آیا مردم به پا می خیزند؟

پ پ پ

بحران های سرمایه داری یکی پس از دیگری شتک می زنند و هر بار، مثل 2008، میلیونها نفر را به فقر و فلاکت می کشانند.

در بحران عظیم 2008، قیمت خانه ها در بعضی ایالات آمریکا به یک سوم و کمتر نزول کرد.

بخشهای گسترده ای از شهرها متروکه شدند ـ همچون دیترویت.



آگهی

میلیونها نفر به صف بیکاران پیوستند، انتظار برای یافتن کار برای بعضی چنان طولانی شد که دست از جستجو برداشتند.

لس آنجلس، هالیوود بولوارد، سان ست بیچ، دان تاون ال ای…

آخر دهه 70 اینجا درس می خواندم.

سال 2006 است، از LAX تا شهر را در مه و دود رفتیم، در دو سوی بزرگراه از گیاهکاری های آن دوران اثری نیست، جداول بزرگراهها و پایین تنه تیرهای چراغ برق و پایه پلها دوده پوش است.

در خیابانهای دان تاون، مدرسه ای که زمانی در آن زبان می خواندم، متروکه است، بر پنجره هتل قدیمی مقابل آن، با تخته چوب ها ضربدر کوبیده اند.

در پیاده روها، عابران در نیمروز، مست یا نشئه، تلو تلوخوران، گدایی می کنند.

در خیابان سوم، داخل محوطه Oakwood Apartments Garden شدیم، چند سال اینجا زندگی می کردم، سالهای آخر دهه 70 بـود، از آسمـان و زمیـن موزیـک می بارید، از تلویزیونها Happy Days و Three`s Company پخش می شد. اینجا 800 واحد آپارتمان بود، در اجاره دانشجویان و صاحبان حرفه های خوب که می توانستند ماهی 300 دلار اجاره بدهند، با سه استخر بزرگ، دو زمین تنیس، و چندین حلقه بسکت.

حالا همه استخرها خالی است، آپارتمانها هم، همه جا غبار نشسته، گرد فقر در فضا جاری است… اینجا به شهرهای متروکه می ماند.

روز بعد به ساحل سن دیه گو می رویم، ویلاهای شیک، اتومبیل های لوکس، زندگی اشرافی، رفتارهای طبقاتی…

سال 2008، اقتصاد آمریکا سقوط کرد. بانکها و موسسات مالی عظیم ورشکستند، اوباما 700 میلیارد دلار از خزانه وام گرفت و به کمپانی هایی چون جنرال موتورز سوبسید داد.

اوضاع کمی بهتر شد.

جمله نخست مانیفست مارکس را به یاد دارید؟

«شبحی در اروپا در گشت و گذار است ـ شبح کمونیسم.»

حالا چی؟ شبحی مهیب، بر فراز همه زمین، شبح جنگ.

بر فراز اوکراین و کریمه، سوریه و عراق، کره شمالی و چین، ونزوئلا، ایران، افغانستان، ناوهای کوه پیکر آمریکایی، مانورهای نظامی چین و روسیه.

و خشکسالی های بی سابقه در نیمکره جنوبی، عامل بعدی سیل پناهندگان، و تعصبات مذهبی، پاکسازی قومی، حالا از میانمار به بنگلادش پناه می برند، ترانه بنگلادش، جورج هریسون، یادت بخیر:

Bangla Desh
My friend came to me
With sadness in his eyes
Told me that he wanted help
Before his country dies
Although I couldn’t feel the pain
I knew I had to try
Now I’m asking all of you
Help us save some lives
Bangla Desh, Bangla Desh
Where so many people are dying fast
And it sure looks like a mess
I’ve never seen such distress
Now won’t you lend your hand
Try to understand
Relieve the people of Bangla Desh

آنچه الان شاهدش هستیم، نمی تواند زمان درازی دوام آورد. این ابرهای سیاه آبستن از خشم، به هم خواهند کوبید، جرقه خواهند زد، تر و خشک را خواهند سوزاند.

اما هنوز امید هست.

همیشه باید امیدوار بود.

به روزنه امید بنگریم به تاریخ، به دهه شصت.

اوایل دهه 1960، رادیو ایران ساعت 2 بعدازظهر هـر روز اخبـار جنـگ ویتنـام را می داد، بمباران ویتنامی ها توسط بمب افکن های 52-B ، نابودی مزارع و مدارس، استراتژی سرزمین سوخته.

به زودی اما آمریکا تکان خورد. دانشجویان، جوانان، نوام چامسکی، جین فوندا…

جان لنون با یوکو اونو در هتل مونتریال، ترانه Give Peace a Chance ، مردم به خیابانها آمدند، صحنه عوض شد، آمریکا عقب کشید، نیکسون استعفا کرد…

نیمه اول دهه 80، تظاهرات ضد جنگ در اروپا، در آمستردام، رم، پاریس و لندن، راهپیمایی های 500 هزار نفری، تظاهرات یک میلیون نفری، روی جلد مجله تایم:
آمریکا و شوروی پیمان های منع تکثیر سلاحهای هسته ای امضا کردند، موشکهای بالستیک را عقب کشیدند…

حالا دوباره شبح جنگ کره زمین را محاصره کرده، نعره می زند، فحش می دهد:
Son of a B…a
حتی به جوانان ورزشکار، و به هنرمندان. ناخدای جنگ توئیت می فرستد:
We will destroy you all

دنیا متعلق به فرزندان و جوانان و نسلهای آینده است. امیدها بیشتر از همه به همین جوانان است.

نگران نباشید، مردم بر می خیزند، همانطور که علیه جنگ ویتنام در دهه 60، همانطور که در دهه 70 علیه نیکسون، علیه سلاحهای هسته ای در دهه 80…

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید