شتر برای مطیع کردن آن ها می شنیدم از او خواهش کردم درصورت امکان روز بعد ما را برای دیدن شتر مزبور ببرد. روز بعد به ‌اتفاق آموزگار مزبور برای دیدن شتر رفتیم. در کنار یکی از کپرها شتری روی زمین نشسته بود، پاهایش را خم کرده واز قسمت بالای زانو با طناب ضخیمی محکم بسته بودند، قطعه چوبی در حد فاصل بین دو سوراخ بینی او به‌ چشم می ‌خورد و خون زیادی اطراف بینی و دهان او خشکیده بود، درحالی‌ که مظلومانه ناله می‌ کرد و معلوم بود درد زیادی می‌ کشد گاهی گردن دراز خودرا پائین می‌ آورد و برای مدتی روی زمین خاک آلود می ‌گذاشت و پس از چند لحظه دوباره آن‌ را بالا می‌ برد ودرحالی ‌که نگاه بی‌ حال و غم آلود خودرا به‌ اطراف می ‌انداخت با‌ صدائی آهسته که معلوم بود از فرط درد توان زیادی برایش باقی نمانده شروع به ‌نالیدن می ‌کرد تو گوئی با زبان بی ‌زبانی از عاملین چنین عمل ناروائی درحق خود شکایت و درخواست می‌ کرد تا برای کاستن از دردش بر او رحم کرده چوب را از بینی‌ اش خارج کنند.

از آموزگار دبستان پرسیدم: «چگونه شتر اجازه می ‌دهد تا چنین بی‌ رحمانه بینی ‌اش را سوراخ کنند»

جواب ‌داد: «در مرحله اول پاهای او را از زانو خم می‌ کنند و سپس با طناب ضخیمی آن‌ را از قسمت بالای زانو می‌ بندند و ضمن بستن گردن و دهانش با طنابی دیگر چند نفر نیز از اطراف سر اورا محکم نگه ‌می دارند، یک‌ نفر نیز با قطعه‌ ای میله فلزی که قبلاً در آتش گداخته و آماده شده با‌ سرعت آن‌ را از جدار بین دو سوراخ بینی او عبور داده و پس از خارج کردن میله همان‌ دم چوب تراشیده شده وگردی را که از قبل حاضر کرده ‌اند در سوراخ ایجاد شده فرو می‌ کند تا پس از التیام زخم، سوراخ دوباره بسته نشود».

از تصورانجام چنین عمل زجرآور و کشنده‌ای مو بر اندامم راست شد. سؤال کردم: «راه بهتری برای رام‌ کردن شتر وجود ندارد؟»

جواب‌ داد: «دراین‌ منطقه چون علوفه کافی برای خوراک حیوان یافت نمی‌ شود هنگامی ‌که به‌ وجود او احتیاج ندارند او را در بیابان رها می ‌کنند. حیوان برای یافتن علوفه وغذا در پهنه کویر از قریه و کپرها دور و در حاشیه هامون جاز موریان که دارای پوشش گیاهی مناسب می‌ باشد آزادانه برای خود جولان می ‌دهد. هنگامی‌ که به ‌او احتیاج پیدا می‌ کنند به ‌دنبالش می ‌روند و پس ازیافتن او درکویر، چون شتر حاضر نیست از یابنده خود اطاعت کرده باز گردد تنها راه مطیع کردن او این ‌است که طناب مهار کننده را در حلقه بینی او بیندازند و آن‌ را بکشند، شتر بی‌ نوا که طاقت تحمل دردی را که از کشیدن طناب در نوک بینی ‌اش ایجاد می شود را ندارد سر خم کرده آرام به‌ دنبال ساربان خود به ‌راه می‌ افتد».

تا آن‌ زمان نه‌ دیده و نه‌ شنیده بودم که در ایران چنین روشی را برای رام کردن شترها به‌ کار برند. وقتی این مطلب را با‌ آموزگار دبستان درمیان گذاردم گفت: «همان‌ طور که مشاهده می‌ کنید بلوچ‌ ها زندگی سخت و طاقت فرسائی دراین‌ قسمت از خاک وطن دارند. گرمای طاقت‌ فرسای منطقه، خشکی هوا، کمبود بارندگی، کمبود آب و ناسالم بودن آن، کمبود مواد غذائی، کمبود علوفه برای دام‌ ها، کمبود مدرسه و بهداشت، نبودن امنیت و سلامتی برای زندگی به‌ آن‌ ها آموخته که بایستی برای به ‌دست آوردن هرچیزی که لازمه زندگی‌است مبارزه کنند» و به‌ دنبال آن اشاره کرد که: «شما خود شاهد بودید که راهنمایان شما جز با اسلحه از خانه بیرون نمی‌آیند، در این ‌جا غذا و آب راحت به‌ دست نمی‌آید، مبارزه برای زنده ماندن یک ‌نوع تنازع بقاء دائمی‌ است چرا که در واقع مردم بلوچستان از نظردولت و دستگاه‌ های اداری مرکز، فراموش شده ‌اند، طرح‌های عمرانی به‌ هیچ‌ وجه برای‌ این‌ منطقه به مورد اجرا گذاشته نمی ‌شود، آن چه‌ هم که آباد بوده هر روز جای خودرا به‌ ویرانی می‌ دهد، امنیت زندگی بلوچ بستگی به‌ قدرت اسلحه او دارد، دراین‌ جا فقط زور حاکم است و تعجبی هم ندارد که آن‌ ها با شترهای خود چنین بی ‌رحمانه رفتار‌ کنند، زور و دفاع از خود فرهنگ خاص مردم این خطه وجزء لاینفک آداب و رسوم آن‌ هاست».

با راهنمایان مسلح بلوچ

با راهنمایان مسلح بلوچ

همان‌ روز در محدوده کپرها تعدادی از زنان بلوچ را مشاهده کردم که نان می‌ پختند، تنورهای آن‌ها شباهتی به ‌تنور نانوائی در شهر‌ها و حتی روستا ها نداشت. گودال‌هائی درزمین حفر ودراطراف دیواره آن‌ چند قطعه سنگ صاف و صیقلی نصب کرده بودند. در انتهای گودال با‌ استفاده ازچوب و شاخه‌ های درختان آتش می‌ افروختند تا سنگ‌های دیواره به‌ اندازه کافی داغ و تفته شوند. قبل از چسباندن چانه‌ های خمیر به‌ آن‌ ها سطح سنگ‌ ها را با پارچه‌ ای تمیز می‌ کنند تا دوده‌هائی ‌که براثرسوختن چوب‌ ها ایجاد و بردیواره‌ ها نشسته است پاک شود. چانه خمیرها پس از دقایقی چند پخته و برای خوردن آماده می ‌شوند. نانی‌ که با این روش به‌ دست می‌ آید با‌ این‌ که ضخامت دارد ولی مغز پخت و خوش خوراک است چرا که از آرد گندم خالص تهیه می‌ شود.
نظر به ‌این‌ که هر خانواری به‌ اندازه مصرف خود نان می‌ پزد لذا هیچ خانواده‌ ای نان برای فروش ندارد و هرتازه‌ واردی که به ‌قریه وارد می‌ شود لاجرم می‌ بایست برای مصرف خود آرد همراه بیاورد. البته بلوچ‌ ها مهمان ‌نواز‌ تر از آن هستند که مهمان نا‌خوانده را از در برانند. 

محمد سطوت ـ در سال 1311 در یک خانواده کارگری در شرق تهران به دنیا آمد. پس از دوره ابتدایی در یکی از چاپخانه های تهران مشغول کار شد.
در سال 1340 با اخذ دانشنامه لیسانس در قسمت منابع آب وزارت نیرو مشغول کار گردید. شوق فراوان او برای کار و فعالیت در خارج از محیط اداری سبب شد تا با گرفتن ماموریت های متعدد خارج از مرکز از بیشتر نقاط مختلف کشور بازدید و گزارشات مبسوطی برگرفته از مطالعات منابع آب و موقعیت های آب های زیرزمینی مناطق فوق تهیه نماید.
ماموریت های او ضمنا سبب گردید تا با آشنایی از وضع مردم روستاها و خصوصیات فولکوریک مردم آن نقاط مطالبی تهیه و در دوران بازنشستگی آنها را به صورت داستان منتشر نماید.

Loading Facebook Comments ...