برگی از خاطرات بازیگر نقش پنگوئن در نمایش «خروس زری پیرهن پری»

«همراه با کودکان در کنار بزرگان»

نمایش «خروس زری پیرهن پری» که روزهای شنبه و یکشنبه 29 و 30 اکتبر در سالن هنرهای نمایشی ریچموندهیل به اجرا در آمد، بهانه ای شد تا چند کلمه از تجربیاتی که در این مدت با گروه نمایش «خروس زری پیرهن پری» به دست آوردم بنویسم. متن اصلی این نمایش را احمد شاملو نوشته و حسین افصحی آن را بازنویسی کرده تا بتواند با زبان ساده تر و قابل فهم تر با کودکانی که خارج از ایران زندگی میکنند ارتباط برقرار کند. میتوان گفت که حسین افصحی در ارتباط با کودکان موفق بوده، چرا که با مناسب سازی داستان «خروس زری پیرهن پری» برای کودکان نسل امروز توانسته توجه کودکان را به آن جلب کند.

من برای اولین بار از طریق یکی از دوستان بازیگرم در پاییز 2015 درباره حسین افصحی شنیدم. به دلیل مشغله های شغلی و تحصیلی فرصت آشنایی بیشتر را با ایشان پیدا نکردم، تا اینکه از اپریل 2016 که پایان ترم تحصیلی ام بود تصمیم به همکاری با او گرفتم.

من همیشه کودکان را دوست داشتم و دلم میخواست که بتوانم برایشان کاری انجام دهم که خوشحال شوند، و یا چیزی یاد بگیرند که شاید بعدها بتواند تبدیل به یکی از خاطرات خوب کودکی آنها شود. وقتی متوجه شدم که حسین افصحی تصمیم دارد داستان «خروس زری پیرهن پری» را به روی صحنه ببرد بسیار هیجان زده شدم، زیرا که «خروس زری پیرهن پری» یکی از داستانهای مورد علاقه کودکی من بود.



آگهی

در نهایت این اجرا که حاصل تلاش چند ماهه من و دیگر افراد گروه بوده با تمام فراز و نشیب ها در اکتبر 2016 در سالن هنرهای نمایشی ریچموندهیل به روی صحنه برده شد و با استقبال خوبی مواجه شد.

من از اوایل می آغاز به تمرین با جمع کوچک، اما صمیمی حسین افصحی کردم. در ابتدای تمرینات تعداد ما بیشتر از سه چهار نفر نبود. البته افرادی علاقمند به تئاتر و بازیگری هر از گاهی به ما پیوسته و بعضی بعد از گذشت یک و یا چندین جلسه به دلایل مختلفی ما را ترک کردند. من نیز در تمامی این مدت تمام تلاشم را میکردم که با معرفی افرادی که میشناختم به تعداد افراد گروهمان اضافه کنم، چرا که تجربه تئاتری به من ثابت کرده که از آنجایی که تئاتر از زندگی و روابط انسانی میگوید، در ارتباط مستقیم با انسانهاست و با آنها شکل میگیرد. بنابراین هرچقدر که تعداد افراد گروه بیشتر باشد ایده های بیشتری را می بینیم و میشنویم. در واقع هر بازیگر که در قالب کاراکتر جدیدی که شاید حتی کاملا متفاوت با تجربیات شخصی اش بوده است میرود، و وارد دنیایی تازه میشود تا امکان درک جهان را از زاویه دید دیگری پیدا کند. بعد از آن رفتارها و چگونگی ارتباط او با دیگر کاراکترهای نمایش دیدنی است. به بیان دیگر، تئاتر برای من بر پایه همکاری و همیاری انسانها با یکدیگر استوار است. آنچه این کار را برای من شیرین می کرد حضور در کنار آدمهایی بود که تا به حال نمیشناختم. کسانی که برای اولین بار آنها را دیده و فقط کمتر از چندماه فرصت داشتم که آنها را بشناسم و با آنها ارتباطی صمیمانه برقرار کنم تا بتوانم فضایی طبیعی از زندگی نقشی را که قرار بود بازی کنم به نمایش بگذارم. تئاتر به من یاد داده است که گاهی شاید حتی مجبور شوم با افرادی کاملا متفاوت با روحیات و افکار خودم کار کنم و در عین حال رابطه دوستانه ام را هم با آنها حفظ کنم. بازی در این نمایش انعطاف پذیری من در ارتباط با دیگران را بالاتر برد و فهمیدم اگر کمی بیشتر همدیگر را درک کنیم و راه صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با یکدیگر را پیدا کنیم میتوانیم از با هم بودن بیشتر لذت ببریم. یاد گرفتم که با وجود همه مشکلات از تصادف و زخمی شدن سروش صابر (بازیگر نقش خروس)، سکته قلبی کارگردان و بستری شدن او در بیمارستان، مسمومیت غذایی سهند انعام زاده (بازیگر نقش روباه)، افتادن رویا ریاضی (بازیگر نقش گربه) و شوک و گرفتگی ناگهانی عضلات و انتقال او به بیمارستان، ترک صدف کوروش نیا (بازیگر نقش میمون) و بازگشت دوباره او به گروه و دیگر اتفاقاتی که در این گروه افتاد تنها و تنها ناامید نشدن، تعهد و ایمان داشتن به کاری که دوست داریم و میدانیم که باید انجامش دهیم میتواند ما را به سوی هدف اصلیمان یاری دهد. از دیگر افرادی که در این گروه با آنها کار کردم بهار الماسی (دستیار کارگردان)، و امیر امیر سلیمانی (طراح صحنه، لباس، و ماسک) هستند.

لحظاتی در اجرا که صدای خنده ی کودکی را می شنیدم، صدای دست زدن هایشان، ذوق و هیجانی که همه سالن را پر کرده بود، لحظاتی که تلاش میکردند به خروس زری کمک کنند که قایم شود تا روباه نتواند او را بگیرد در دلم احساس کردم با بازی در این نمایش توانسته ام یکی از کارهایی که همیشه دوست داشتم را انجام دهم. البته ناگفته نماند که حمایت کامیونیتی ایرانی از این نمایش و حضور ایرانیان ساکن تورنتو و ریچموندهیل نقش مهمی در ایجاد فضایی دوستانه و پر از انرژی مثبت داشت، به طوریکه از ابتدای اجرا من به هیچ وجه احساس غریبه بودن با آنها نکردم و دیوار ترسناکی که شنیده ام گاهی به دلیل جو صحنه و یا حس فاصله داشتن با تماشاگر ایجاد میشود و باعث میشود که بازیگر استرس داشته باشد و یا تمرکزش را از دست بدهد برایم وجود نداشت.

سارا صلاحی دانشجوی طراحی نور، صحنه و لباس دانشگاه یورک و فارغ التحصیل کارگردانی نمایش از ایران است. همچنین رشته فیلمسازی را در سال 2015 در دانشگاه رایرسون به اتمام رسانده است. در سپتامبر سال 2013 دستیار کارگردان نمایش «به اصفهان رو» بوده است. در نوامبر سال 2013 در نمایشنامه خوانی «نگین» نقش اول را بازخوانی کرده است. در اپریل 2016 نمایش «سه خوک کوچولو» را با بازیگران 8 تا 12 ساله کارگردانی کرد که در Cosmopolitan Music Hall به روی صحنه رفت. در جون سال 2016 نیز در نمایش «رقص کاغذ پاره ها» ایفای نقش کرده است.

Loading Facebook Comments ...

اولین نظر دهنده باشید

با یک کلیک در خبـــرنــامه سلام تورنتو عضو شوید!

و داغ ترین اخبار کانادا را سریعا در ایمیلتان دریافت کنید