موانع بر سر راه بازسازی روابط بین کانادا و ایران از دید پروفسور نادر هاشمی

پ پ پ

پروفسور نادر هاشمی استادیار علوم سیاسی دانشگاههای آمریکا و متخصص امور خاورمیانه، متولد کاناداست. او فرزند خانواده ایست که بیش از پنجاه سال پیش به کانادا مهاجرت کرده اند. علاوه بر تالیف چندین کتاب و انتشار مقالات بسیار، انجام سخنرانی ها و مصاحبه ها جز فعالیتهای متداول پروفسور هاشمی بوده است. آخرین مصاحبه وی را با رادیو CBC هفته گذشته سلام تورنتو با عنوان «دستگیری هودفر، سنگ اندازی افراطیون در سیاست خارجی روحانی» ترجمه و منتشر کرد.

او که مدیر «مرکز مطالعات خاورمیانه» دانشگاه دنور کلرادو است، با چندین دانشگاه از جمله دانشگاه تورنتو که دکترای خود را از آنجا دریافت کرده، و دانشگاه هاروارد، در زمینه علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه همکاری داشته است. زمینه های تخصصی و تحقیقی نادر هاشمی از جمله، خاورمیانه و امور اسلامی، مذهب و دمکراسی، سکولاریسم، دمکراسی و حقوق بشر و روابط اسلامی و دنیای غرب است.

پروفسور هاشمی که اغلب برای دیدار خانواده به تورنتو سفر می کند، دعوت ما را برای انجام مصاحبه پذیرفت و جمعه 15 جولای در دفتر سلام تورنتو حاضر شد. گرچه انگلیسی برایش راحت تر بود ولی به سولات ما به فارسی پاسخ داد.



آگهی

***

مشهود ناصری: در فردای روز قطع روابط کانادا با ایران شما در هشتم سپتامبر 2012 در تلویزیون سی بی سی برای انجام مصاحبه حاضر شدید و اقدام دولت هارپر را محکوم کردید که چرا حقوق بشر و زندانیان سیاسی را به عنوان دلیل این قطع رابطه مطرح نکرده و اساسا بدینوسیله کانادا خود را از دایره تصمیم گیری جهانی در مورد برنامه های ایران خارج کرده. شما در آنجا تاکید کردید که ایرانیان کانادا قربانیان اصلی این قطع رابطه بودند و دولت هارپر هیچ ملاحظه ای درباره این کامیونیتی حدود نیم ملیون نفری در کانادا نداشت. در مصاحبه با رادیو سی بی سی هم قطع رابطه و به جلو حرکت نکردن را در واقع پیروزی افراطیون تلقی کردید. 

سئوال من در رابطه با وقایع منتهی به تصمیم برای این قطع رابطه است. نشریه گلوب اند میل در گزارش سال گذشته خود با اشاره به اسناد منتشره ویکیلیکس، آورده پیتر مک کی وزیر دفاع وقت در آپریل سال 2012 از وزیر خارجه عربستان سعودی خواهان توسعه روابط بین کانادا و عربستان سعودی در تمام زمینه ها شده بود.

چند ماه بعد روابط با ایران قطع می شود و دو سال بعد بزرگترین قرارداد فروش سلاح کانادا با عربستان به ارزش 15 میلیارد دلار به امضا می رسد. آیا شما رابطه ای بین این دو واقعه می بینید؟

پروفسور نادر هاشمی: شاید چنین رابطه ای وجود داشته باشد، اما ما هنوز درباره آن بی اطلاع هستیم. اما تحلیل من از این مسئله همانطور که در مصاحبه با سی بی سی گفتم دلیل اصلی قطع روابط ایران و کانادا در تابستان 2012 به علت نزدیکی طرز فکر دولت آقای هارپر با راستگرایان اسرائیل بود. همانطور که همه می دانیم کانادا در زمان آقای هارپر سیاست مستقلی در خاورمیانه نداشت. طرفداری آقای هارپر از اسرائیل و حمایت از سیاستهای بنجامین نتانیاهو، به نظر خیلی ها، حتی از خود نتانیاهو هم افراطی تر بود. برگزاری کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد در تهران در تابستان همان سال، پیروزی بزرگی برای تهران بود و اسرائیل از این مسئله بسیار ناراحت بود. قطع رابطه با ایران از طرف دولت آقای هارپر، و حمایت از نتانیاهو در آن شرایط، نشانی از عشق مفرط آقای هارپر به اسرائیل بود که در تاریخ کانادا سابقه نداشت. به نظر من فروش اسلحه به عربستان حتما به تصمیم برای قطع رابطه با ایران کمک کرده ولی علت اصلی این قطع رابطه نشان دادن حمایت از اسرائیل از طرف آقای هارپر بوده است.

