از آن دیار در این دیار

پ پ پ

خاطرات کرسی گذاشتن 

کرسی میزی بزرگ و چهارگوش است که پایه‌های کوتاهی دارد. کرسی باید متناسب با اندازه‌ی اتاق باشد. به صورتی که وقتی کرسی را در اتاق می‌گذاریم، تکیه‌گاه ما دیوارهای اتاق باشد. روی کرسی یک لحاف هم می‌گذارند. لحاف کرسی ما آنقدر بزرگ بود که همه جای کرسی را می‌پوشاند. شستن این لحاف بسیار سخت بود به خاطر همین مادرم برای تمیز نگه داشتن لحاف و تزیین کرسی یک ملافه بسیار زیبا روی لحاف کرسی می‌کشید. زمستان که می‌شد همه‌مان در این اتاق، زیر کرسی می‌نشستیم. این تنها اتاق گرم خانه‌مان بود. برای تکیه به دیوار از بالشهای متکایی و پشتی‌هایی از مخمل استفاده می‌کردیم تا راحت بنشینیم. همچنین دور تا دور کرسی تشک پهن می‌کردیم و روی تشک می‌نشستیم. گرم کردن این کرسی خود داستانی بود. کرسی با منقل و زغال گرم می‌شد. هر سال، قبل از زمستان برای کرسی زغال می‌خریدیم اما زغالها را همانطور استفاده نمی‌کردیم. زغال‌ها تمیز نبودند و به اصطلاح آن روزی ‌‌‌ها قاطی داشتند و بوی بدی تولید می‌کردند. به همین‌خاطر وقتی گونی‌های زغال به خانه می‌آمد، آنها را می‌شستیم. کارگری که زغالها را می‌شست آنها را پهن می‌کرد در حیاط که آفتاب بخورند و خشک شوند و بعد دوباره زغال ها را درون گونی می‌ریخت. به غیراز زغال، خاک زغال هم می‌خریدیم. خود زغال گرانتر از خاک زغال بود.

کارگرمان خاک زغال را خیس می‌کرد و چیزی با آن قاطی می‌کرد که حالت گِل به خودش می‌گرفت و بعد، از این خمیر گلوله‌هایی به اندازه‌ی یک پرتغال درست می‌کرد. این توپ‌های خاک زغال را ردیف می‌گذاشت توی آفتاب که خشک شوند. چون شکننده بودند آنها را در گونی نمی‌ریخت، بلکه در جعبه‌هایی، ردیف می‌چید و می‌گذاشت در انبار. زغال را در منقل کرسی آتش نمی‌زدیم چون زغال دود می‌کند و دودش خفه کننده است. برای آتش زدن زغال و توپ خاک زغال، از آتش گردان استفاده می کردیم. آتش گردان، سبد فلزی کوچکی بود که حالت کره‌ای شکل داشت درست شبیه یک هندوانه‌ کوچک. سبد این آتش گردان از وسط باز بود و در داخل آن زغال و یا توپ خاک زغال گذاشته می‌شد. رویش کمی نفت می ریختیم و بعد آتش می‌زدیم. آتش گردان زنجیری بلند داشت، حدود یک متر، که هر کسی که آتش درست می‌کرد سر زنجیر را می‌گرفت و این آتش را در هوا می‌چرخاند. چرخاندن کمک می‌کرد که باد به زغال برسد و آتشش گر بگیرد و نیز کمک می‌کرد که هر چه زودتر دودهایش نیز رها شوند. چرخاندن آنقدر ادامه داشت تا دود تمام می‌شد و زغال کامل آتش می‌گرفت.



آگهی

بعد این زغال های خالص آتش گرفته را توی منقل کرسی می ریختند و زغالها در آنجا به آرامی می‌سوختند و واقعاً اتاق را گرم می‌کردند.

یادم می‌آید وقتی شاگرد ابتدایی بودم خیلی ذوق داشتم برای روز کرسی گذاشتن. روز کرسی گذاشتن مادرم مراسم را با شادی و خوشحالی شروع می‌کرد و خوراکی های خوشمزه روی کرسی می‌گذاشت. من همه مشق هایم را هم آنجا، زیر کرسی می‌نوشتم. اصلاً در زمستان زندگی همان اتاق کرسی و زیر کرسی می گذشت. تمام مدت همه آنجا بودیم. صبحانه، نهار، شام و خوابمان هم آنجا بود. وقتی مهمان می‌آمد آنها هم به ما ملحق می‌شدند. واقعاً که دور کرسی نشینی خانه‌مان حالی داشت و دوران خوبی بود.

روایت: ژیلا هاشمی
نگارش: حمیرا قاسمی نژاد

Loading Facebook Comments ...