گشتی در دنیای اموات

پ پ پ

دو سال قبل که برای دیدن خانواده به ایران رفته بودم فرزند یکی از دوستان قدیمی خود را ـ که درگذشته های دور با پدرش در یک کمپانی کار می‌کردیم ـ در خیابان دیدم، خوشحال ازاین برخورد او را در آغوش گرفته پس از قدری خوش و بش از حال پدرش جویا شدم که جواب داد: «متأسفانه چند سال قبل عمرش را به شما داد».

پس از اظهار تأسف از درگذشت پدرش از حال خود او و حال و روزش جویا شدم گفت:
«ازدواج کرده ام و یک پسر هشت ساله هم دارم» و بلافاصله اضافه کرد: «خانه ما نزدیک است د رصورت تمایل می‌توانید قدم رنجه فرموده ضمن خوردن یک چای قدری با هم صحبت کنیم».

از آنجائی که مشتاق گفتگوی بیشتر با او بودم فوری دعوتش را قبول کرده به منزلش رفتم. خانه کوچکی داشت با چند اطاق و یک باغچه کوچک و پرگل که زیبائی خاصی به منزل او می‌داد، وقتی متوجه شد باغچه کوچکش نظرم را جلب کرده گفت: «این خانه از پدرم برای ما باقی مانده است، پدرم عاشق گل و گلکاری بود و از گل‌ها مانند فرزندانش نگهداری می‌کرد، بعد از فوتش خانمم که از ذوق و علاقه او به گل‌ها اطلاع داشت سعی می‌کنداین باغچه را همانطور مثل سابق تازه و پرگل نگهدارد».



آگهی

چون خانمش در منزل نبود فوری کتری را آب کرده روی گاز گذاشت تا چای درست کند. درهمین حال از او در مورد کارش پرسیدم. در وهله اول قدری از دادن جواب طفره می‌رفت ولی چون اصرار مرا در دانستن آن دید گفت: «مرده شور هستم».

تا آنجا که اطلاع داشتم پدرش آدم شوخی بود و اغلب دوستانش را با گفته های عجیب و غریب خود دست می‌انداخت، فکر کردم پسرش نیز این خصلت را از پدر به ارث برده است لذا نگاه مشکوکی به او کرده گفتم: «عزیزجان مثل این‌که خیال داری مرا چون پدرت سرکار بگذاری».

خیلی جدی و محکم جواب داد: «خیر دوست عزیز، واقعا» در مرده شوی خانه کار می‌کنم و مرده ها را می‌شویم».

به سختی می‌توانستم گفته او را قبول کنم چرا که تصورم از کارکنان مرده شوی خانه افرادی بی سواد و یا کم سواد بود که حرفه دیگری ندارند، اطلاع داشتم که او دیپلم دبیرستان را دارد حالا چرا این شغل را اختیار کرده برایم باور کردنی نبود. وقتی از او دراین مورد توضیح خواستم گفت: «درحال حاضر تعداد زیادی از جوانان تحصیل کرده در مرده شوی خانه بهشت زهرا کار می‌کنند و از کارشان نیز بی نهایت راضی هستند».

ـ می‌دانستم که در کانادا جوانان زیادی از ایران و کشورهای دیگر برای بزک کردن مرده ها و آماده کردن آنها برای آخرین بازدیدهای فامیلی و دوستان دور و نزدیک استخدام می‌شوند ولی درمورد مرده‌شوی خانه ایران و کفن کردن مرده هاتوسط جوانان تحصیل کرده‌ی ایرانی اطلاعی نداشتم لذا برای پی بردن به اشتغال جدید دوستم او را زیر سؤال بردم و در پایان از او خواهش کردم درصورت امکان دریکی از روز ها مرا برای آشنا شدن با روش کارشبه مرده‌ شوی خانه ببرد.

چند روز بعد با او در محل کارش بودیم، عده ای جوان هم سن و سال او هم در آن محل مشغول کار بودند. برای اینکه بوی کافور اذیتم نکند ماسکی به من داد که دهان و بینی خودرا با آن بپوشانم، بعضی از کارکنان نیز که گویا تازه کار بودند از همان ماسک‌ها استفاده می‌کردند.

بی اختیار پرسیدم: «خانم‌ها را هم همین جا می‌شویند».

با لبخندی که از زیر ماسکش دیده نمیشد جواب داد: «خیرآقا جان، آن‌ها را به قسمت زنانه می‌برند و مرده شوی آن‌ها نیز خانم‌ها هستند».

اولین بار درعمرم بود که به مرده شوی خانه می‌رفتم، دیدن مرده ها و شستن وتمیز کردن اجساد و پیچیدن آن‌ها در کفن برایم تازگی داشت و سخت تحت تأثیر کار آن‌ها و توضیحاتی که دوستم درباره کارش می‌داد قرار گرفته بودم. هنگامی‌که در نظر داشت بدن یکی از اجساد را با کفن بپوشاند با اشاره از من خواست به او نزدیکتر شوم. وقتی جلو رفتم تا به‌بینم چه می‌خواهد بگوید، دست جسد را که متعلق به مرد سالمندی بود بلند کرد وکف دستش را نشانم داد و پرسید: «چیزی در آن می‌بینی».

از سؤالش تعجب کردم ولی جواب دادم: «خیر چیزی در آن نمی‌بینم».

گفت: «همه ما هنگام رفتن از این دنیا مثل این مرد دست خالی می‌رویم و نمی‌توانیم چیزی با خود ببریم» و بعد از چند لحظه اضافه کرد: «ولی نمی‌دانم چرا بعضی از ما در طول زندگی برای جمع آوری مال حریص هستیم و گه گاه برای بدست آوردنش دست به هر جنایتی نیز می‌زنیم».

بعد از مدتی اضافه کرد: «البته آدمهای خوب هم زیاد هستند و قبل از مرگ وصیت می‌کنند تا اعضای بدنشان را در اختیار کسانی‌که در خطر مرگ هستند بگذارند تا ازاین رهگذر نام نیکی برای خود و خانواده شان به یادگار بگذارند».

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید