قسمت اول

پیتزا تنوری

پ پ پ

همه مي دانيم كه ايتاليائي ها در صنعت پيتزا و پختن انواع آن هميشه حرف اول را مي زنند و به هر كجا قدم مي گذارند بلافاصله اين صنعت را داير و گسترش مي دهند.

چندی قبل از اينكه وارد كانادا شوم تصميم گٌرفتم گشتي به دور دنيا زده جاي دنج و مناسبي براي اقامت خود و خانواده ام پيدا كنم. اين تصميم خود را با چند نفر از دوستان صميمي در ميان نهادم تا چنان چه موافق باشند به اين سفر اقدام كنيم.

چیزی نگذشت که با سه نفر از دوستان هم عقیده عازم سفر شديم. برنامه سفر اینطور تنظیم شده بود که اول به اروپا رفته سری به كشورهاي صاحب نام آن ديار بزنیم و چنان چه جاي مناسبي برای اقامت نیافتیم راهی كشورهاي دوردست مثل آمريكا و كانادا شويم.

در آن موقع با اينكه دو سالي از انقلاب در ايران مي گذشت هنوز محدوديتي براي ورود ايرانيان به كشورهاي اروپائي نبود لذا براي بازديد از چند کشور اروپائی بليط هایمان را به ترتیب به مقصد شهرهاي برلين، پاريس، لندن، مادريد، رم و آتن تهيه كرديم و براي ديدن هركدام از آنها يك هفته زمان گذاشتيم تا پس از بازدید از آن دیاردرمورد برنامه هاي بعدي خود تصميم بكٌيريم.

مقدمات سفر سریع آماده شد و در يكي از روزهاي سرد آخر دسامبر سال 1980 گروه چهارنفري ما با يك هواپيماي بوئينگ 747 به طرف اولين مقصد يعني برلين پرواز كرديم.

این سفر براي همگی ما تازگي داشت به خصوص كه مصادف با ايام سال نو مسيحي و جشنهاي شادي و سرور براي مردم اروپا بود. ديدن فيلمهاي تازه از تلويزيون هواپيما و پذيرائي مهمانداران در آسمان بين تهران و برلين چنان سریع گذشت که ناگهان متوجه شدیم به فرانکفورت رسیده ایم و بایستی برای رفتن به برلین هواپیما عوض کنیم لذا كمربند ها را دوباره بستیم و خود را براي نشستن در فرودگاه فرانكفورت آماده کردیم و ساعتی بعد با يك هواپيماي كوچكتر عازم برلین شدیم و یک ساعت بعد در برلين بودیم.

در آن جا يكي از رفقاي ايراني خود را كه در آلمان تحصيل مي كرد منتظر ديديم و بدون برخورد با مشكل همراه او به خوابگاه دانشجويان در برلين كه محل زندگي او بود رفتيم و به زودی خود را در محاصره عده زيادي دانشجوي ايراني دختر و پسر كه در آلمان تحصيل مي كردند ديديم.

چون مصادف با تعطيلات آنها نیز بود روزها با يكديگر به اطراف برلين براي گٌردش و تفريح مي رفتيم، به آبجو فروشي ها سر مي زديم و فروشگاههـاي معروف را يك به يك زير پا مي گذاشتيم و از اجناس حراجي و ارزان قيمت بـا توجـه به قدرت مالي خود خريد مي كرديم.

شب ها نيز دوستان دانشجو با طبخ غذاهاي متنوع در آشپزخانه خوابگاه بساط شادي و طرب برپا مي كردند كه تا نيمه هاي شب ادامه مي يافت.

لذت زندگي شاد در ميان دوستان جوان ايراني به كلي ما را از برنامه اي كه قبلاً براي سفرمان طراحي كرده بوديم غافل نمود و ناگهان خبردار شديم كه مدتي در حدود سه هفته است که درآنجا كنگر خورده لنگر انداخته ايم.

درنگ جایز نبود، روز بعد به يكي از آژانس های فروش بلیط رفتيم تا بليط هاي خود را براي سفر پاريس تأیید كنيم. دوستان مهماندار ما چند بار هشدار دادند كه اخيراً روابط بين ايران و فرانسه تیره شده و از ايرانياني كه خیال سفر به فرانسه را دارند ويزا مي خواهند، آنها اصرار داشتند تا همانجا در آلمان مانده بقيه مدت مسافرت را همراه با آنها به گشت و گذار بگذرانیم ولي ما كه با هدفي دیگر به اروپا سفر كرده بوديم توجهي به اندرزهاي آنها نكرده چند روز بعد با يكي از پروازها به سوي پاريس حرکت کردیم.

با نشستن هواپيما در فرودگاه شارل دوگل پاریس همانطور كه دوستانمان گفته بودند از ورودمان به پاريس جلوگيري كردند و دلايل ما را براي ورود به كشورشان قابل قبول ندانستند لذا پس از شش ساعت معطلي در سالن ترانزيت فرودگاه خسته و از نفس افتاده از آنجائي كه شنيده بوديم لندن هنوز با ايران روابط دوستانه دارد بلیط های خود را براي پرواز به سوی لندن تأیید و چمدانهاي خود را به هواپيمائی که عازم لندن بود منتقل كردیم.

در حالي كه منتظر پرواز لندن بوديم در سالن انتظار فرودگاه با يك خانم ايراني كه مدتها مقيم فرانسه بود آشنا شديم، ايشان بعد از اطلاع از وضع ما پيشنهاد كرد در صورتی که مايل باشیم مي تواند با مامورين فرودكٌاه گفتگو و ويزاي ورود به پاريس را برايمان اخذ كند.

به امید دیدن پاریس افسانه ای از پيشنهادش استقبال كرديم ولي گفتیم که براي پرواز لندن جا رزروكرده ايم. آن خانم جواب داد: «مهم نيست مي توانيد در صورت گرفتن ويزاي فرانسه پرواز لندن را باطل كنيد» و چون اضافه کردیم که چمدانها را هم به پرواز لندن داده ایم گفت: «آنهم مهم نيست مي توانيد بگوئيد آنها را نيز برايتان برگردانند و يا اگر بعداً به لندن رفتيد آنها را دريافت كنيد.

چون گفته های آن خانم را منطقي یافتیم با گرفتن ویزای فرانسه موافقت كرديم و ايشان ما را به دفتر اداره مهاجرت برد و خيلي زود برايمان ويزاي موقت دو هفته اي گرفت و خوشحال از اين موفقيت با تشكر از آن خانم قدم به خاك فرانسه و پاريس زيبا گذارديم.

زيبائي هاي پاريس آن هم در آستانه سال جدید میلادی بی نهایت بود، خيابانها و كوچه ها غرق در نور وچراغ های الوان بود به خصوص که هوا نیز آفتابی و بی نظیر بود، نمی شد باور کرد كه هوا در اواخر دسامبر آنقدر عالي باشد، نه گرم بود و نه سرد، توريستها خيابانها و متروها را قبضه كرده بودند، موزه لوور مملو از توریست هائی با مليتهاي مختلف بود كه همگي براي بازديد از شاهكارهاي نقاشي و مجسمه سازي هنرمندان گذشته اروپا آمده بودند. رستورانها و بارها جاي نشستن نداشت، حتي براي خوردن يك قهوه و يا يك بستني بايستي ساعتها در صف انتظار مي ايستادیم، شعبده بازها، هنرمندان سيرك و گروههاي پانتوميم هر شب در ميادين شهر هنر خود را به نمايش مي گذاشتند و مردم را سرگرم مي كردند.

در يكي از شبها براي صرف شام به يكي از رستورانهاي ايتاليائی براي خوردن پيتزا رفتيم. پيتزاي تنوري اين رستوران بسيار معروف بود چون پيتزا را نه در آونهاي بزرگ كه در تنور مي پختند که بسيار لذيذ و خوردنی از آب در می آمد.

وارد رستوران شديم و براي گرفتن جائی برای نشستن مدتي به انتظار ايستاديم تا اينكه ميزي در گوشه سالن خالي شد و پيشخدمت ما را به نشستن در آنجا دعوت كرد.

دور ميز نشستيم و سفارش پيتزا داديم. تا پيتزا آماده شود برایمان شرابي قرمز آوردند كه به دليل خستكٌي از گشت و گذار آن روز در مدتي كوتاه آن را خالي و سفارش یکی ديگر داديم.

دود سيگار فضا را پر كرده بود و آتش كوره پيتزا گرماي لذت بخشي پخش مي كرد و نشئه شراب در چشمان ما زيبائي ها را دو چندان مينمود.

در اين موقع پيتزاي بزرگی که بخار از آن برمی خاست در سینی گذارده سر ميز آوردند و چون نگاههاي متعجب ما را ديدند توضيح دادند كه اين يك پيتزاي اسپشيال مخصوص شماست.

با تشكر از آن ها شروع به خوردن كرديم و چون آن را لذیذ یافتیم سفارش پيتزاي ديگري داديم.

Loading Facebook Comments ...