مشهود ناصری: بیش از یکسال از تصمیم حزب لیبرال آقای ترودو برای برقراری رابطه با ایران می گذرد. روند مذاکرات نشاندهنده اولویت پایین در پیشرفت در این زمینه است. شمـا چـه مانعـی در سر راه این مذاکرات می بینید؟

از راست: محسن تقوی، مشهود ناصری و پروفسور نادر هاشمی  جمعه 15 جولای 2016  دفتر سلام تورنتو

از راست: محسن تقوی، مشهود ناصری و پروفسور نادر هاشمی جمعه 15 جولای 2016 دفتر سلام تورنتو

پروفسور هاشمی: قرار داشتن ایران در لیست کشورهای حامی تروریسم تنها یکی از عواملی است که موجب این کندی شده است. عامل دیگر فشار گروههای لابی اسرائیل به دولت کاناداست. البته فراموش نکنیم گروههایی نیز تمایل به تبادلات بازرگانی با ایران دارند. ولی عامل مهم دیگر بهایی است که دولت آقای ترودو باید در انتخابات بعدی بابت آن بپردازد (به توسط گروههایی که به این موضوع حساسیت دارند و بسیار هم نفوذ داشته و دارند.)

البته بهره مندی از امکانات اقتصادی مانند فروش هواپیما جنبه تشویق کننده برای پیشرفت در این مذاکرات دارد. ولی دولت آقای ترودو با تامل در تاثیری که این برقراری روابط بر گروههای طرفدار اسرائیل در کانادا دارد، بطور غیر مستقیم می گوید: «ببینید ما برای ایجاد رابطه با کشورهای تندرو عجله ای نداریم.» با این حال باید بگویم که سنگ اندازی دراین روند از طرف گروههای تندرو در ایران هم انجام می شود. متاسفانه دستگیری خانم هودفر پیشرفت در روند این مذاکرات را سخت تر کرده است.

همانطور که در مصاحبه با سی بی سی گفتم آقای هارپر به تنها گروهی که برای قطع رابطه با ایران توجهی نکرد، ایرانیان کانادایی بود که به شرایطی که این قطع رابطه در رابطه با نیازهای کنسولیشان به وجود خواهد آورد کاملا بی توجه بود. علت آن نفوذ نداشتن جامعه ایرانی تبار در جامعه کاناداست.

محسن تقوی: چندی قبل کنگره آمریکا قانونی را برای ایرانی تبارهای ۳۸ کشور دنیا گذراند که در صورت مسافرت به ایران پس از مارچ ۲۰۱۱، برای ورود به آمریکا نیاز به ویزا خواهند داشت. فکر نمی کنید که این اتفاق و یا امثال آن روزی برای جامعه سیصد چهارصد هزار نفری کانادایی های ایرانی تبار بیفتد؟

پروفسور هاشمی: بله من در مصاحبه ام در فردای قطع رابطه با ایران درباره این موضوع که جامعه ایرانیان کانادا اصلا در تصمیم آقای هارپر برای قطع رابطه جایی نداشت، صحبت کردم. در جامعه آمریکای شمالی راه تاثیر گذاری در قدرت سیاسی وجود گروههای با نفوذ (Lobby or advocacy groups) و دانستن نحوه دسترسی به این قدرت سیاسی است که از آن طریق می توانند در تصمیم گیریها اعمال نفوذ کنند.

محسن تقوی: پس چرا جامعه دانشگاهی، روشنفکران و فعالین ایرانی ـ کانادایی در این باره اقدامی نمی کنند و یا از نهادهایی مانند کنگره ایرانیان کانادا حمایت نمی کنند؟ آیا فکر نمی کنید بهتر است حداقل جامعه آکادمیک در این زمینه قدمی بردارند؟

پروفسور هاشمی: نسل اول جامعه مهاجر از جامعه استبداد زده ایران آمده اند که بسیاری از آنها به قول معروف از «ریسمان سیاه و سفید می ترسند»، به همدیگر برچسب می زنند و به تئوری های «توطئه» و «دایی جان ناپلئون» معتقدند. آشنایی با سیاست داخلی کانادا و اینکـه چـه روابطی این سیاستها را شکل می دهد قدم اول در این راه است. مشاهده اینکه چرا مثلا سیک ها، یا یهودی ها و یا حتی گروههای کوچکی مثـل ارامنه چطور می توانند نظراتشان را جلو ببرند و در این سیاستها اعمال نفوذ کنند، و اینکه چطور سیستم حزبی و دموکراسی در کانادا کار می کند، میتواند آموزنده باشد.

تعدادی از کتابهای تالیف شده توسط پروفسور هاشمی. http://naderhashemi.com

تعدادی از کتابهای تالیف شده توسط پروفسور هاشمی. http://naderhashemi.com

قدم بعدی تلاش و متحد شدن در جامعه است. رمز خاصی در این زمینه وجود ندارد. باید فعال بود و انتظار نتیجه یک شبه نداشت و با این شناخت بدون تردید موفقیت به دنبال خواهد آمد. در ضمن باید توجه کرد که اکثریت جامعه ایرانی کانادا تنها طی 20ـ10 سال اخیر به کانادا مهاجرت کرده اند و نسبتا جامعه مهاجر جوانی هستیم.

در اینجا مایلم داستانی که حدود 10 سال پیش، زمانی که در دانشگاه تورنتو بودم، اتفاق افتاد را برایتان بگویم. سال 2006 مایکل ایگناتیف یک روز به من گفت از آنجایی که ایران کشور مهمی است قصد دارد یک مرکز تحقیقات دموکراسی در ایران در دانشگاه تورنتو راه بیندازد که ضرورت دارد با همکاری افراد ذینفع تأسیس شود. من با استقبال از این پیشنهاد موضوع را با رئیس دانشکده و رئیس دانشگاه و چند نفر دیگر مطرح کردم که همگی از آن استقبال کردند. به دنبال آن و برای تهیه بودجه برای چنین مرکزی که روال تأسیس چنین مراکزی است، به همراه چند نفر دیگر از دوستانم از جمله رامین جهانبگلو برای مدتی با چندین نفر از افراد سرشناس و متمول جامعه ایرانی نشستها و مذاکره داشتیم و درخواست کمک مالی از آنها داشتیم. ولی متاسفانه با بی اعتنایی آنها مواجه شدیم که برایم بسیار دلسردکننده بود.

من در دانشگاه تورنتو شمردم، 12 مرکز، موسسه، و برنامه جلسات سخنرانی برای یهودیت، مطالعه هلوکاست، و مطالعات یهود وجود دارد که بودجه اکثر آنها از منابع شخصی تامین می شود.

مشهود ناصری: بسیاری از کارشناسان معتقدند در سوریه در سطح منطقه ای جنگی به نیابت از عربستان سعودی و ایران در جریان است. ایران از تنها کشور عرب حامی خود در جنگ 8 ساله با عراق یعنی سوریه حمایت می کند و عربستان با مذهب وهابی خود الگویی برای چندین گروه افراطی سنی که با بشار اسد درحال جنگ هستند، است. نظر شما در این زمینه چیست؟

پروفسور هاشمی: طبق گزارشهای گروههای حقوق بشر، اکثر جنایات انجام شده در سوریه که به کشته شدن حدود چهارصد هزار نفر منجر شده، از طرف بشار اسد انجام شده است.

سابقه این جنگ به بحبوبه بهار عربی در مارچ 2011 برمی گردد که رژیم اسد با خشونت بیشتری با مخالفان خود برخورد کرد که به دنبال این سرکوب ها به تدریج گروههای منطقه ای مرتبط با کشورهایی مانند عربستان، ترکیه و قطر وارد این جنگ شدند. درست است که گروههای وهابی و سلفی همسو با ایدئولوژی عربستان در این جنگ علیه بشار اسد می جنگند، اما از طرف دیگر ایران نیز از گروههای داوطلب فقیر شیعه در افغانستان، پاکستان، و عراق برای طرز فکر ایدئولوژی شیعه خود در این جنگ استفاده می کند. گروههایی مانند القاعده و بعدا داعش در اوایل جنگ در منطقه وجود نداشتند و تنها در اثر کشتارهای دولت اسد توانستند پیدا شده و رشد کنند. از طرفی ایران از اینکه سوریه به دست گروههای افراطی سنی بیفتد و رابطه اش با حزب الله لبنان قطع شود نگران است. گرچه ابعاد بین المللی این جنگ هم وجود دارد، ولی دلیل اصلی این جنگ ایران و عربستان هستند که گروههـای مختلـف را در آنجـا حمایت می کنند. و تا وقتی که این دو کشور نتوانند به توافق برسند که به نظر می رسد نمی توانند، این جنگ تمام نخواهد شد و خونریزی ها بیشتر خواهد شد.

گروههای افراطی و این حمله های تروریستی که ما در دنیا می بینیم بیشتر خواهد شد. برای همین من برای آینده خاورمیانه خیلی نگرانم و امیدی نمی بینم. البته برای ایران که خیلی امن تر است، امیدوارم. زیرا بحث ایدئولوژیک در ایران تمام شده است. این گروههای جامعه مدنی و دمکراتیک هستند که این بحث را برده اند. و کاملا روشن است که هر وقت انتخابات می شود ما اثر آن را می بینیم. من در جوانهایی که در ایـران تحصیـل کـرده اند و به اینجا می آیند، دیـد روشـن و منطقی آنها را بخوبی می بینم.

محسن تقوی: به نظر می آید که قضیه برجام روی لبه تیغ قرار گرفته و می تواند به هر سو (به سمت شکست یا به سمت موفقیت) برود. در پزشکی می گویند پیشگیری بهتر از درمان است. حال پیشگیری کردن از رشد تندروها در ایران، منوط به این است که اصلاح طلبان و انواع گرایش هایی که بخصوص بعد از انتخابات ریاست جمهوری سه سال قبل ـ هر چند نه خیلی وسیع ولی به مقداری ـ قدرت گرفتند و طرفدار برجام هستند و برجام را به پیش برده اند ، و نهضت های مدنی در ایران رشد بکنند که اگر رشد بکنند این کمکی است به پیشگیری از رشد نیروهایی که می خواهند همه این نهضت های مدنی را به عقب برانند و مانع از پیشرفت برجام شوند. بنابر این عقل سلیم این را می گوید که این خط مشی ای که در ایران برای توافق هسته ای و بعد بهبود روابط با غرب، و بعد ترویج معیارهای حقوق بشری از خودش توانایی هایی نشان می دهد، رشد کند. پس چرا غرب در جهت رشد آنها همکاری نمی کند؟ الان فرضا آلمانها، فرانسوی ها و بقیه اروپایی ها و حتی بوئینگ آمریکا قراردادهای خیلی خوبی با ایران یا بسته اند یا تفاهم کرده اند، ولی برای اجرای آن بلاتکلیفند. اگر این توافق ها انجام شود آیا سبب تقویت آن گروههای اصلاح طلب و جنبش های مدنی نمی شود که در این صورت راه بر افراطی گرایی در ایران، و بعد در مناطق اطراف ایران، بسته شود و جلوی افراطی گری گرفته شود. پس چرا غرب کمک نمی کند؟

