از آن دیار در این دیار

پ پ پ

حموم رفتن 
اون‌ وقتها توی بیشتر خونه‌ها حموم نبود.حموم رفتن احتیاج به زمانی حدود یه روز کامل داشت و ماجرایی بود به قول امروزی‌ها در حد سورپرایز چون هیچ معلوم نبود روز حموم چه ماجراهایی قراره اتفاق بیافته. اونایی که وضع مالیشون خوب نبود به ندرت می‌تونستن حموم برن واگه هم می‌رفتن باید تو حوض‌های بزرگی که به اونها خزینه می‌گفتن خودشون رو بشورن. اونهایی که دستشون به دهنشون می‌رسید خزینه نمی‌رفتن. هر حموم چند تا اتاق اختصاصی داشت که به اونها نمره می‌گفتن، چونکه برای گرفتن اونها باید از قبل شماره (نوبت) می‌گرفتیم. خونواده‌هایی که وضعشون بد نبود قبل از رفتن به حموم وسایل حمومشون را با کارگر حموم یا مستخدم خونه می‌فرستادن. وسایلی مثل سینی‌های مسی که روی اون می نشستن، طاس که یه ظرف مسی بود برای ریختن و برداشتن آب و لنگ که یه پارچه بود برای اینکه بیشتر مردها و گاهی هم زنها عورتشون رو باهاش بپوشونن. وقتی به حموم می‌رسیدیم، سر بینه دار که مسئول گرفتن پول بود اونها رو تحویل مشتری می داد. تازه از اونجا حموم شروع می‌شد.

قبل از هر چیز باید آب روی خودمون می ریختیم تا چرکها که همان پوستهای مرده و کثیف بودن خوب خیس بشن بعد از اون نوبت کارگرهای حموم بود که با سفیداب که از چربی گوسفند درست شده بود وکیسه که یک نوع لیف محکم و زبر بود به جون ما بیفتن. تقریبا بعد از هر حموم بدن ما بچه‌ها دچار قرمزی و گاهی هم سوزش می‌شد. اینجوری به قول شما جوونها ما پیلینگ می‌کردیم.

بعد از اون، نوبت سرشستن می‌شد که با کُنار که همون برگ کوبیده شده‌ی درخت سِدر و یه نوع خاک به اسم گِل سرشوره انجام می‌شد. این ماجراها آنقدر طول می‌کشید که کاملا گرسنه می‌شدیم و مجبور می‌شدیم پالوده یا بستنی سفارش بدیم و گاهی هم جگر و کاهو و ترشی.



آگهی

معمولاً یه حموم رفتن شش تا هفت ساعتی طول می‌کشید. حموم تو اون روزها محل خواستگاری و پسند کردن دخترها هم بود چون خونواده‌ی پسرها می‌توانستن دخترها رو لخت ببینن و بپسندن بعداً برای پسرشون خواستگاری کنن. تمام اخبار شهر هم توی حموم رد و بدل می‌شد. اون روزها حموم کردن یه کارکرد اجتماعی هم داشت و فقط یه نظافت ساده نبود. بار آخری که با مادرم به حموم رفتم پنج ـ شش سال بیشتر نداشتم. خانم سر بینه‌داربا طعنه به مادرم گفت: «خانوم جون دفعه‌ی دیگه باباش هم بیار.» منظورش این بود که من دیگه بزرگ شدم و نباید با زنها حموم برم. مادرم ناراحت شد و زن بینه دار برای عذر خواهی تا سر کوچه دنبالمون ‌دوید. ولی با این تذکر از اون به بعد من دیگه با مردها حموم رفتم.

روایت: ح ـ ن
نگارش: ژاله شهید زاده

گوشت یخ زده
من معلم یک دبستان مختلط در بندر انزلی بودم، مدرسه ای که شاگردان دختر و پسر هر کلاسش از پنجاه نفر کمتر نبودند. روزی مدیر مدرسه همه معلم ها را جمع کرد و گفت:
باید در مورد موضوع مهمی تصمیم بگیریم. از امروز به بچه ها بگین که هیچ کس گوشت گوسفند نخره و خودمون هم نخریم چون گوشت یخ زده وارد شهر شده و معلوم نیست که از خارج وارد نشده باشه یا نه.

معلم ها گفتند: ما عادت داریم باید به بچه هامون و خودمون پروتئین برسه.

مدیر گفت: جمعه بشینید و دستور هرغذای محلی ای که بلدین و بدون گوشت پخته می شه رو بنویسین و بدین به بچه ها که بدن به مادرهاشون تا براشون از اون غذاها درست کنن واز قصاب ها گوشت یخ زده نخرن اون وقت قصاب ها هم مجبور میشن که گوشت ذبح شده همون روز و دست مردم بدن.

ما هم همین کار را کردیم و دستور غذاهای محلی که بدون گوشت و بیشتر با ماهی، مرغ و سبزیجات تهیه می شد را نوشتیم و به بچه ها دادیم. همین حرکت باعث شد که دولت گوشت های یخزده را برگرداند و تا مدتی گوشت یخزده وارد انزلی نشد. خانواده های بچه ها برای تشکر به مدرسه آمدند. همه از این اتفاق بسیار خوشحال و راضی بودند. برای شهری مثل بندر انزلی که سبزی محلی و ماهی فراوان دارد این کار کار غیر ممکنی نبود ولی آنچه اهمیت داشت این بود که ما نشان دادیم یک حرکت جمعی چقدر می تواند تاثیر گذار باشد.

روایت ف ـ ن

****

سازمان زنان ایرانی انتاریو از شما دعوت میکند، جهت ارائه خدمات پر بار به زنان وخانواده های ایرانی ـ کانادایی به ما بپیوندید.

سازمان زنان ایرانی انتاریو یک سازمان غیرانتفاعی است که در سال 1989 در تورنتوی کانادا به ثبت رسیده و فعالیتهای خود را در جهت بهبود زندگی و ارتقای تواناییهای زنان ایرانی، خانواده های ایرانی و کامیونیتی ایرانی ـ کانادایی آغاز نموده است.

یکی از پروژه هـای سازمان زنـان، که با حمایـت دولت انتاریـو و همکاری داوطلبین این سازمان انجام شده است، انتشار مجموعه داستانهایی در کتاب «از آن دیارـ در این دیار» می باشد که در آن خاطرات 40 نفر از شهروندان ارشد در مورد فرهنگ و آداب و سنن سرزمین مادریشان، گردآوری شده است. این کتاب در جهت ارتباط بین نسلها میان این مهاجران، فرزندان و نوه هایشان که ممکن است آشنایی چندانی با فرهنگ زاد و بوم سرزمین خود نداشته باشند، نقش موثری خواهد داشت. این داستانها توسط تعدادی ازداوطلبین سازمان، جمع آوری و پس از ویرایش ساختاری توسط اساتید فن، مکتوب شده است.

با قدردانی از داوطلبینی که در این پروژه سازمان زنان را یاری نمودند و با تشکر از آقای تقوی سردبیر مجله سلام تورنتو، از این پس هر هفته خاطره ای از این کتاب در مجله سلام تورنتو منتشر خواهد شد.

سازمان زنان ازشما دعوت می کند که با عضویت خود در این سازمان با ما همراه شوید تا ازبرنامه های متنوع سازمان به صورت رایگان استفاده کنید. برای اطلاعات و آشنایی بیشتر با اهداف و برنامه های آموزشی و تفریحی سازمان زنان و خرید این کتاب با دفتر سازمان با شماره 9566-496-416 تماس بگیرید. www.iwontario.com

 

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید