از آن دیار در این دیار

پ پ پ

عروس نه ساله

مشغول برگزاری تدارکات عروسی دخترم بودیم. از مشاور خانواده وقت گرفته بودند تا درباره پاره ای مسائل با او مشورت کنند. خانواده ها با هم آشنا شده بودند و مدتی بود که با هم رفت و آمد داشتیم. برای لحظه ای به سالیان دور برگشتم، به سالیان خیلی دور.آن سالها که می خواستند مرا عروس کنند. پدرم فوت کرده بود. خانم جان بود با سه دختر و دو پسر و من که آخری بودم. نه سالم بود؛ پاهایم به زمین نمی رسیدند. هنوز بچگی نکرده بودم. داماد را هم روزهای نزدیک عروسی دیده بودم. از روی صندلی کنار داماد می پریدم پایین تا ته استکان چایی مهمانها را بخورم که مدام دنبالم می کردند و سرجایم می نشاندند. تازه آخر شب فهمیدم که چه خبراست. 

همه پشت در اتاق منتظر وقوع اتفاق مهمی بودند که خیالشان راحت شود و دست از سرم بردارند. جالب اینجا بود که من وقتی وارد زندگی شدم کم کم بزرگ شدم و به همسرم عادت کردم یا شاید دوستش داشتم. نمی دانم. یک روز تصمیم گرفتم کارغیر منتظره ای انجام دهم وخوشحالش کنم، برایش دلمه ای درست کردم که خیلی دوست داشت. دلمه ای با برگ درخت چنار حیاط. شوهرم فهمید ولی از آنجا که دوستم داشت خورد و به روی خودش هم نیاورد. با صدای دخترو دامادم به خود آمدم. آنها شروع کردند به صحبت درباره مراسمشان و من که تازه به خودم آمده بودم خلاصه ای از مراسم عروسیم را برایشان تعریف کردم. برایشان اصلا باور پذیر نبود.



آگهی

روایت: نام محفوظ
نگارش از: شیرین مشیرپور

 ****

9-year-old bride

We were busy preparing for my daughter’s wedding. They had made an appointment with a family counselor to get consultations on some issues.  The families had met each other and had been mingling with one another for some time now. For a second, I went back to years ago, many years ago. To the year that they were marrying me off. My father had passed away. It was just my mother with three daughters and two boys, and I was the last one. I was nine years old, and my feet could not touch the ground yet.
I had not had a childhood yet. I had met the groom on the days leading to the wedding. At the wedding, I kept jumping down from the chair next to the groom to drink the tea left in the guests’ cups, and they would chase me and put me back on the chair. I only realized what is happening at the end of the night. Everyone was anxiously waiting outside our room for something important to happen. The interesting thing is that as I began my married life, I slowly grew up and got used to my husband, or maybe even loved him.
I do not know. One day I decided to surprise him by making him stuffed vine leaves, which he liked. I made the stuffed vine leaves with plane-tree leaves. My husband realized that, but because he loved me, he ate it and acted as if nothing was wrong. The voice of my daughter and son-in-law brought me back to the present. They began talking about their wedding ceremony, and since I had just remembered some old memories, I told them a little about my own wedding. They could not believe it.

Composition: Shirin Moshir-Pour

****

سازمان زنان ایرانی انتاریو یک سازمان غیرانتفاعی است که در سال 1989 در تورنتوی کانادا به ثبت رسیده و فعالیتهای خود را در جهت بهبود زندگی و ارتقای تواناییهای زنان ایرانی، خانواده های ایرانی و کامیونیتی ایرانی ـ کانادایی آغاز نموده است.

یکی از پروژه هـای سازمان زنـان، که با حمایـت دولت انتاریـو و همکاری داوطلبین این سازمان انجام شده است، انتشار مجموعه داستانهایی در کتاب «از آن دیارـ در این دیار» می باشد که در آن خاطرات 40 نفر از شهروندان ارشد در مورد فرهنگ و آداب و سنن سرزمین مادریشان، گردآوری شده است. این کتاب در جهت ارتباط بین نسلها میان این مهاجران، فرزندان و نوه هایشان که ممکن است آشنایی چندانی با فرهنگ زاد و بوم سرزمین خود نداشته باشند، نقش موثری خواهد داشت. این داستانها توسط تعدادی ازداوطلبین سازمان، جمع آوری و پس از ویرایش ساختاری توسط اساتید فن، مکتوب شده است.

با قدردانی از داوطلبینی که در این پروژه سازمان زنان را یاری نمودند و با تشکر از آقای تقوی سردبیر مجله سلام تورنتو، از این پس هر هفته خاطره ای از این کتاب در مجله سلام تورنتو منتشر خواهد شد.

سازمان زنان ازشما دعوت می کند که با عضویت خود در این سازمان با ما همراه شوید تا ازبرنامه های متنوع سازمان به صورت رایگان استفاده کنید. برای اطلاعات و آشنایی بیشتر با اهداف و برنامه های آموزشی و تفریحی سازمان زنان و خرید این کتاب با دفتر سازمان با شماره 9566-496-416 تماس بگیرید. www.iwontario.com

 

Loading Facebook Comments ...