پروفسور هاشمی: اتفاقا حرف من و نقد من هم در بحث ها و گفتگوهایی که در امریکا می کنم همین است. علت اینکه من از برجام حمایت می کنم، به خاطر تحولات مثبتی است که می تواند در ایران ایجاد کند. برای من مهمترین چیز، پیشبرد و گذر به دمکراسی و پیشرفت حقوق بشر در ایران است. برای من این ترجیح دارد و برای همین از برجام حمایت می کنم. اما چرا غرب از این کار حمایت نمی کند؟ برای اینکه غرب در سیاست خارجی خود در خاورمیانه درست است که بعضی وقتها در صحبت می گوید که «ما از حقوق بشر و دمکراسی دفاع می کنیم»، اما واقعیت این است که سیاست خارجی خود را در خاورمیانه پیاده می کند. در کجایش ما حمایت از دموکراسی و حمایت از حقوق بشر و حمایت از گروههای اصلاح طلب و گروههای مسالمـت آمیـز می بینیم؟ برعکس، دیکتاتورها، شاه، مبارک، اینها همه دوستان صمیمی غرب اند، چرا؟ چون غرب فکر می کند که: «ما منافع داریم و این دیکتاتورها منافع ما را بیشتر حفظ می کنند. گروههای دمکرات در خاورمیانه و در دنیای اسلام کم می بینیم و تجربه بهار عربی هم به ما نشان می دهد که وقتی ما از جنبش های دمکراسی حمایت می کنیم ببین چه می شود. و بهتر است ما برگردیم به همان دیکتاتورهایی که قبلا می شناختیم.»

به نظر من این برمی گردد به همان سیاست خارجی غرب که می شناسیم. ما در آمریکا می گوییم که سیاست خارجی آمریکا دارای ارزش های خود است و منافع خود را دنبال می کند. این ارزش ها که وقتی مثلا رئیس جمهور اوباما صحبت می کند می گوید ارزشهای ما دمکراسی است و حقوق بشر و برابری زنان است، این حرف است. اما واقعیت سیاست خارجی آمریکا و کانادا این است که دنبال منافع اقتصادی خود هستند. اینها نگاه می کنند به ایران و کشورهای دیگر و از خود می پرسند «خوب منافع اقتصادی ما چطور پیش خواهد رفت؟»

وقتی نگاه می کنند به ایران می گویند ایران یک خطر است و باید جلویش را گرفت. با خود می گویند» «وقتی جلوی این را بگیریم منافع ما در منطقه قوی تر می شود.» شاید اگر کارهای اقتصادی هم با ایران انجام دهند خوشحال می شوند، اما آنچه شما مطرح کردید نیازمند یک دید بلندمدت است، اما سیاست خارجی آمریکا و کانادا در حال حاضر دیدگاه بلندمدتی ندارند. اینها فکر می کنند که «من چهار سال دیگر سرکار هستم و باید دوباره به صندوق های رای چشم بدوزم تا انتخاب شوم. حال چکار کنم که سرکار بمانم.»

اینها فکر نمی کنند که «در ایران و خاورمیانه چطور جلوی نیروهای افراطی را بگیریم و چه سیاستی باید داشته باشیم که 20 یا 50 سال دیگر اگر این کشورها به دمکراسی گذر کنند هم به نفع ماست و هم به نفع آنها.»

یکی از نقدهای جدی من این است که کشورهای غربی نسبت به ایران و خاورمیانه استراتژی بلندمدت ندارند. اینها فکر می کنند که الان مشکل دارند، و دنبال حل این مشکل هستند. در طرز فکر سیاستمداران آمریکا این وجود ندارد که سیاستی را دنبال کنند که بیست یا سی سال دیگر گروههای دمکرات و حقوق بشری بالا بیایند. اینها در این فکر هستند که: «الان گروههای فشار آمریکا و کانادا کی هستند؟ چطور ما می توانیم منافع خود را پیش ببریم که چهار سال دیگر یا حداکثر 8 دیگر (در آمریکا) روی کار باشیم.»
اینها می گویند «ما ثبات می خواهیم». در مورد ایران تحقیقاً همین است. اینها فکر می کنند به خاطر تحولات 6ـ5 سال اخیر، اسم دمکراسی، جامعه مدنی و حمایت کردن از این جنبش ها علامتی است برای فروپاشی، یا هرج و مرج و بی ثباتی، و با خود می گویند «ما ثبات می خواهیم.»

سلام تورنتو: با تشکر از شما برای شرکت در این مصاحبه. امیدواریم در آینده باز با شما و دیگر کسانی که نظراتی در اینگونه مسائل دارند صحبت کنیم.

Loading Facebook Comments ...