از آن دیار در این دیار

پ پ پ

محله سنگلج و حاج نصراله خان سنگلجی
بازارچه سیدعلی خان واقع در محله سنگلج را ساکنان و اقوام دور و نزدیک آنان به خوبی می شناختند. بازارچه بود و یک خانواده سرشناس به نام حاج آقا نصراله خان سنگلجی که همگان از این خانواده به خوش نامی و آبرو داری یاد می کردند. این خانواده و تعدادی از خانواده‌ی دیگر در گذر سید علی خان، زیر بازارچه حاج تراب سنگلجی زندگی خوب و آرامی داشتند. البته ناگفته نماند فقط گاهی سر و صدایی از لوطی های رهگذر و داش مشتی هایی که آخر شب مست و پاتیل به خانه هایشان که در اطـراف سنگلـج بـود بر می‌گشتند به گوش می رسید که آنهم گذرا بود.

حجره فرش فروشی پسر بزرگ حاج آقا به نام سید عزیزاله خان در بازار مولوی قرار داشت. خانه ای هم که حاجی با اهل و عیالش در آن زندگی می کرد ارث پدری‌اش بود که به او رسیده بود. حاجی خانه را به مثل چشمانش دوست داشت و از آن مواظبت می کرد. زن و بچه هایش هم آرام و دلخوش سرگرم زندگی خود بودند.

اما از خانه که چیزی شبیه باغ بود برایتان بگویم. خانه مشجر بود به درختان کاج و نیز ارغوان و بوته های خیار که دورتا دور این نیمچه باغ کاشته شده بودند. وسط آن یک حوض با فواره و اطراف حوض باغچه‌هایی که در آنها گلهای اطلسی و لاله عباسی، کوب و مروارید و گل ناز کاشته شده بودند به چشم می‌خورد. ته باغ هم چند درخت سیب و گلابی و انجیر بود با یک درخت انار. گاهی که بادی می وزید بوته های گل از افشان فواره بهره مند و شاداب می شدند و قطرات آب را هم چون دانه های مروارید روی شاخ و برگ گیاهان چشم نواز می دیدید. دوطرف حوض، در کنار حیاط خلوت دو تخت چوبی قرار داشت که روی آن فرش انداخته بودند و زمین اطراف آن را آب پاشی می کردند که بوی خوشی از آن بر می خواست. بعدازظهرها بساط چای و عصرانه روی آنها چیده می شد و خانواده، پدر، مادر، و بچه ها دور یکدیگر به خوردن چای و انگور و هندوانه و نیز بحث و گفتگومشغول می‌شدند و عصرها را اینگونه سپری می کردند. وقتی که آفتاب لبه دامن زرین خود را جمع می کرد و اولین نسیم شبانگاهی وزیدن می گرفت، ننه خانم دو تا پشه بند روی آنها نصب می کرد که حاج خانم و حاج آقا و بچه ها که در حیاط می‌خوابیدند، داخل آنها از گزند نیش پشه‌های تابستانی در امان بمانند و خواب خوشی داشته باشند.



آگهی

حاجی دوست داشت که وضوی نماز عصر و شب را لب حوض بگیرد و سپس پای ستونی که در کنار پله های ورودی به ساختمان بود تکیه دهد و با دل وجان سپرده به اعتقادات و خدای خود، اذان بخواند و نماز مغرب را اقامه کند. بعد از تمام شدن نماز چند آیه هم از قرآن تلاوت می کرد و با روحی شاد و دلی انباشته از نور الهی، برای صرف شام به جمع خانواده می پیوست.

روایت و نگارش: روح انگیز لطفی

****

سازمان زنان ایرانی انتاریوازشما دعوت میکند، جهت ارائه خدمات پر بار به زنان وخانواده های ایرانی ـ کانادایی به ما بپیوندید.

سازمان زنان ایرانی انتاریو یک سازمان غیرانتفاعی است که در سال 1989 در تورنتوی کانادا به ثبت رسیده و فعالیتهای خود را در جهت بهبود زندگی و ارتقای تواناییهای زنان ایرانی، خانواده های ایرانی و کامیونیتی ایرانی ـ کانادایی آغاز نموده است.

یکی از پروژه هـای سازمان زنـان، که با حمایـت دولت انتاریـو و همکاری داوطلبین این سازمان انجام شده است، انتشار مجموعه داستانهایی در کتاب «از آن دیارـ در این دیار» می باشد که در آن خاطرات 40 نفر از شهروندان ارشد در مورد فرهنگ و آداب و سنن سرزمین مادریشان، گردآوری شده است. این کتاب در جهت ارتباط بین نسلها میان این مهاجران، فرزندان و نوه هایشان که ممکن است آشنایی چندانی با فرهنگ زاد و بوم سرزمین خود نداشته باشند، نقش موثری خواهد داشت. این داستانها توسط تعدادی ازداوطلبین سازمان، جمع آوری و پس از ویرایش ساختاری توسط اساتید فن، مکتوب شده است.

با قدردانی از داوطلبینی که در این پروژه سازمان زنان را یاری نمودند و با تشکر از آقای تقوی سردبیر مجله سلام تورنتو، از این پس هر هفته خاطره ای از این کتاب در مجله سلام تورنتو منتشر خواهد شد.

سازمان زنان ازشما دعوت می کند که با عضویت خود در این سازمان با ما همراه شوید تا ازبرنامه های متنوع سازمان به صورت رایگان استفاده کنید. برای اطلاعات و آشنایی بیشتر با اهداف و برنامه های آموزشی و تفریحی سازمان زنان و خرید این کتاب با دفتر سازمان با شماره 9566-496-416 تماس بگیرید. www.iwontario.com

 

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید